ایران شناسی بدون دروغ، 115

 آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۱۱۵ 

معمم میان سال خوش سیمای نه چندان بلند بالای لاغر اندامی بود، در نهایت سادگی و آراستگی. با خضوعی راستین اجازه طلبید و وارد دفتر کارم شد. حرکات آرامی داشت با نگاهی کاونده و سنگین ولی مهربان. می گفت مجموعه ی «اسلام و شمشیر» را خوانده و از قم به آشنایی با مولف آن آمده است. پرسش هایی اصولی داشت. زبان عرب را به کمال می دانست و بر مفاهیم و اشارات آیات قرآن به صورت طبقه بندی شده مسلط بود. تذکر داد که برخی آیات را می توانستم با دیگر نمونه های گویا تری جای گزین کنم و در اغلب موارد حق با او بود. جواب دادم که قرآن پژوه نیستم و تنها با نگاه و برداشت مورخ به قرآن نگریسته ام، و از حواشی کار حاصل و بهره ی فراوان و متنوع برده ام، که تعیین کننده بوده است. بسیار سخن گفتیم و در مجموع دریافت من این بود که دنبال سر نخی برای گشودن کلاف ابهامی است که وقوف به چند و چون آن آسان نبود. دوستانه می شنیدیم و می گفتیم و اندک اندک بر ناباوری او افزوده می شد. برابر معمول از اساتید و درجات آموزشی ام پرسید. به او نیز همان حقیقتی را گفتم که به دیگران: بیرون از علوم محض، تحقیق در مراتب و مسائل انسانی، با تبعیت از داده های دیگران، و به خصوص اساتید، به معنای توقف است، چنان که آثار این در جا زدن را در تحقیقات اسلامی به او نمایاندم و تصدیق کرد. یاد آور شدم که مدت هاست دائما از قرآن دورتر می شویم و در ابتلای فرقه بازی، به کلام کسانی دون خداوند، در کتبی متوجه و مشغولیم که با فرض صحت و اصالت هم، در نهایت حرف بنده ای است. از اعتقاد مطلق ام به وسعت عرصه و عرضه ی جعل در مکتوبات اسلامی گفتم و از آسان پسندی که نظایر کتاب الفهرست ابن ندیم به فرهنگ مسلمین وارد کرده است. کم کم حرارت سخن، ما را به وادی پختگی و صراحت بیان های دو طرفه ی دیگری کشاند. سئوالاتی داشت که علاقه مند بود، بدون ملاحظه کاری، در باب آن ها نظر مستقیم بدون حاشیه بیاورم. گفتم اندازه ی تقاضا و تحمل او را نمی دانم و می ترسم به جام تعصب درون او لطمه ای زنم. نگاهی اندک خوار کننده نثارم کرد و با صدایی مغرور مطلبی آورد که بند های بدنم را لرزاند. گفت: شما که به هر حال در نظر اهل آن محقق اید، بی سر و پایانی، از داخل و خارج، به قصد آزار و تمسخر، برابر امثال ما می نشینند و با زبان گزنده منکر خداوند و نبوت و نزول قرآن می شوند. حرف های شان را می شنویم، می کوشیم با ادله ی خود آن ها را قانع کنیم، چای در برابرشان می گذاریم و با تعارف و امید به هدایت الهی بدرقه شان می کنیم. چنین جدل هایی برای ما غریبه نیست و اساس حوزه را بر اثبات و انکار گذارده اند. بعد هم استدلالی اضافه آورد که تردید را از ذهن من زدود. گفت: می دانید که خداوند، به صراحت و تاکید قرآن، برترین دشمن ایمان آورندگان را یهود گفته است. مسلمین پیوسته حضور این دشمنان مسلّم را در کنار خود تحمّل کرده، با نیکی و مهربانی در مراودات معمول، کوشیده اند تا آن ها را به اسلام بخوانند و از یکدندگی و توطئه چینی باز دارند. چنان که امتداد یهود آزاری تاریخی، به کلیسای صلیب به دوش و به هیتلر ختم می شود و نه به مجتهدین اسلامی. 

ما حرف های مان را زدیم وعده ی عمل نشده ی دیگری گذاردیم که مرا در قم ببیند. هنگامی که به جای نشست خود بازگشتم و در باب او اندیشیدم، باورم شده بود که صاحب نظران و جست و جو گران عقلانیت و اصلاح، بیش تر در لباس آن شیخ اند که راه درازی را شاید هم به نیابت از هماندیشانی، برای محک صاحب نوشته ای پیموده بود و ناخواسته سخنان مدعی دیگری را به یاد آوردم، که گرچه با ژست های معطر، لزوم رعایت دموکراسی و احترام به عقاید دیگران را چون آدامسی کثیف پیوسته در دهان می گرداند، اما در دفتری که سند ماندگاری برای تمام زمان هاست، به لابه هایی افتاده است، که او و امثال او را در جای کشیشان انگیزاسیون می نشاند. موضع او را با معتقدات عملا دموکراتیک این شیخ عالی جاه سنجیدم و ذلت امروزین روشن فکری اندک مایه ی کم خرد و بی خبر را بر آنان مبارک دیدم.

«هشدار به دولتیان. تلاش نامیمونی در میان است از سوی کسانی که برای آشفته کردن ایران و آسیب زدن به یکپارچگی ملی و سرزمینی ایران، جدایی ایران و اسلام را هدف دارند. اینان که پیشینه­های توده­ای تخریب و تفرقه افکنی را تجربه کرده­اند در نوشته­هایی حیرت انگیز، می­کوشند برخی از برجستگان عالم دین در ایران را قانع کنند که هر آنچه در ادبیات مستند جهان از تمدن پیش از اسلام ایران آمده دروغی بیش نیست... همانند بعث پیشین عراق، تاریخ باستان ایران را یکسره مخدوش و تمدن هخامنشی را افسانه­هایی جلوه می­دهند که ساخته و پرداخته دست یهود است... درباره این فتنه گری و نفاق افکنی دهشت انگیز باید پرسید: کدام عقل سلیم می­پذیرد که یک زن در دین یهود به مقام پیامبری برسد؟ پیامبرانی که در دین یهود از آن ها نام برده شده است در دو دین مسیحیت و اسلام از پیامبران سلف شمرده می­شوند که هیچ یک از آنها زن نبوده­اند که به همسری کوروش در آمده و ملکه ایران شده باشد... دولتیان در ایران باید توجه کنند که این گونه نفاق افکنی­ها می­تواند پایه­های اقتدارشان را متزلزل کند. فتنه انگیزی­ها و جدایی افکنی میان اسلام و ایران که به بهانه­ی افسانه­های دروغین و ننگینی چون چندین قرن سکوت به خورد ساده­لوحان داده می­شود، از کسانی است که نه می­توانند گذشته مارکسیستی-لنینیستی خود را پنهان کنند، نه می­توانند بر پیوندهای امروزین خود با محافل جدایی خواه پانترکیستی و پان عربیستی در ایران، جمهوری آذربایجان، ترکیه، قطر و ایالات متحده ... سرپوش گذارند. به دولتیان هشدار می­دهم که نگذارند گفته­ها و نوشته­هایی از این دست ملاک تشخیص برخی از سرآمدان دینی-سیاسی جامعه قرار گیرد. آنچه در این زمینه می­تواند برای آنان ملاک تشخیص و داوری باشد نوشته­های پژوهشی عالمان حقیقی دینی است چون استاد شهید مرتضی مطهری که به درستی با ما از "خدمات متقابل ایران و اسلام" سخن گفته است».

همه می دانیم که این سخنان از کیست و تفصیل کامل آن را می توانید در "اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی" شماره ۲۲۵ و ۲۲۶ بخوانید. نوشته ی او روی فاشیسم فرهنگی استالین را هم سفید می کند و درست با حرف های آن همپالگی های دیگرش، در نشست مرکز گفت و گوی تمدن ها، برابر است که آرزو داشتند مولف مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» را در برابر تمام دانشگاه های کشور شلاق بزنند. در جملات نقل بالا دقت کنید. قطعه یخی است که در برابر تابش نور و گرمای حقیقت، اندک اندک به لکه تبدیل می شود و ملتسانه سرمای جهل را به حمایت می خواند و گرچه او و نظایرش دیگر همان لکه هم نیستند، اما هنوز ته صدای شان را از این همه تریبون و بلند گوی تعارفی دیگران می شنویم که روحانیت ایران را کم تحمل و خود را آزار دیده از تعصب اسلام می گویند!!! برای من مسلّم است آن سلسله ی ناسالمی که مثلا در مقابل ادامه ی انتشار کتاب های من ایستاده است، نه فلان مجتهد این و آن حوزه، بل به تصریح شجاع الدین شفا، دلقک فرهنگی معروف دربار محمد رضا شاه، که در نشست چند سال پیش دانشگاه سوربن قصد خود را برای بازگشت زردشتیگری قلابی به ایران علنی کرده بود، دست نشاندگان او و اربابان او در مراکز فرهنگی این جمهوری اند که اینک خود را به ریش و تسبیح و شاید هم جای مهری آرایشی در پیشانی، مزین کرده اند. نگاهی به اطراف خویش بیاندازید. همه جا مملو از کاغذ های باطله ی زیر دست و پا مانده ای است که هنوز جرات نکرده اند مقامات فرهنگی و مراکز مربوطه را به بازبینی و تصمیم گیری در باب مستند با شکوه «تختگاه هیچ کس» بخوانند، در حد همنوشی کاسه دوغ و بنگ مولانا متوقف اند و بی اعتنا به عقل مزاحم، در هپروت گستره ای از تبلیغات، به دور خویش چرخ می زنند. چنان که گردانند گان اطلاعات سیاسی - اقتصادی گرچه به اجیری میدان داده اند تا مولفی را به ناسزا ببندد و تقاضای قصابی او را کند، اما هرگز حتی به اختصار هم ننوشته اند که جرم این مولف، پرده برداری از چه حقایق و یا انتشار چه دروغ هایی بوده است!!! زمانه شاهد بلند مرتبه ی عادل و تصویر بردار قابلی است که زردی رخسار و نیز پاچه های شلوار این به اصطلاح روشن فکران و مدعیان ضرورت آزادی بیان را، در آرشیو فیلم خانه ی رخ دادهای فرهنگی این دوران، برای همیشه حفظ خواهد کرد و آنان زیر دست تمام دیگر گروه های اجتماعی قرار خواهد داد. پس بار دیگر به بازدید امام زاده هایی برگردم که معتقدم اکرام آن ها از عهد صفویه آغاز می شود.

«مراد از امام زاده ها، بنا یا مجموعه بناهایی است که بر مدفن فرزندان یا فرزند زادگان ائمه ی اطهار و بزرگان سادات در طول دوره ی اسلامی بنا شده است. در ایران شمار زیادی از این گونه بناها موجود است که بخش قابل توجهی از آن ها دارای آثار تاریخی و هنری ارزشمندی هستند. بر اساس آمارهای موجود، در ایران بیش از چهار هزار امام زاده وجود دارد که در استان های مختلف پراکنده اند. تمام شخصیت های مدفون در این مکان ها بر ما شناخته شده نیستند و تنها تعداد کمی از آن ها از شجره نامه ی مورد قبولی بر خوردارند و تعداد قابل توجهی نیز تنها بر اساس اعتقادات عوام شاخته و پرداخته شده است». (دائرة المعارف بناهای اسلامی ایران، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، بناهای آرامگاهی، ص ۸۵)          

این مجموعه ی مفید که بناهای آرامگاهی، امام زاده ها، برج ها، بقعه ها و گنبد های ایران را فهرست کرده و بر هر کدام شرحی در مجموع روشنگر گذارده، گرچه در مقدمه می نویسد که چهار هزار امام زاده در ایران قابل شناسایی است، اما در آن تنها شروحی بر ۴۱۸ امام زاده را با ذکر نام و محل می خوانیم. اگر فقط در شهر قم و حوالی آن، ۴۴۰ امام زاده ی مورد وثوق و تعداد نامعینی غیر قابل تایید احصا شده است، این قول که در سراسر ایران فقط چهار هزار امام زاده باشد، پذیرفتنی نیست. دائرة المعارف بناهای اسلامی ایران، ساخت ۱۴۱ فقره از این امام زاده ها را مقدم بردوران صفوی و ۲۷۷ نمونه ی آن را بناهای پس از صفویه شناسانده است.

امام زاده زین العابدین، ساری: بنای این امام زاده در شهر ساری و در نزدیک میدان بار فروش واقع و بنایی است چهار ضلعی با گنبد رک هشت ضلعی به ارتفاع کل ۲۰ متر که از لحاظ ساختمانی و تزیینات کاشی کاری و صندوق و در نفیس چوبی، در زمره ی مهم ترین ابنیه ی تاریخی ساری به شمار می آید.... صندوقی بسیار ظریف و پر کار، مرقد را پوشانده است. مطالب بدنه ی شمالی از فرط فرسودگی خوانا نیست و بدنه ی جنوبی آن نیز نوسازی شده است. آن چه بر بدنه ی شرقی باقی مانده، به شرح زیر است: صاحب هذا الصندوق المرقد المبارکة الشریف السلطان الاعظم الاکرم برهان السادات و الاشراف المرحوم المغفور سلطان امیر شمس الدین امیر کمال الدین حسینی طب ثراهما فی التاریخ وفات یوم الاثنین خامس عشرین شهر جمید الثانی سابع عشر خورداد ماه سنة تسع و خمسین و ثمانمائه، (۸۵۹). (دائرة المعارف بناهای اسلامی ایران، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، امام زاده ها، ص ۱۲۵)

همین یک نمونه از امام زاده های پیش از صفویه، که در دائرة المعارف موصوف آمده، مورخ و محقق را در صحت این کتیبه نویسی ها دچار تردید می کند. بر مبنای این متن، نخست معلوم می شود که در زیر صندوق این امام زاده یک حاکم محلی و نه اولاد و احفادی از امامان شیعه خوابیده است وانگهی آن تاریخ گذاری فارسی و عربی نامعهود و نایاب و غریب و تا حد زیادی مسخره، که وفات صاحب مقبره را دوشنبه روزی مصادف با ۲۵ جمادی الثانی سال ۸۵۹ هجری قمری، برابر با ۱۷ خرداد همان سال می نویسد، پرده از جعل واضحی بر می دارد که عمل به آن در کتیبه نویسی های سراسر ایران از حد و حصر درگذشته است. زیرا لااقل در این مورد با اطمینان کامل می توان گفت که روز ۲۵ جمای الثانی سال ۸۵۹ دوشنبه نیست و با ۱۷ خرداد هم منطبق نمی شود. آیا چه گمان کنیم، نو حکاکان این قبیل کتیبه ها حوصله ی محاسبه را نداشته اند و یا برابرهای تقاویم شمسی و قمری را نمی دانسته اند؟!!

«امام زده شاه زاده قاضی یزد: بقعه ی شاه زاده فاضل با توجه به کتیبه ی آجری کم خیز و نمای ساده ی آن، از نظر معماری جلوه ای ندارد. بدنه ی داخلی بقعه با کاشی کاری طرح هندسی، مرکب از ستاره های شش پر و شش ضلعی ها و حاشیه ای از کاشی معرق، زینت شده است. درون بنا قبری قرار دارد و برآن، کتیبه ای از کاشی معرق دوره ی تیموری نصب شده است که به معرفی صاحب مزار می پردازد. بر اساس این کتیبه، صاحب دفن، فضل بن امام موسی کاظم متوفای ۲۰۲ هجری قمری است. نصب این کتیبه ی کاشی دوره ی تیموری باید از آثار قطب الدین خضر شاه باشد که مولف «جامع مفیدی» به اشاره می نویسد: «قبر را از کاشی ترتیب داد». علی رغم این کتیبه، مولفان «تاریخ یزد» و «تاریخ جدید یزد»، این بنا را تحت عنوان «مزار پیر برج» آورده اند. زردشتیان نیز این مزار را گرامی می دارند و آن را مدفن یکی از شاه زادگان ساسانی می دانند. به روایتی دیگر، این بقعه مدفن یکی از مضروبین واقعه ی فهرج در سال ۷۴۷ هجری است». (دائرة المعارف بناهای اسلامی ایران، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، امام زاده ها، ص ۱۴۶) 

پس مقبره ای داریم که بر مبنای کتیبه ای که ۵۰۰ سال پس از مرگ صاحب آن، در عهد تیموری نوشته اند، در سال ۲۰۲ هجری قمری متوفی شده است. زردشتیان، این تاریخ وفات را، بی توجه به کتیبه ی آن، پانصد سال به عقب و به زمان ساسانی می کشانند و کسانی دیگر، ۵۰۰ سال به جلو می برند! پس کتیبه را برای چه می نوشته اند و بودن و نبودن آن چه تفاوتی داشته است؟!!! با این همه برای رد تاریخ گذاری های کنونی در باب تعلق بنای امام زاده ها، به پیش از دوران صفویه، تنها یک استدلال تاریخی تکلیف این نزاع را معین می کند: اگر امامان و امام زادگان شیعه، پیش از تسلط صفوی، پیوسته مورد هجوم و آزار حاکمان ملعون غیر شیعه بوده اند، پس آن خبیثان چه گونه بر این همه تظاهرات آشکار، که قصد اکرام امام زادگان شیعه را داشته ، چشم خود را بسته اند که لااقل بر کاشی های ده ها نمونه ی آن، نام و مدح ائمه ی عظام ثبت است؟!!

«امام زاده درب آهنین نور آباد: این آرامگاه در دو کیلو متری شهرستان نورآباد، کنار جاده ی کازرون به خوزستان و در جوار بقعه ی شاه زاده علاء الدین واقع است. امام زاده ی مدفون در بنا بر اساس کتیبه ی تاریخی آن، خواهر شاه زاده علاء الدین و دختر امام کاظم (ع) است... بر لوحه ی سنگی بالای در، کتیبه ی جالب توجهی در ده سطر به خط ثلث برجسته مرقوم شده که بر اساس قرائت آقای مصطفوی بدین شرح است: در ایام دولت جناب عدل کیش امیر رعیت پرور مرتضی ممالک اسلام، بهرام زمان، افتخار و مرزبان جهان، بهادر خلد الله ایام دولته ادام علی المسلمین ظلال نصفته، این عمارت که به مشهد فروزان مشهور است، و مرقد مطهره و مضجع منوره مهد عصمت ام المؤمنین بنت الامام المعصوم موسی الرضاء رضی الله عنهما است فی تاریخ شهور سنة احدی و سبعین و سبعمائه (۷۷۱) از فواضل صدقات عمیمه ی آن عالی جناب هعدلة شمار تجدید یافت.
چون کام جاودان متصور نمی شود
خرم کسی که زنده کند نام جاودان
کتیبه ی فوق به علت این که به زبان فارسی و در قرن هشتم هجری نوشته شده حائز کمال اهمیت است». (دائرة المعارف بناهای اسلامی ایران، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی،امام زاده ها، ص ۱۱)

برابر تذکره های موجود، وفات دختر امام موسای کاظم باید که در اواخر قرن دوم هجری رخ داده باشد، اما کتیبه مقبره اش را به قرن هشتم نوشته اند. مفسر بخش امام زاده های دائرة المعارف بناهای اسلامی ایران، از یافتن کتیبه ای به زبان فارسی، با تاریخ پیش از صفویه، اظهار شگفتی و ذوق زدگی می کند! اگر شاعران ما در قرن چهارم به حجم شاه نامه شعر فارسی داشته اند، راستی چرا باید دو سطری نوشته فارسی از قرن هشتم هجری موجب شگفتی او شده باشد؟!! آیا درست نمی گویم که یافتن فارسی نوشته ای از عهد ماقبل صفوی، مگر در هیئت جعل، ممکن نیست؟ (ادامه دارد)   

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 1:0 | نظرها در ناریا

ارسال شده در شنبه، ۱۷ آذر ماه ۱۳۸۶ ساعت ۰۱:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : عبدالماجد
سه شنبه، ۲۰ آذر ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۲۲
 
در كوه‌هاي نيشابور، چهار نسل از بني‌اسرائيل به نام‌هاي نسل دان، نسل زبولون، نسل آشر و نسل نفتالي ساكن بوده كه در اسارت شَلمَن ِاسِر پادشاه آشور بودند. آنان شهرها و دهكده‌هاي بزرگي در كوه‌ها داشتند. آنها تحت قوانين غيريهودي‌ها نبودند، اما شاهزاده‌اي به نام آر. يوسف اَمَركلا لاوي داشتند و طلبه‌هايي در ميانشان وجود داشت
ادامه : http://www.afghanmusicvideo.blogfa.com/post-4.aspx

 
نویسنده : حاجی زاده
شنبه، ۱۷ آذر ماه ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۳۶
 
با سلام،جناب ت...با شما موافقم اگر به وبلاگ باستان پرستان سر زده باشید در آنجا با زبانی کاملا جدیدی بر میخورید به نام پارسی سره که اگر معانی داخل پارانتزها به داد شما نرسند چیزی متوجه نمی شوید، زبانیست سردو بی روح و پر از واژه های من درآوردی و مضحک..،بنظر من دست کشیدن از این زبان بی هویت و ناقص و تکامل نیافته آبرومندانه تر از این کارهاست.

 
نویسنده : حاجی زاده
شنبه، ۱۷ آذر ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۴:۰۹
 
سلام من هر چی سعی میكنم نمیتونم كامنتمو در ستون كامنتها درج كنم, لطفا شما نظر منو در ستون مربوطه نصب كنید.ممنون

 
نویسنده : حاجی زاده
شنبه، ۱۷ آذر ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۴:۰۶
 
سلام، ممنون استاد مثل همیشه عالی و نو بود،حق هیشه یاورتان باشد. گاهی برخی اتفاقات با وجود تلخ و ناگوار بودن حکمتی دارندو فقط بعد از وقوع میتوان پی به این حکمت برد، واقعه خرداد 85 از آن اتفاقات بود،لااقل برای من یک نقطه عطف و تولدی دوباره بود،در آن قضیه از کسانیکه همیشه به نیات و حرفهایشان اعتماد و باور داشتم آنچنان خیانت، دروغ، تبعیض، بی عدالتی، بی حرمتی دیدم که به پوچی وتصنعی بودن هرآنچه که به من آموخته بودند وبه هویتی که برایم ساخته بودندوجایگاهی که به من داده بودند،پی بردم،احساس خلا میکردم وازاینکه اجازه داده بودم افرادی،مطابق منافع و میل خودشان به افکار و عقاید من شکل بدهند ناراحت بودم،ولی خیلی زود به خودم آمدم،چرا که سوگواری برای از دست دادن آن تزیینات بدلی اهدایی در شان من جوان نبود باید همت میکردم و اصل را با تلاش خودم بدست می آوردم، 23سال داشتم و فرصت کافی برای برگشتن از بیراهه و انتخاب راه صحیح که با توکل به خدا و تکیه بر عقل واعتماد به انسانهای صادق و دلسوز میسر بود،هر انسان صاحب خردی که شجاعت اعتراف به اشتباه و جرات شروع دوباره را دارد باید در برخورد با موضوعات نو بجای جبهه گیری جاهلانه تعقل کند چرا که این روش شرافتمندانه تر است، بخصوص جوانان که فرصت جبران دارند، اغلب افراد پا به سن گذاشته مخالف مباحث نوین هستند چون پذیرش این مباحث مساوی با پذیرش یک عمر اشتباه و گمراهیست. انشا الله که خداوند همه ما را به راه راست هدایت کند.

 
نویسنده : ساسان
شنبه، ۱۷ آذر ماه ۱۳۸۶ ساعت ۰۲:۰۰
 
سلام به هر حال در زمان حاضر هم كتیبه مزارها را به عربی مینویسند
در مورد آیه ای كه در مورد هادو نوشته اید .آیه قبل از آن در مورد كسانی است كه به تورات عمل نمیكنند . . كه میشود نتیجه گرفت هادو در آیه بعد همان یهود است .
در ضمن بنا ها ممكن است بازسازی شوند ژس دلیل بر این نیست كه قبل از صفویه نبوده اند لطفا منبعی كه بشود مراجعه كرد برای مطابقت تارخ ۲۵ جمادی ثانی و ۱۷ خرداد سال ۸۵۹ اعلام فرمایید با تشكر
 
پاسخ:
ناریا: آقای ساسان. چندین کتاب درباره ی تاریخ تطبیقی شمسی و قمری و میلادی وجود دارد که می توانید به یکی از آن ها رجوع کنید. اول جمادی الثانی سال 859 هجری با دوشنبه سی ام اردیبهشت برابر است و 25 جمادی الثانی آن سال با پنج شنبه 23 خرداد ماه برابر است. ضمنا در آن زمان نگارش چنین مطابقه هایی و اصولا سال شمار شمسی مرسوم نبوده است.

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان