ایران شناسی بدون دروغ، 85

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۸۵

 

بدین ترتیب تابلوی حیات تاریخی شرق میانه، برای این همه قوم و مردم و شهر و تمدن و تولید، در دو سه دهه ی میان گزارش داریوش در کتیبه بیستون، تا توقف ساخت و ساز در تخت جمشید، به دوران خشایارشا، چنین تغییر می کند که در جای آن هیاهوی هستی، که تا عمق چهار هزار سال پیش از ایلغار کورش به دور می رفت، ناگهان چنان سکوت مطلق و همه جانبه ای را در منطقه برقرار می بینیم که گویی کارگاهی پر تکاپو با کشیده شدن سوت غروب، تعطیل شده است. آیا جز پوریم چه حادثه دیگری را عامل چنین  توقفی در تمام امور شرق میانه بدانیم؟!! 

«به هر حال منطقه ی فارس جایگاه مهمی در پیدایش و گسترش امپراتوری هخامنشی داشته است و منطقا شاخص های فرهنگی این دوره را باید در این جا جست و جو کرد. اما به غیر از بناها و مکان هایی چون تخت جمشید، پاسارگاد و نقش رستم، که بیش تر جنبه های درباری داشته از محل استقرارهای معمول مردم آثار چندانی وجود ندارد. طبق بررسی باستان شناسی که در منطقه ی فارس انجام شده، کاهش مشخص و قابل ملاحظه ای را در تعداد مکان های مسکونی در این دوره نشان می دهد. همه ی داده ها مشخص می کند که عامل کوچ نشینی از دوره ی هخامنشی به بعد نقش با اهمیت و حتی حاکم و مسلط را بازی کرده است. این مرحله سپس شدت یافت و به نوعی انقطاع کامل از سکنه در خلال نیمه ی نخست هزاره ی اول پیش از میلاد انجامید.
در منطقه ی خوزستان نیز کاهش استقرارهای انسانی و محوطه ها در دوره هخامنشی وجود داشته است. این روند جریان منطقه ای و فرامنطقه ای بوده است. مدارک به دست آمده از دشت شوشان، دهلران، منطقه ی دیاله و اوروک عراق میزان پایین رشد جمعیت را نشان می دهد. طبق نظر ژان پرو این مساله می تواند در ارتبط با ایجاد یک زندگی کوچ نشینی باشد. اما این نظر نمی تواند متروک شدن و از بین رفتن استقرارهای موجود پیش از هخامنشی را توجیه کند...
طبق شواهد باستان شناسی بعد از سقوط اورارتو در اواخر قرن ششم قبل از میلاد، بسیاری از محوطه ها تخریب و یا متروک شده و ماسکارلا معتقد است که عقرب تپه و حسنلو، بسطام نزدیک ماکو، زندان تخت سلیمان و هفتوان تپه ی سلماس تخریب شده اند». (محمد فیض خواه، استاد گروه باستان شناسی دانشگاه میانه، مقاله ی دوره ی هخامنشی رکود سیر تمدن در ایران، ماهنامه ی دیلماج، شماره ی ۱۵، ص۷۲)

باستان شناسی نوین ایران، اندک اندک زبان باز می کند و هرچند هنوز زیر بنای استقرار تازه ی خود را آماده نکرده، مانیفست نوین اش را ننوشته، استراتژی جدیدی مدون نکرده و بیش و کم به همان داده های پیشن، همانند ذکر پاسارگاد در متن بالا، آلوده است، اما پیش تازانی پیدا شده اند که یافته های بایگانی شده پیشین را بیرون می کشند و بر آن ها هوشمندانه نگاهی نو می اندازند. چنان که بر روال مطالب همین چند سطر فوق، توضیح و تعریف تازه ای برای هخامنشیان با این مضمون تولید شده است که: مردم مستقر در فضاهای تمدنی پیش از هخامنشی، با ظهور آن امپراتوری ظاهرا منادی حقوق بشر، یا به کوه و صحرا گریخته و یا به کلی مفقود شده اند!!! این همان پوریم است که هنوز به بیان کلاسیک و آکادمیک نرسیده و هنوز به کلاس های درس باستان شناسی و تاریخ وارد نشده است.

«به طوری که از این شواهد باستان شناسی می توان نتیجه گرفت، لااقل در چهار منطقه ای که ذکر شد، یعنی نیمه ی غربی و جنوبی ایران، با روی کار آمدن هخامنشیان بسیاری از استقرارها از میان رفته یا متروک شده است. به وجود آمدن سیستم زندگی کوچ نشینی یکی از فرضیه های موجود برای علت یابی این مسئله است. شاید تسلط هخامنشیان بر مناطق مختلف به صورت سرکوب مردمان و یا اجبار آن ها به کوچ نیز یکی دیگر از فرضیه ها برای این سئوال مهم باشد. به علت همین کمبودهای داده های باستان شناسی است که استفاده از اصطلاح آهن ۴ را در باستان شناسی دوران هخامنشی بیش تر رواج می دهد، یانگ ۲۰۰۲». (محمد فیض خواه، استاد گروه باستان شناسی دانشگاه میانه، مقاله ی دوره ی هخامنشی رکود سیر تمدن در ایران، ماهنامه ی دیلماج، شماره ی ۱۵، ص۷۲)

چه فاصله ی عظیمی است میان این شواهد باستان شناسی جدید، با افسانه های سرکردگی هخامنشیان در ۱۲۷ ایالت از هند تا حبشه!!! اگر مدتی است باستان شناسان جدی جهان به جای کاربرد عنوان دوران هخامنشی، از اصطلاح آهن ۴ استفاده می کنند، از آن است که بقایای موجود، داده های کافی برای اثبات یک جامعه ی مستقر با اقتصاد و حکومت و فرهنگی معین را در خود ذخیره ندارد و اگر فیض خواه تنها از نشانه های مشخص و مشابه در فارس و خوزستان و آذربایجان گفته، برمبنای جست و جوهای پراکنده و عمدتا حاصل همت قاچاقچیان، که در بقایای چند مرکز تجمع کهن بخشی از شرق میانه صورت گرفته، می توان تمام آن قریب سی ملت مقاوم و سرزنده ای را که داریوش در کتیبه بیستون برمی شمرد، این بار به شکل مدفون یافت که به وجهی یونیفورم و یکسان و در زمانی واحد، در زیر آوارهای سوخته از حرکت وامانده اند، با جنازه های پراکنده ی نامدفون، آثار یک زندگی در جریان و معمول و ثروت های عمومی و خانوادگی که دست نخورده به زیر خاک ها باقی است، تا تکلیف و درستی این بخش از کتاب استر معین شده باشد که به تاکید تکرار می کند که یهودیان پس از تخریب و آتش سوزی و کشتار، دست خود را به تاراج نگشاده اند. مجموعه آرایشی که مو به مو با یافته های باستان شناختی امروز منطبق است.

«قدیم ترین آثاری که از حسنلو به دست آمده بنا بر نتایجی که با روش تجزیه ی کربن ۱۴ به دست آمده از ۶۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح است. قلعه ی مستحکم این مکان در حدود ۸۰۰ سال قبل از میلاد احتمالا به دست سربازان آشوری طعمه ی آتش و ویران شد. در زیر دیوارهای ساختمان دو طبقه ای که در داخل حصارهای این قلعه قرار داشت، و در نتیجه ی آتش سوزی روی هم ریخته، آثار بسیار گران بهایی مانند زینت آلات زرین و جام های طلا به دست آمد که نشانه ی این است که ساکنان قلعه از خانواده ی امیر مقتدری بوده اند که بر آن ناحیه از اوایل هزاره ی اول قبل از میلاد حکومت می کرده است... جالب ترین شیئی که در کاوش های حسنلو به دست آمد جام زرینی است که در میان استخوان های سه نفر پیدا شد که در حال فرار بوده اند و دیوار بلند بر روی آن ها خراب شده بود. این جام به تنهایی نشان داد که حسنلو یکی از مراکزی بوده است که در اوایل هزاره ی اول قبل از میلاد محل سکونت مردم ثروتمند و پر هنری بوده است که نوشیدن در جام های زرین و همراه داشتن زینت آلات قیمتی برای شان امری عادی بوده و همین اشیای گران بهاست که نظر پادشاهان آشوری را به خود جلب کرده و موجب ویرانی خانه های شان گردیده است».  (محمد تقی احسانی، هفت هزار سال هنر فلز کاری ایران، ص ۳۰)

آیا عجیب نیست که آن حسنلوی جایگاه مردم ثروتمند و پرهنر، در پی آن تخریب که احسانی می نویسد، دیگر در هیچ اندازه ای در تاریخ سر برنیاوردند و آن سازندگان جام های زرین هنرمندانه، چنان معدوم شدند که از آن پس حتی سفالینه ای نساختند و اکنون از تعمیر بیل خود نیز عاجزند. در عین حال با دو نشانه ی روشن به رد گم کردن های مورخین یهود در باب جای گزینی ماموران اجرای پوریم با لشکریان آشور، بی اعتنا می مانیم. نخست آن که در آشور هم همین قرینه های انهدام را در همان زمان یافته ایم و دیگر این که اگر آشوریان به طمع غارت اشیای گران بها بر مردم حسنلو تاخته اند، که نام تمدن کهن آن ها را نمی دانیم، پس چرا این گونه اشیاء هنوز در زیر خاک مانده و برای تطبیق با یادهای استر، چپاول نشده است؟!! بدین ترتیب آیا قرینه های مشابهی که در بقایای تپه حصار یافت شده را نیز می توان به پای آشوریان نوشت؟

«آثار معماری تپه حصار در طبقه ی سوم به نحو کاملا محسوسی توسعه یافت و بقایای ساختمان بزرگی در این طبقه مشاهده می شود. جالب ترین ساختمان این طبقه ساختمانی است که به نام ساختمان سوخته مشهور و در لایه ی ۳ ب واقع شده است. این ساختمان بزرگ در اثر آتش سوزی منهدم شده و ساکنان آن بیش تر مایملک خود را که احتمالا فرصت کافی برای خارج کردن آن ها به هنگام آتش سوزی نداشته اند، در جای خود باقی گذارده و فرار را بر قرار ترجیح داده اند». (عزت الله نگهبان، مروری بر پنجاه سال باستان شناسی ایران، ص ۴۳۶)

این تصویر نیز به طور کامل، چه از نظر زمان تاریخی و چه از نظر نحوه آسیب وارد آمده، بر آن چه از حسنلو خواندید، منطبق است. در این جا نیز یک مرکز قدرت بومی معرفی می شود که با حمله ی برق آسا و در نتیجه ی آتش سوزی، چنان به ویرانی کشیده شده، که ساکنان آن از دفاع وامانده، ثروت ها و جنازه ها را در جای خویش باقی گذارده و بدون کم ترین رد بعدی در تاریخ گم و گور شده اند!!! این که خانواده یا قومی هنگام آتش سوزی و یا هر خطر دیگر، قید مایملک گران بهای خود را بزنند و بگریزند، امری همیشگی و عادی است، اما اگر آن خانواده و قوم هرگز به جست و جوی بقایای احتمالا قابل استحصال از مایملک خویش باز نگردند تنها در صورتی ممکن است، که هیچ یک زنده نمانده باشند.

«مصون ماندن قبور مارلیک چه در طول دوران چند قرن حکومت آن ها در این منطقه و چه پس از مهاجرت و از بین رفتن آن ها، دلیل بر آن است که اولا قدرت این حکومت مانع از دستبرد زدن به آرامگاه های گذشتگان آن ها بود و ثانیا از بین رفتن و یا مهاجرت آن ها چنان برق آسا و سریع و همگانی بوده است که حتی خاطره آگاهی از آن ها به کلی از بین رفته و هیچ گاه نیز مجال بازگشت برای دست یابی به محتوای ارزنده ی این آرامگاه ها برای این اقوام میسر نبوده است».(عزت الله نگهبان، ظروف فلزی مارلیک، ص ۱۸)

هرکس که به گزارشات اکتشاف در دیگر سایت های ایران کهن دست رسی دارد، از سیستان تا کرمان و فارس و ایلام و کردستان و آذربایجان و نوار جنوبی دریای مازندران تا سیلک و جیرفت با تابلوی مشابهی از این انهدام کامل و ناگهانی در حالی که اموال با ارزش عمومی و خصوصی دست نخورده در زیر خاک ها برجاست، مواجه می شود و آن گاه با وسعت و سرعت اجرای این قتل عام پر نشانه و آشکار بیش تر آشنا می شویم که خواندن گزارش نگهبان درباره ی یافته های مارلیک را ادامه دهیم.

«ناگفته نماند که به نظر می رسد مهاجرت این اقوام از این منطقه به قدری ناگهانی، اسفناک و سریع انجام گرفته است که خاطره ی این قبرستان به کلی از اذهان محو گردید و بدین طریق دست نخورده باقی مانده است». (همان)

عزت الله نگهبان هنگام مواجهه با سئوالات فنی و تاریخی که اکتشافات مارلیک در برابر او گشوده، سخت حیرت زده می نماید. او هنگام برخورد با گنجینه بزرگی از ثروت بومیان ایران کهن، بازمانده از قدرت و حکومتی از همه بابت توانا، در قبوری تقریبا در سطح زمین، چون با پوریم آشنای اش نکرده اند، به دنبال صاحبان این آثار در حوالی قبور می گردد و سرانجام گمان می کند که به علتی نامعلوم دارندگان آن توانایی «به نحوی برق آسا و سریع و همگانی» مهاجرت کرده اند! اگر مهاجرت پیشنهادی نگهبان را امری به اختیار بگیریم پس باید که مهاجران کوله بارهایی از دارایی های خود را به مکان جدید منتقل کرده باشند و اگر بقایا و مانده های مارلیک، ثروت های یک قوم را بدون هیچ گونه اثری از مردم آن، مگر به صورت مرده، نمایش می دهد، پس این دیگر نه مهاجرت که گریز است، آن هم گریزی که به اعتراف نگهبان هیچ گونه بازگشتی برای بازیافت ثروت های برجای مانده نداشته است و آن هنگام که نگهبان می نویسد که «خاطره ی آن قوم دارنده ی مقبره های مملو از ثروت» نیز به جای نمانده است، در این صورت بدون هیچ مجال چون و چرا معلوم می شود که در سراسر آن منطقه، یک ابزار انتقال خاطره، یعنی انسانی صاحب حافظه، باقی نگذارده اند!

مورخ هنگامی که این همه سایت کهن از مراکز سکونت اقوام ایران را می بیند که در تمامی آن ها ثروت خانواده ها در جای خویش باقی مانده و به نحوی یکسان ویران شده است، می پرسد عامل این تخریب سراسری و یکسان و همزمان را چه باید گمان کرد؟ اگر این آتش سوزی ها را حاصل یک رخ داد حادثی مثلا بروز زلزله ای بزرگ و سراسری از سیستان تا آذربایجان بگیریم، آن گاه ناگریریم قبول کنیم که هر رخ داد طبیعی و حادثی، با هر شدّت و حدّتی قادر نخواهد بود که تمام زندگان یک مجموعه ی زیستی را تا آخرین نفر معدوم کند و به طور طبیعی درصدی منطقی، در بدترین حوادث طبیعی، از مصیبت جان به در می برند، که حتی اگر یک زن و مرد باشند، پس از آرام گرفتن زمین و رفع عامل آسیب، به ترمیم خرابی ها، دفن مردگان و بازیافت ثروت ها می پردازند، دوباره زندگی را از گوشه ای در همان مکان آغاز می کنند و پس از یکی دو قرن باز هم آن مرکز تجمع، با نیروی تازه ای، حاصل تولید مثل آدمی، شکل گذشته خود را اندک اندک باز می یابد. اما در سراسر ایران، از مارلیک تا جیرفت، تصویر انهدام به گونه ای است که هیچ اثری از بازساخت، حتی در اندازه ی دفن مردگان و خارج کردن اشیای با ارزش از زیر آوارها دیده نمی شود و چنین تابلویی به وجود نمی آید مگر آن که حادثه ای عامدانه و غیر طبیعی و یورش و هجومی برنامه ریزی شده و ناگهانی، همه جا تا آخرین فرد زنده را نابود کرده باشد. این برداشت عاقلانه و طبیعی از صحنه هایی است که اینک در بقایای ایران کهن دیده می شود. این که مهاجمان از نظر اجرا و امکان چه گونه به پیش برد چنین برنامه ای موفق شده اند، مطلقا سئوالی نیست که مورخ خود را نیازمند پاسخ بدان ببیند، زیرا که در زمره مهاجمان و یا طراحان آن نبوده است و اینک اگر بر مبنای ارزیابی فنی صحنه های آن جرم تاریخی، موفق به اثبات و علت این قتل عام کامل شده، پس کشف چه گونگی اجرای آن را به متخصصان غربی و به طور کلی اصحاب کنیسه و کلیسا وا می گذارد که در این باب مجرب ترند، برای انجام همه گونه قتل عام سفارش قبول می کنند و به ابزار آن مجهزند!!! تنها برای راه نمایی و بر مبنای روشی که از رفتار یهودیان می شناسد، به جست و جو گران آتی یاد آور می شود که یهودیان آشکار و پنهان جای خوش کرده در میان اقوام منطقه، به شیوه ای که در آن استادند، سیاهه ی فرد فرد مردم اطراف خویش را داشته اند و ممکن است یک یک جنازه ها را با آن سیاهه تطبیق داده و تا تکمیل آن کشتار، از جست و جو برای انهدام کامل دست نکشیده باشند!!! ابراز چنین لجاجت و مهارت قوم گرایانه ای در قتل، از طراحانی که در آن پیرمردی را بر ویلچری، از آسمان به موشک می بندند، کاملا عادی است.

اینک فقط مانده است یاد آوری و اشاره کنم که در موقعیت کنونی آن هم به حمایت حوادثی چون ماجرای دردناک یافت شدن تمدن جیرفت، که مثل موارد دیگر، باز هم نمی دانیم نام کهن مندرج در کتیبه ی داریوش برای آن چه بوده است، تنها مختصری از بقایای بازمانده از آن همه قوم را یافته ایم، که نام شان در فهرست کتیبه بیستون ثبت است. اگر زمانی در سرپرستان این گونه امور در سرزمین ما کم ترین همتی در بازیافت بقایای هستی ایران کهن پیدا شد و از دستمال کشیدن روزانه بر سنگ ها در خرابه های نیمه ساخت تخت جمشید و معرکه گیری های قهوه خانه ای کنونی حول کتاب جعلی شاه نامه بازماندند، آن گاه شاید که شمای هستی ساکنان پرتوان ایران کهن تکمیل و مسلّم شود که تمامی آن ها به شیوه ی یکسان و در زمانی معین، با قتل عامی بی پایان و تا آخرین نفر در ماجرای پلید پوریم معدوم شده اند. زیرا که تاریخ، از جمله به تایید کتاب استر، جز پوریم یهودیان، هیچ گزینه و جای گزین دیگری برای این انهدام نمی شناسد و به یاد ندارد. (ادامه دارد)         

   

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 2:30 | نظرات در ناریا - نظرات در ناریا 7
ارسال شده در شنبه، ۲۷ مرداد ماه ۱۳۸۶ ساعت ۰۲:۳۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : تابان از كردستان
یكشنبه، ۲۸ مرداد ماه ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۴۶
 
سلام
آيا هخامنشيان همان سكاها نبوده اند كه دست به كودتا در سرزمين ماد و ماننا زده اند و حالت قبيله اي و وحشي داشته اند ؟ آيا بعد از مراجعت آنها به دشت هاي روسيه آثاري از تمدن ايرانيان را من جمله فرش پازيريك را به آن جا نبرده اند ؟
تابان از كردستان

 
نویسنده : رحماني
شنبه، ۲۷ مرداد ماه ۱۳۸۶ ساعت ۲۱:۴۶
 
با سلام خدمت همگی

اصل سردمداران
(از مجموعه بحث های مدیریت فرهنگی)

یک ملت را افراد و گروههای مختلفی تشکیل می دهند و طبیعتا اهداف مورد نظر سردمداران با اهداف شاید اکثر این گروهها در تضاد باشد ولی مهم عامل قدرت است که در دست این سردمداران است
پس اگر ما از آمریکا بد می گوییم یا آمریکا را زورگو می گوییم معنی اش این نیست که تمام مردم آمریکا زورگو هستند ، بلکه قدرتمندان و سردمداران اینگونه هستند یعنی تصمیم سازان و طراحان ارشد سیاسی آمریکایی اینگونه اند و ...
پس اگر از شخصی شنیدید گفت من 1000 آمریکایی می شناسم با همه هم دوست هستم و هیچکدام زورگو نیستند !!! تعجب نکنید چون ایشان سر کلاف را گم کرده و دلایلش ربطی به کلیت مذکور ندارد در نتیجه سخنش واقعیت موجودی را در جامعه آمریکا ، نشان می دهد هر چند این واقعیت ، بی ربط با این کلیت باشد

شاید بتوان در یک جمله گفت همیشه حساب مردم و دولت یکی نبوده است (در بعضی از مواقع به خاطر شرایط خاص یکی است ) و در اکثر مواقع جداست

پس اگر یهودی ای در شیراز می گوید هخامنشیان به ماچه یعنی اینکه او یا آنوسی است یا هیچکاره است !!!
وقتی می گوییم یهودیان دشمن اسلام هستند یعنی پولداران و قدرتمندان و تصمیم سازان و طراحان یهود دشمن اسلام هستند و مهم و عامل تعیین کننده اینان هستند چنان که تحولات تاریخی این موضوع را ثابت کرده است
پس اگر جماعتی یهودی ( به احتمال قوی هیچکاره یا آنوسی ) خود را به بی تفاوتی یا انکار یا رد مساله ای
مشغول کرده باشند ، چه اهمیتی می تواند داشته باشد ، مهم تاریخ سازان و جاعلان و سردمداران و به تعبیر قران ، مشرکان یعنی "بدترین آفریدگان" هستند که یهودی اند و پیغمبر کش و دشمن خدا و اسلام و مسیح(ع) و محمد(ص)، همین !!!!!!!!

تا بعد ...
اگر اشکالی کلان می بینید حتما کمک کنید تا بحث ها تکمیل شوند
با تشکر

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان