ایران شناسی بدون دروغ، 98

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۹۸

 بررسی فنی سکه های به اصطلاح اشکانی، که فصول کاملی درباره ی آن را در کتاب اشکانیان و نیز بخش اول ساسانیان، از مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» عرضه کرده ام، کاری عظیم و درعین حال بسیار روشنگر و دل نشین است. مثلا ما را به این نتیجه ی معین و مطمئن می رساند که سرپرست هر گروه از مهاجران یونانی، بسته به امکانات فنی و اقتصادی خود، با سکه هایی که از نظر ارزش داد و ستد، علامت خانوادگی حاکم و گرافیک اجرایی، به میزان زیادی با یکدیگر متفاوت اند، نیازمندی های داد و ستد محدود در حوزه ی خود را می گذرانده است. در این مورد می توان احتمال داد که یک ضراب خانه، برای چند کلنی سکه زده باشد و گواه این کار را می توان نبود نام هیچ ضراب خانه ای بر سکه های ظاهرا اشکانی را گواه گرفت که خود نشان می دهد گستره ی این حوزه های مهاجر نشین یونانی هرگز به میزان یک شهر که نامی معین بر آن نهاده باشند، رشد نکرده و به همین دلیل در همین اسناد قلابی موجود نام شهری معین برای هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان نیامده است! تفاوت های هنری و فنی و اجرایی در این سکه ها چندان زیاد است که گمان تولید آن از سوی یک مرکز سیاسی و نظارتی واحد را به خیال پردازی محض تبدیل می کند. پاسخ این سئوال که آیا سکه های یک کلنی در کلنی های دیگر نیز ارزش داد و ستد داشته، مثبت است زیرا مجموعه ای از سکه های با نقوش و علائم محلی و تصاویر و ارزش های مختلف، در گنجینه ی واحدی یافت شده است.

نکته ی دیگری که پارتی خواندن این سکه ها را بسیار طرب انگیز می کند، ثبت نام ماه های کهن یونانی بر پشت اندکی از این سکه هاست. نام هایی که قبول انتقال تفننی آن به بیابان های پارت، نیازمند نبود سلامت و اختلال مداوا نشدنی در اندیشه ی پذیرنده ی آن است و گرچه همان استفاده ی پارتیان از سال شمار سلوکی به میزان کافی شوخ طبعانه شمرده می شود، اما کاربرد اسامی ماه های کهن یونانی، چون آپه لائیو و اودو نائیو و آرتمیسیو و دوسترو و اوپرورتائیو و غیره، بر پشت سکه های پارتی، این تئاتر امپراتوری اشکانی را تا حد یک کمدی کامل طرب انگیز کرده است. بدین ترتیب اجازه می خواهم چند پرده ی دیگر از مجموعه اسناد حضور کلنی های یونانیان مهاجر در ایران را، بر مبنای تصاویر سکه های آنان، بگشایم تا ورود به مبحث بعد آسان تر شده باشد.

علاوه بر فرشته ی نیکه، که پیش تر دیدیم حلقه ی مودت و پیروزی را در سکه های معروف به اشکانی به حاکم عرضه می کرد و یا فراز سر او نگه می داشت، در سکه های مهاجران یونانی در ایران، تقدیم حلقه به عنوان نشانه های پیوند میان زن و مرد، و در این سکه ها حاکم و ملکه نیز، بسیار مرسوم و متعدد است. آیا این همان حلقه ای نیست که اینک در اندازه ی انگشتان دست زنان و مردان و به عنوان علامت پیوند زناشویی کوچک کرده اند و آیا می دانید که رد و بدل کردن انگشتری در مراسم ازدواج نیز عمر بسیار کوتاهی دارد و عجیب است که در بقایای باستانی از نمونه های انگشتری، در شرق میانه، موردی به عنوان حلقه ی ازدواج نمی توان یافت و از آن هم عجیب تر این که نزدیک به تمامی انگشتری های به جای مانده در سراسر جهان اسلام مردانه است و در مورد ایران فقط از صفویه به این سو تاریخ ساخت و شناس نامه ی واقعی دارد!!!

«انگشتری هایی که تاکنون بررسی شد، همگی مربوط به انگشتان دست بودند و بیش ترشان مصارف زینتی و برخی نیز همانند انگشت شصت کمان داران و مهرها کارکردهای به خصوص داشته اند. نقش انگشتری های امروزی دیگر به هیچ وجه با نقش آن در قرون گذشته قابل مقایسه نیست. یک دیدگاه روشنگر در باب این مطلب توسط ژان شاردن جهان گرد فرانسوی در قرن ۱۷ میلادی ارائه شده است. او که خود یک جواهر شناس بود در مورد استفاده از جواهرات در ایران صفوی می گوید: اول این که دست کردن انگشتری مبین برخی اعتقادات مذهبی است، دوم عموما توسط مردان استفاده می شود، سوم به تعداد زیاد در هر دست وجود دارد و چهارم این که برخی انگشتری ها را به دست نمی کنند و بر گردن می آویزند و مردان اغلب به تعداد همسران شان انگشتر به دست دارند». (ناصر د. خلیلی، انگشتری ها، ص ۱۲ ترجمه ی فارسی، در دست انتشار)

تا بدانیم که بر اساس یافته ها و بقایای موجود، تبادل و تقدیم حلقه، به صورت انگشتری، در مراسم زناشویی مسلمین، یک سمبل کوچک شده و برگرفته از روابط هلنی است که در دوران اخیر رواج داده اند و انعکاس باستانی آن را در این سکه های یونانی به خوبی شاهدیم.

بر این سکه نامی نیامده، اما اشکانی تراشان آن را سکه ای متعلق به گودرز دوم گفته اند که در برخی سکه ها و در یک نقش برجسته، در بیستون، این نام در اصل به صورت گوترزس آمده است. در این سکه نیز القاب چندی با حروف یونانی برای صاحب سکه ذکر شده که اپی فانونس و فیلوهلنوس در میان آن ها به آسانی قابل خواندن است. در این جا زنی حلقه ای را به علامت پیوند و همبستگی و آشتی به حاکم هدیه می کند. سکه در عین حال سال این پیوند را با علامت اختصاری Z N T که با 357 سلوکی و ۵۶ پس از میلاد برابر است، نشان داده و حتی نام ماه کهن آن را که پانه مو و به معنای ژوئن است، ثبت کرده است.  

بر این سکه نیز نامی نیامده، اما اشکانی خواهان آن را سکه ای متعلق به بلاش پنجم گفته اند، نامی که در اصل به صورت ولوگاسس در برخی سکه ها آمده است. از میان ده ها سکه ی دیگر که تصویر اهدای حلقه ی مودت را برخود دارد، این یکی را برگزیده ام تا عرضه ی گواهی برای کیفیت های متنوع ضرب در کلنی های یونانی میسر شده باشد. ضرب این سکه و نیز گرافیک و طراحی آن بسیار کم مایه است، چنان که ارزش اقتصادی آن را نیز بسیار اندک و از یک سنت آمریکایی کم تر است. در این جا نیز به علامت مودت، ملکه حلقه ای به روبان بسته را به حاکم تقدیم می کند. بر سکه نوشته ی معینی ضبط نیست جز تاریخ سال که به صورت دو حرف «گ ، ف» آمده که با ۵۰۴ سلوکی و ۱۹۲ پس از میلاد برابر است و نیز لغت پری تیو یونانی که به معنای ژانویه است.

بی سبب ندیدم که به این دو نقش نیز که بر کم بها ترین سکه های مهاجران یونانی در ایران آمده، توجه دهم که در نقش سمت چپ حلقه به وسیله ی پرنده ای حمل می شود که بلافاصله مرا به یاد انتخاب فال حافظ با منقار پرندگان در معابر عمومی می اندازد و آن دیگری نقش صورتی است با کلاه اسکندری و یا فرنگی، که اختمالا سرداران اشکانی و یا پارتی هنگام تاخت و تاز با اسب، برای حفاظت از آفتاب، بر سر می گذارده اند!!!

 

این یکی از چند تابلوی سنگی است که در نقش رستم و نقش رجب، اتحاد دو سرکرده را از طریق تبادل حلقه نشان می دهد. ذره ای اختلاف میان مفهوم این حلقه دادن و حلقه ستاندن های مردانه، با آن چه در پشت سکه های یونانی میان ملکه و حاکم می گذشت، وجود ندارد. در این جا نیز دو حاکم پس از مغلوب کردن دشمنان، که از چند و چون آن به علت نداشتن توضیح مکتوب به کلی بی خبریم، با این عمل نمادین، با یکدیگر متحد می شوند. اگر امروز ما نمی توانیم شرح کاملی بر این نگاره بگذاریم، بدون تردید مردم زمانه ی این دو حاکم محلی، به سبب محدودیت جغرافیایی مکان رخ داد حوادث، با نگاهی به آن، از تمام ماجرا و از جمله اسامی این سرکردگان و آن شکست خوردگان مانده در زیر پای اسب ها، خبردار می شده اند. اما آن شروحی که هینتس و روح ایرانی او درباره ی ارتباط این نقش برجسته با اردشیر و اهورامزدا، که در این جا چماقی هم به دست دارد، در آغاز زمان ساسانیان نوشته اند، از مباحث معقول فاصله می گیرد و قابلیت اعتنا ندارد. (ادامه دارد)   

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 23:0 | نظر ها در ناریا
ارسال شده در پنجشنبه، ۱۲ مهر ماه ۱۳۸۶ ساعت ۲۳:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان