ایران شناسی بدون دروغ، 96

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

 مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۹۶

 

اصرارم در اثبات یونانی بودن بازمانده هایی که در حال حاضر راهزنانه به امپراتوری اشکانیان بخشیده اند، ازآن است که معلوم کنم مردمی بیگانه با فرهنگی غیر بومی، به صورت امواجی از مهاجران و بدون برخورد با کم ترین مقاومت ملی و حتی محلی، به ایران پس از پوریم وارد شده، تدارکات ویژه ی خود را بر مبنای توانایی های هلنیسم و تمدن یونانی در نقاط بسیاری گسترده اند و قرن ها بعد، که به سبب آزاد شدن دوباره ی یونان، با بر جای گذاردن آن تدارکات، به سرزمین خویش بازگشته اند، باز هم به علت خالی بودن این سرزمین از حضور انسان، کسی نبوده است تا در آن مدت طولانی توقف این یونانیان، با مختصه های تمدنی آنان آشنا شده باشد، آن فرهنگ و هنر و صنعت و لااقل زبان را در حوزه ای حفظ کند و ادامه دهد!!! در واقع، هم ورود بدون تنازع و هم خروج بی پشتوانه و پیوند و فاقد میراث بر و ابتر آن مهاجران، خود یکی از غنی ترین و قانع کننده ترین علائم تاریخی است که نبود کامل انسان در حوزه ای را اثبات می کند که در ماجرای پلید پوریم، مورد هجوم و قصابی بی حساب یهودیان تا حد قطع نسل کامل قرار گرفته بود.

مهاجران یونانی، به هنگام خروج از این سرزمین، تعدادی سکه ی پراکنده ی بسیار کم بها، در حد نیم تا چهار سنت آمریکای کنونی، بناهایی برای سکونت، بقایای یکی دو معبد هلنیستی، با نمونه هایی در حوالی قم و نزدیک بیشابور، که بدون دلیل معابد میترا و یا آناهیتا معرفی می کنند، چند نقش برجسته سنگی، در صخره های جنوب و غرب ایران و بالاخره مقداری کف سازی موزاییکی مشهور هلنی در بیشابور و سیستان، باقی گذارده اند، که نظایر آن را در بین النهرین و ترکیه و آتن و رم و سراسر جزایر مدیترانه و سرزمین های شمال آفریقا تا لیبی به فراوانی یافته ایم. اینک قصد کرده ام، در یک بررسی تطبیقی، قاطعانه تکلیف این بقایا را معلوم و تعلق مطلق آن ها به فرهنگ و صنعت و اعتقادات و اندیشه های یونان را محرز کنم.

پیش از این گفته شد که کم ارزشی غیرعادی این سکه ها، کاربرد آن را در حوزه های محدود یک کلنی کوچک و در اندازه ی رفع نیاز و تهیه ی خوراک و پوشاک برای دارنده ی آن، اثبات و معلوم می کند که چنین پول های سیاه بی رتبه ای، برای تدارک و تامین یک دولت با روابط مثبت و منفی ملی و منطقه ای و مثلا نیازهای لجستیکی جنگ با روم و یونان را، چنان که در باب اشکانیان می گویند، ندارد و با خروارهایی از آن حتی نمی توان یک اسواران ده نفره را تجهیز و تسلیح کرد. آن گاه به موضوع فقدان نام حاکم بر این سکه ها اشاره و بیان کردم که همین نبود نام باز هم محدوده ی گردش و اعتبار  این سکه ها را در حوزه ی نفوذ یک کلنی معلوم و همان تصویر را برای شناخت صاحب سکه کافی می کرده است و از آن که به طور معمول در پی عزل و یا مرگ هر حاکم، سکه های او نیز جمع آوری و با تصویر سرکرده ی جدید به گردش در می آمده، پس در درون هر کلنی، صورت آخرین حاکم پا برجا، بی نیاز به ثبت و حک نام، قابل شناخت بوده است. در عین حال این نکته ی عجیب را نیز باید در نظر گرفت که گرچه این سکه های به اصطلاح اشکانی فاقد نام حاکم است، اما به وجه حیرت آوری، بر پشت بسیاری از آن ها یک لقب مشخص، از قبیل نیکوکار و عادل و قاضی و دادرس و سردار سازندگی و فاتح و رهایی بخش و برادر دوست و از این قبیل نقر شده، که هر یک از این القاب اختصاصی است و جز در مورد قید «هوا خواه یونان» که عام و فراوان است، القاب دیگر به صورتی انحصاری به یک حکمران معین تعلق دارد که می توان همین لقب را علامت شناسایی عمومی تر صاحب سکه در میان کلنی های دیگر و یا حتی در سراسر مهاجر نشینان یونانی فرض کرد. اینک به اتفاق نگاهی بر این سکه ها بیاندازیم، کدهای یونانی آن را استخراج و برای کسب شناخت بیش تر با دیگر نشانه های موجود در نقش برجسته های سنگی جنوب و غرب ایران مقایسه کنیم.

فرشته از عناصر بسیار مشهور باور هلنی است. این شبه رب النوع مونث و بال دار را که یونانیان با نام نیکه مظهر فتح و پیروزی و مودت می شناخته اند و آخرین علامت حضور او را در مسابقات المپیک سال ۲۰۰۰ آتن دیدیم که به صورت الکترونیکی، دائما یک جفت از آن ها در فضای استادیوم می پریدند، از پرکار برد ترین نشانه های هلنی است که نقش آن را در میان سکه های اصطلاحا اشکانی موجود، بر مبنای تفسیرهای سلوود، ۱۶۸ بار بر پشت این سکه ها ضرب کرده اند. کثرت نقش این نیکه بر سکه هایی که به صحرا گردان پارتی متعلق می دانند، از بزرگ ترین علائم سبک انگاری و کم خردی باور کنندگان افسانه تازه ساز برای امپراتوری اشکانی شمرده می شود. 

 

این سکه ی فاقد نام را، سلوود و معلوم نیست با چه آگاهی و شگردی، به فرهاد دوم اشکانی بخشیده است!!! بر پشت این سکه لااقل سه علامت شناخته شده و مقدس یونانی حک است: شاخی که حاکم بر تخت نشسته در دست چپ خود گرفته و در باورهای هلنی متعلق به حیوانی می دانند که در کودکی به ژوپیتر شیر داده است، آمفالوس و یا مسند و جای نشست حاکمان یونان، که با تقلید از نشستگاه معبد دلف می ساخته اند و فرشته ی نیکه که در حال تقدیم حلقه ی پیروزی و اتحاد به حاکم بر آمفالوس نشسته است. تمام حروف و علائم ثبت شده بر این سکه مطلقا یونانی است و جالب تر از همه این که صاحب این تصویر به نیکه فوروس ملقب شده که در گوشه سمت چپ پشت سکه آمده و احتمالا به معنای نظر کرده و یا مورد عنایت نیکه باشد.

این سکه ی بدون نام را هم، سلوود و احتمالا به مدد اسطرلاب به مهرداد دوم اشکانی داده است!!! علائم مندرج بر پشت سکه با آن سکه ی بی نام قبل کاملا برابر است. در این جا هم فرشته ی نیکه مشغول بخشیدن حلقه ی اتحاد و پیروزی به حاکم بر آمفالوس نشسته است با این تفاوت که لقب حاکم در این سکه ی بدون نام، که باز هم در انتهای سمت چپ سکه به خط و زبان یونانی آمده، اپی فانونس است که معنای کهن و یا امروزین آن را نیافته ام.

بر این سکه ی بدون نام هم، سلوود و احتمالا در یکی از مکاشفات و الهامات شبانه اش، نام اردوان اول اشکانی گذارده است!!! علائم مندرج بر پشت این سکه هم با آن دو سکه ی بی نام قبل کاملا برابر است و همان فرشته ی نیکه را مشغول تعارف حلقه ی اتحاد و پیروزی به حاکم بر آمفالوس تشسته می بینیم، که لقبی ندارد و تنها بازیلیوس آرزاکوس، به تقریب با معنای شاه در تبعید خوانده شده است. 

این سکه ی بدون نام را هم، سلوود و احتمالا در دیداری که در خواب با صاحب سکه داشته، متعلق به ارد دوم اشکانی دانسته است! در این جا نمایه های پشت سکه با آن های دیگر متفاوت است و حاکم بر آمفالوس نشسته را با کمانی در دست می بینیم که از پرکاربرد ترین نمایه ها بر سکه های مهاجران یونانی در ایران است. این تیر و کمان را، که قریب ششصد بار بر پشت سکه های ظاهرا اشکانی ضرب شده، نمادی از آپولون خدای تیر و کمان به دست یونان و سمبلی از انرژی و پرتوی خورشید نیز شناخته اند. در این جا فرشته ی نیکه حلقه ی اتحاد و پیروزی را مستقیما بر فراز سر حاکم گرفته است. صاحب سکه گرچه نامی ندارد ولی بر پشت سکه اش القاب متعددی از قبیل دیکاایوز به معنای مجری قانون اپی فانونس که معنای آن را نمی دانیم، فیلوهلنوس یعنی تابع و دوست دار هلنیسم و فیلوپاتور به معنای پدر دوست حک شده است.

  

این سکه ی بدون نام را هم، سلوود و احتمالا در مکاتبه ای با صاحب تصویر در آن جهان، به فرهاد چهارم اشکانی نسبت داده است!!! احمقانه ترین قسمت نام گذاری بر اشخاص در سلسله های ساختگی برای دوران ایران باستان، همین قضیه ی شماره بخشی به نام آنان است که از همان زمان هخامنشیان و با شماره گذاری بر داریوش ها و اردشیرهای قلابی آغاز می شود و خود به ترین نشانه ی ناتوانی جاعلان در نام سازی برای سلاطین خیالی آن هاست. در این جا نمایه های پشت سکه فرشته ای را نمایش می دهد که به حاکم بر آمفالوس نشسته به جای حلقه ی اتحاد و پیروزی حلقه ی گلی روبان بسته تقدیم می کند. حاکم صاحب این سکه گرچه نامی ندارد ولی بر پشت سکه اش القاب متعددی از قبیل دیکاایون به معنای مجری قانون اپی فانونس که معنای آن را نمی دانیم، فیلوهلنوس یعنی تابع و دوست دار هلنیسم و یک لقب اختصاصی به صورت انرگیون یعنی صاحب انرژی و قدرت فراوان حک شده است.

به گمانم همین چند نمونه و آن ها که در نمایه های بعد عرضه می شود، برای اثبات یونانی بودن این سکه ها کفایت می کند. تعداد چنین سکه هایی که فرشته ی نیکه را به صورت های مختلف نمایش می دهد، به میزانی است که انتقال تمامی آن ها به این وبلاگ ممکن نیست، اما نگاهی به نقش برجسته های یونانی در ایران و حجاری های سلوکی در بین النهرین و رم، حضور همین فرشته ی نیکه و تعلق آن نقش برجسته ها به اندیشه ی هلنی را اثبات می کند.     

 

حالا نیکه را بر سر در تاق بستان ببینید با همان حلقه ی پیروزی و مودت و نیز شاخه گلی به نشانه ی دعوت به دوستی، و آن گاه که سایر نمونه های هویت یونانی را در حجاری های همین طاق بستان به شما عرضه کردم، به ریش آن دروغ پردازان جای خوش کرده در کرسی های ایران شناسی دانشگاه های کنیسه و کلیسایی غرب بخندید که با خریداری و یا تحمیق روشن فکری موظف ایران، این نیکه را که هیچ سابقه ی حضور مثلا در بناهای نیمه کاره ی تخت جمشید هم ندارد، یک حجاری در مجموعه ابنیه ی ساسانی معرفی کرده اند، که هیچ نشانه ای از آن ها جز از همین قبیل جعلیات نیافته ایم!!!

حالا به این تاق ارک کنستانتین در شهر رم دقت کنید و شباهت بی نظیر آن را با طاق بستان در حوالی کرمانشاه بسنجید، که چه گونه هر دو نمونه از معماری واحد بازیلیکایی بهره برده اند. تنها تفاوت آن ها در پرچم پیروزی است که فرشته ی رمی به جای حلقه ی پیروزی به دست دارد. چه گونه روشن فکران ما برای پذیرش داستان های تاریخی موجود حتی حوصله ی ورق زدن یک مرجع مغایر را برای آگاهی بیش تر از خود نشان نداده و این مسخ شدگی مطلق، چه منطقی جز وابستگی و یا لاقل شیفتگی بی تعقل داشته است؟!!

این تصویر را در چند یادداشت پیش هم دیده و تفسیرهای ساسانی فوق ابلهانه بر آن را خوانده اید که تمام نفرات بر زمین افتاده و ایستاده در این حجاری، به جز اسب سوار را، صورتی از امپراتوران رمی مغلوب شده به دست شاپور  معرفی می کند!!! اینک از این حضرات پیرو کنیسه که بر خود نام ایران شناس گذارده اند تپرسیم که این سلطان موهوم ساسانی، که در عین حال بزرگ ترین داعیه دار دین قلابی زردشتی نیز معرفی شده، چرا به عنوان شاهدی برای حضور در صحنه ی پیروزی خود، نه همانند سنت زردشتیان خیالی، از جمله داریوش در بیستون، که اهورامزدا را به گواهی گرفته، در این جا دست به دامان نیکه ی یونانیان شده است؟!!! (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه هفتم مهر 1386 و ساعت 11:0 | نظرها در ناریا

ارسال شده در شنبه، ۰۷ مهر ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان