ایران شناسی بدون دروغ، 86

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

 مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۸۶

اندک اندک به تعیین کننده ترین مراحل تبیین تاریخ ایران، در فاصله ی توسل ناگزیر یهودیان به قتل عام پوریم تا ظهور حاکمان صفویه، با چنان نشانه هایی نزدیک می شوم که چاره ای جز قبول ارتکاب آن قتل عام کودتا وار نمی ماند که یهودیان در میان بومیان ایران کهن و قدرت های منطقه ای بزرگی چون آشور و بابل، به راه انداخته اند. عجیب ترین پدیده ی بروز کرده در این عملیات، کوشش وسواس گونه ای است که از آغاز در میان صاحبان کنیسه و رابی ها و خاخام ها، در پنهان نگهداشتن نقش قوم یهود در این کشتار و به طور کلی زدودن آثار آن فاجعه ی بزرگ بشری دیده می شود، چنان که ۲۵ قرن پس از بروز آن نیز، هرچند مورخ انبوهی استدلال و علامات تایید کننده در اختیار دارد و به صور و فنون و روش های مختلف عرضه می کند، ولی عاقبت اندیشی های ویژه کنیسه و نیز یقه درانی و جان فشانی های انبوه و انواع مزد بگیران اورشلیم، آن هم فقط با توسل به بهانه ی نامعهود بودن موضوع، باز هم به هر ترتیب راهی برای نجات اصحاب تورات از این ارتکاب هولناک تاریخی می گشایند و از آن که پس از عرضه ی این همه نشانه، دیگر نمی توانند اصل و ماهیت انهدام را منکر شوند، آماده اند تا تمام عناصر طبیعی و غیر طبیعی و حتی خود کشی جمعی و تا آخرین نفر آدمیان را سبب آن سقوط ناگهانی تمدن و تولید و پراکندگی تجمع های انسانی در شرق میانه شناسایی و معرفی کنند، تا انگشت اتهام از سمت مجری اصلی، که انجام آن را در کتاب استر تورات نیز پذیرفته است، برداشته شود!!! آیا این کاسه های داغ تر از آش و وکیلان داوطلب و مدافعان متعصب یهود، در این بازپرسی تاریخی، که حتی شادمانی هر ساله ی یهودیان در عید پوریم، به سبب موفقیت در انجام این کشتار را هم ندیده می گیرند، باید چه نامید و چه گونه ارزیابی کرد؟!! مورخ اقدام به انهدام عمدی و حساب شده و کامل در ماجرای پوریم را نیز به حساب عاقبت اندیشی سران کنیسه می نویسد و هنگامی که در این مورد، خلاف سنت و سودای یهودیان، دستور تورات در عدم چپاول دارایی های بدون صاحب را در نظر می گیرد، این دو مطلب را مکمل یکدیگر و شیوه ای برای گریز از مسئولیت تاریخی این کشتار شناسایی می کند. 

توسل یهودیان به قتل عام تا آخرین نفر، از منظر عقل و حاصل تاریخی آن، توضیح و مفهوم دیگری جز باقی نگذاردن ناظر و راوی و حذف کامل شاهدان آتی در محکمه تاریخ ندارد و همراه نبردن کوهی از اموال این همه قوم نابود شده، که وجود آن در زیر زمین های اورشلیم، مدرک جرم غیر قابل اختفای بزرگی برای اثبات شرکت در این انهدام شناخته می شد، تنها علت تاکید و توصیه ی سران کنیسه، در عدم توسل به غارت بوده است!!! 

این دو نشانه ی روشن با وضوح تمام نشان می دهد که طراحان پوریم، از آغاز اقدام و در زمره ی قوانین و شرایط انجام آن، اختفا و امحاء کامل مستندات آن خون ریزی را در نظر داشته اند و این است راز مندرجات کتیبه ی بیستون و تصاویر قلابی هدیه بردن ده ها ملت تسلیم شده در حجاری های تخت جمشید و آن خلاء، که اقدام به این جنایت موحش، در اسناد هیچ ملت باستانی منعکس نیست و در دوران جدید نیز که عصر کنکاش برای بازیابی دشوار حقایق گذشته است، بر اثر انتشار جاعلانه ی تاریخی موهوم برای منطقه ی پوریم زده، دریافت درست از رخ داده های آن عهد مهمل مانده است و با ارائه ی ماهیتی افسانه سان، از ماجرای ظهور کورش و عهد هخامنشیان و دنباله های نادرستی که انعکاس کودکانه ی آن، در تواریخ هرودوت و دیوان شاه نامه و تاریخ سیستان و بیهقی و وصاف و دیگران قابل رد یابی است، به همت سینه چاکان اصلاح ناپذیری در سیما و مناصب گوناگون، تلقین آن به باور مردم را ممکن کرده اند!!! تمام این امور حساسیت بسیار بالای یهودیان، برای حفظ وشش بی گناهی و مظلومیت بر تن قوم را نشان می دهد و از جانبی دیگر معلوم می کند که سخن از ارتباطات بین المللی و امکان لشکر کشی ایرانیان به یونان و بالعکس و حضور امپراتوری قدرتمند و جهانی هخامنشیان در عهد باستان، تا چه میزان طنز آمیز است و یهودیان چه گونه تاریخ و خردمندان جهان را به مسخره گرفته و دست انداخته اند.

«کشف راه دریایی هند توسط دریا نوردان پرتغالی، بی شک یکی از مهم ترین وقایع تاریخ جهان است و عده ای از مورخین آن را آغاز عصر جدید می دانند. پیش از آن که دریا نوردان شبه جزیره ی ایبری آفریقا را دور بزنند و یا آمریکا را کشف کنند، اجتماعات انسانی، جدا و بی خبر از هم، در نواحی مختلف دنیا به سر می بردند و اطلاع چندانی از حال یکدیگر نداشتند. مردم آسیا و اروپا از اجتماعاتی که در تمام آمریکا و قسمت بزرگی از آفریقا و نواحی اقیانوس آرام وجود داشت، بی خبر بودند. اروپای غربی طلاع اندکی از تمدن های آسیا و آفریقا داشت. اهالی نقاط ناشناخته نیز به طریق اولی هیچ گونه اطلاعی از اروپا و بعضی نواحی آسیا نداشتند. در سایه ی کوشش دریا نوردان پرتغالی و پیشتازان کاستیلی بود که شاخه های پراکنده ی عالم انسانی به هم نزدیک شدند و چنان که گذشت، البته در این کار نیت بشر دوستانه ای در میان نبود و شاید هم نتیجه برای بعضی از ملل کشف شده فاجعه بار بود، ولی به هر حال این دوره ی جدید در تاریخ بشر، او را از پراکندگی و در عین حال وحدت نژاد خود در سراسر دنیا آگاه ساخت و بزرگی کره ای را که در آن زندگی می کند، بر او آشکار کرد». (حسن جوادی، ایران از دیده ی سیاحان اروپایی، ص ۱۶۵)

به زودی و با خواست خداوند به مراتبی از ادله و اسناد و استدلال وارد می شوم که به خوبی معلوم می کند معنا و مفهوم و برداشت امروز ما از جهان، تا قریب پانصد سال پیش، حتی از خیال کسی هم عبور نمی کرده، ملت ها نه فقط از تاریخ و سرنوشت و حوادث پیش آمده، بل از حضور یکدیگر نیز اطلاع چندانی نداشته اند و اگر مثلا سازندگان هرودوت در کتاب نوساز و مسخره ی «تواریخ» از قاره های اروپا و آسیا و آفریقا و هند سخن گفته اند، تا چه اندازه شعور و فرهنگ مردم جهان را به هیچ گرفته، در اساس چه قصدی را دنبال کرده و چه منظوری داشته اند و معلوم خواهم کرد که نخستین ارتباط منطقه ای و جغرافیایی برای یونانیان، پس از شکست از روم و سوختن آتن، هجرت سرکردگان سیاسی، نظامی و فرهنگی و اشراف و کاهنان جان به در برده از جنگ، به سرزمین ویران و تهی و بی نام و صاحب مانده ایران کنونی و نیز مهاجرت دستگاه رومیان شکست خورده از کلیسا و قبایل شمالی به منطقه ای بوده است که اینک ترکیه می نامیم. مطلبی که به وضوح روشن می کند حتی در ترکیه ی قرن چهارم میلادی نیز، درست همانند ایران پس از پوریم، یک مرکزیت و قدرت سیاسی بومی و مقاوم در برابر مهاجرت رومیان بیگانه وجود نداشته و هیچ کس نمی تواند معلوم کند که در زمان تشکیل دولت روم شرقی، یا بیزانس، چه فرماسیون سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بومی و یا چه قوم و با چه نشانه هایی در سراسر ترکیه ی امروز می زیسته اند و از هیچ راهی، جز بافتن افسانه، قادر نیستیم بنیان تاریخی و قومی و فرهنگی مسلط بر ترکیه ی کنونی را، پیش از ورود مهاجرانه ی رومیان بر آن سرزمین معلوم کنیم و آثاری از تمدن های ماقبل ظهور مسیح، از جمله لیدی و سارد و از این قبیل سخنان بافته ی مورخین یهود نیافته ایم، که در اساس به قصد بخشیدن حیات تاریخی به امپراتوری ناپیدای هخامنشی بوده است. درست با بررسی بی تعصب، عالمانه و عاقلانه ی همین فاکت های ارزشمند است که مفهوم و محتوای پیشرفت تاریخی و گسترش تمدن در شرق میانه ای معلوم می شود که در آن سی قوم کهن، در جغرافیایی نسبتا وسیع، متحدانه علیه تسلط هخامنشیان می جنگیده اند و نیز از وسعت آسیب و عقب گردی که کل تمدن بشری پس از نابودی تنها کانون کهن رشد و توسعه ی جهان کهن، در ماجرای پلید پوریم متحمل شده است، آگاه می شویم.

یکی از نقشه های مهم قرن پانزدهم که به دستور آلفونسوی پادشاه پرتغال توسط راهب مارو از اهالی ونیز بین سال های ۵۹-۱۴۵۷کشیده شده است. اصل این نقشه که در کتاب خانه ی ملی ونیز قرار دارد، بیش از ۶ پا طول دارد. (نقل از صفحه ی ۲۱۶ کتاب ایران از دیده ی سیاحان اروپایی، حسن جوادی)

این ملقمه درهم ریخته آب و خاک، تصور یک جغرافی دان پرتغالی از جهان پنج قرن قبل است. ذره بینی بردارید و اطلاعات جغرافیایی این راهب قرن پانردهم میلادی را، که پس از تجزیه و تحلیل داده های جدید ملاحان پزتغالی برای یک مرکز حکومتی تدوین و ترسیم کرده، بررسی کنید. او دو عربستان دارد، یکی به نام صحرای عربستان که شمال آفریقا را می گوید و یکی هم عربستان خوش بخت که با ترسیمی غلط به شبه جزیره ی کنونی نظر دارد. راهب ما در پانصد سال پیش با سرزمین ایران آشنا نیست و گرچه او هم خلیجی به نام فارس ثبت کرده است، اما در نقشه ی تصوری او سرزمینی به نام ایران و نامی از حوزه های رسمی و کنونی ایران، از شهر و استان و قوم و قبیله دیده نمی شود و این سئوال را پدید می آورد که مارو بدون آشنایی با کشور پارسیان چه گونه آن خلیج را پارس خوانده است؟!!! حقیقت کامل و بی خدشه و قدرتمند همین است که در رسامی این راهب دیده می شود، زیرا در زمان او کسی کم ترین تصوری از سرزمین های دور، اعم از شمایل جغرافیایی و یا خصوصیات قومی و فرهنگ و زبان و نام شهرها نداشته است و با این نشانه و رجوع عالمانه به همین نقشه ی کوچک راهب مارو در ۵۰۰ سال پیش، دسترسی به پوچی ادعای جنگ های ایران و یونان به زمان هخامنشیان و یا جنگ های ایران و روم در دوران ساسانیان و یا لشکرکشی اسکندر به هند، به سهل ترین وجهی ممکن است، زیرا در جهانی که جز وهم و ناشناختگی درباره ی دیگران برقرار نبوده، ادعای لشکرکشی به اقلیم های دور، تنها نوعی مالیخولیا شمرده می شود.  

این هم رسامی دیگری، ظاهرا میراث مانده از جغرافی دانان عهد عتیق، که سازندگان کتاب «خلیج فارس در نقشه های کهن» با ذوق و شوق تمام، در صفحه ی ۱۱ آن کتاب و با شرح زیر چاپ کرده اند:

۷. نقشه ی دریا نوردی جهان، از سنت بوخارتوس، دوره ی تاریخی: ۱۵۰۰ تا ۵۰۰ سال قبل از میلاد. این نقشه در سال ۱۸۴۲ میلادی توسط آلبرت فوربیگر تفسیر و باز سازی شده است. نسخه ی اصلی در کتاب «Geographia Seu Phaleg et Canaan» او، در ۱۶۹۲ میلادی منتشر شده است. کتاب خانه ی دانشگاه لایدن.

ذره ای تردید ندارم که فراهم کننده چنین متنی برای ذیل این تصویر، یا مجنون کامل و یا سیاه مست بوده است، زیرا چنین که می خوانیم سنت بوخارس نامی، که همین نام گذاری مسیحی بر او، یک هزاره پیش از ظهور مسیح، مسخره و ساختگی بودن تمام ماجرا را عریان می کند، از وضعیت دریا نوردی جهان، از ۳۵۰۰ تا ۲۵۰۰ سال پیش نقشه ای فراهم آورده که در آن تمام اطلاعات امروزی چند قاره منعکس است!!! برای تعیین میزان حماقت سازندگان چنین اسناد آشکارا بی بهایی، که تنها به قصد دامن زدن بر دعواهای نو در منطقه ی ما می سازند، آن را با رسامی و اطلاعات راهب مارو در دوران جدید مقایسه کنید تا به عمق آشوبی آگاه شوید که چه گونه یهودیان نهان و آشکار جای خوش کرده در مراکز فرهنگی جهان، عمدتا برای پنهان کردن آن ماجرای پلید پوریم، به انواع جعلیات رو کرده اند. حالا اگر در چهار گوشه ی چنین نقشه در اصل بی هویتی نوشته شده باشد «خلیج فارس»، آیا به قدر پوست سنجدی ارزش و اعتبار اسنادی به دست می آورد؟ زیرا حتی اگر بپذیریم انسانی در ۳۰۰۰ سال پیش، احتمالا با سود بردن از علم غیب، به تصویر  کاملی از جغرافیای جهان امروز در حدی واقف شده، که در رسامی سنت بوخارس منعکس است، پس کسی باید توضیح دهد که بر اثر چه حادثه ای این دانایی مدرن، تا اندازه رسامی راهب مارو، در ۲۵ قرن بعد سقوط کرده و به نادانی بدل شده است؟!! تمام این مبحث روشنگر و تاثیر گذار را از آن باب آوردم تا معلوم شود که پنهان نگهداشتن ارتکاب قتل عام پوریم، از دید مردم باستان، به همان اندازه سهل بوده است که خوراندن یک تاریخ سراپا مجعول به مردم امروز، تا آن جا که در سایت های کامپیوتری و با ابزارهای امروزین هم در استحکام مجموعه دروغ های تاریخی و رد انتساب پوریم به یهودیان مطلب می نویسند!!! (ادامه دارد)  

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 11:0 | نظرات در ناریا
ارسال شده در سه شنبه، ۳۰ مرداد ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۰۰ توسط

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : ناريا
چهارشنبه، ۳۱ مرداد ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۱۱
 
لطفا و از آن كه متن يادداشت شماره ۸۶ ويراستاري كلي شده متن جديد را نصب كنيد. ممنون
 
پاسخ:
در خواست شما انجام شد.

 
نویسنده : رحماني
سه شنبه، ۳۰ مرداد ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۳۱
 
با سلام خدمت همگی

توضیحی در مورد بیماری ای فراگیر در ایران

فرار ازهویت خویش ( بیماری فرهنگی–هویتی)

(از مجموعه بحث های مدیریت فرهنگی)

تحقیر ، ناآگاهی ، احساس کاذب ، تناقضات و ... عوامل هستند که باعث بی هویتی می شوند
علل اصلی بی هویتی عده ای از مسلمانان ، به ویژه مسلمانان ایران نیز همین عوامل هستند
این بی هویتی ، نشانگر بیماری خاصی است که من آن را بیماری فرهنگی-هویتی می نامم .
وقتی افرادی یا فکری یا روشی از زندگی یا فرهنگی... بدون فکر و تدبیر به عنوان برتر شناخته شوند (یا اینطور شناسانده شوند ، کاری که یهود کرده )، بقیه افراد جامعه به صورتی میمون وار شروع به تقلید ، می کنند و چون همیشه مقلد به خاطر وسواس خود از الگوی خود فراتر می رود و جلوتر می زند ، در نتیجه شاهد ، صحنه هایی در جامعه خواهیم بود که نشانگر بیماری فرهنگی- هویتی است و متاسفانه در جامعه ما این بیماری چند بعدی است
یعنی ما چند بعد یا چند تجلی از این بیماری را همزمان در جامعه می بینیم
ترک ها نسبت به پارس ها
کرد ها نسبت به پارس ها
اعراب ایران نسبت به پارس ها
پارس ها نسبت به غرب
ترک ها نسبت به غرب
کردها نسبت به غرب
و ...
جدا سازی این رفتارهای مختلف ، در این بیماری کمی دقت نظر می خواهد
به هرحال ما با معادله ای روبروییم با چند مجهول و این حل این معما را کمی سخت می کند
این نوع رفتار را متاسفانه در برخورد ترک ها و پارس ها می توان به وضوح دید
من زیاد دیده ام بچه های مستعد و هوشمند و اهل زندگی و تحصیل کرده ترک (همین طور است برای دختران ترک ) را که فقط به خاطر ازدواج با یک پارس ، همه چیز خود را می فروشند ، تاکید می کنم می فروشند ، و این فروش آداب و رسوم و زبان و هویت و داشته های فرهنگی نوعی افتخار هم به حساب می آید و اینگونه تبلیغ می شود !!!
اگر در رسوم تقابلی پیش بیاید ، حتما نظر طرف پارس باید اجرا شود ، اگر مشکلی پیش آید ، طرف پارس خواهد گفت فرقی ندارد !!! بعد نظر خود را اجرا می کند ؟؟؟ عجب فرقی نداردی بود این !!!؟؟؟
یا مثلا من زیاد دیده ام کسانی که زبان انگلیسی می آموزند (برخلاف آنچه بر زبانشان جاری می شود و بیان می کنند که علاقه دارند و دوست دارند و ...) دقیقا به خاطر سرپوش گذاشتن و درمان و یافتن راهی برای حل این بیماری یعنی بیماری فرهنگی-هویتی می باشد
شاید آموزش این زبان هیچ سودی هم برایشان نداشته باشد !!!
این نکته بسیار ظریفی است که متاسفانه بستر و زمینه خوبی برای تشکیل چاپلوسی فراهم می کند و یکی از محرک های افزایش چاپلوسی در ایران است!!!

بگذریم ...
علت اصلی فرار از خصوصیات خویش ، و چنگ زدن به مسائلی جهت اجرای این خواسته کاذب و توجیه کردن اعمال خویش ، که بارزترین مصداق آن فرار از فرهنگ و افکار و هستی و هویت و نژاد خویش است که به وفور در ما ایرانی ها یافت می شود چیست ؟
جالب است ، در بعضی از مواقع شخص را چون میمونی تاکید می کنم چون میمونی به ادا اطوار درآوردن مجبور می کند (این خاصیت زمینه را برای چاپلوسی در جامعه بیشتر آماده می کند) و یا باعث تلف شدن توانایی های شخص می شود ، شاید هم او را به انسانی دهن بین و بی اختیار تبدیل کند که نتیجه اش متزلزل شدن ارزشهای ثابت در ذهن فرد (قبلا نهادینه شده در ذهن فرد) می باشد و متعاقب آن ارزشهای جامعه نیز نهادینه نشده و متزلزل خواهند شد .وضعیتی که در جامعه مدرن ایران دیده می شوند . مدرن از این جهت که با کتاب سروکار دارند و مطالب آریاپرستانه روی آنها تاثیر گذاشته . لازم به ذکر است این وضعیت در جامعه قدیم ایران وجود نداشته است (مثلا در روستاها که خواص شهری و افکار جدید در آنها نفوذ نکرده وجود ندارد) که توجه به این نکته جواب اصلی این معما است .

به خاطر شیوع پان ها در جوامع مسلمان این بیماری رشد زیادی کرده است و متاسفانه هم سو بودن نتایج این بیماری ، با امنیت ملی (موقتی به نظر من – به بحث کلان فکر کردن مراجعه شود) باعث گسترش آن شده و با کمال تاسف رشد این بیماری جزء دستور کار دولت های مسلمان هم قرار می گیرد و فاجعه روی فاجعه ، فاجعه روی فاجعه ، تکرار کنید ، فاجعه روی فاجعه، فاجعه روی فاجعه

راهکار اصلی ، قرآن و آموزه های آن برای نجات از این وضعیت می باشد
با هزار دلیل می شود ثابت کرد ، اگر قرآن نمی بود مسلمانی ای برای ما باقی نمانده بود ،
اگر قرآن نمی بود ، احیای مسلمانی ، نیاز به پیامبر دیگری و قرآن دیگری داشت ؟
یهود همیشه پشت دروازه های قرآن گیر افتاده است و از پیشروی باز مانده است . البته این هنر و افتخار از آن ما مسلمانها نیست !!!

با توجه به پیشروی یهود در دیگر زمینه ها و موفقیت صد درصد آنها در حوزه های دیگر و خمودی ما مسلمانها و متعاقب آن جسارت آنها ، اثبات می شود که ما مسلمانها هیچ کاره بوده ایم و اگر قرآن حفظ شده و این پروژه یهود شکست خورده ، کار خود خدا بوده ، پس سوالی مطرح می شود ما مسلمانها چه کاره ایم ؟
خدا کم منابع به ما داده ؟ کم انرژی و زمین به ما داده ؟ کم داده؟ چه کم داده ؟
پس ما برای روز قیامت چه اندوخته ای داریم ، اینهمه سیاهی لشگر را یک مشت یهودی بی دین فریفته ، آیا این جواب قابل قبولی برای خدا خواهد بود ؟؟؟ عجب است این قصه ای برادر مسلمان ؟

به نظر من ، کسانی که مطالب قرآن را قبول کرده و دقیقا همانگونه عمل می کند تنها انسانهای سالم هستند پس با این نگرش بقیه به نوعی بیماری دچارند !!!

یهود آی کیو ندارد بلکه مورد لعنت خدا قرار گرفته است

تا بعد ...
با تشکر

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان