ایران شناسی بدون دروغ، 84

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

 مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۸۴

 

بارها و به تاکید نوشته ام که ماجرای پلید پوریم تا میزانی به امحاء کامل هستی شرق میانه منجر شد که پس از اتمام آن نسل کشی بی منتها، حتی زن و مردی که تولید مثل را ادامه دهند در منطقه پوریم زده باقی نمانده بود و آن چاره اندیشی وحشیانه ی یهودیان برای فرار از قبول مسئولیت استخدام کورش و اعزام یک بی فرهنگ آدم کش به سرکوب مردم منطقه ای که تا آن زمان عالی ترین نمودار توسعه و تمدن بشری را ارائه داده اند، موجب شد تا پروسه ی متوالی و متعالی پیشرفت، لااقل دو هزار سال به تعویق افتد و به معنایی هنوز هم آسیب آن آدم کشی کهن و بی مهار در زوایا و مظاهر بسیار، با توجه به دروغ بافی های بعدی یهودیان، ترمیم نشده است.

اینک به دنبال اثبات این ادعا بروم و چند اشاره موکد کتاب استر تورات را که به تکرار می نویسد یهودیان پس از تخریب و آتش سوزی و کشتار،  دست خود را به تاراج نگشاده اند، دنبال کنم و با پرداخت به آگاهی های نو در اکتشافات باستان شناسی منطقه ی پوریم زده، یاد آور شوم که این ادعای موکد کتاب استر به وجهی حیرت آور با یافته های باستان شناسی، منطبق است و نشان می دهد که در منابع یهودی، بیان گوشه هایی از حقایق مسلم تاریخی با توضیحات و داستان سرایی هایی منحرف کننده توام شده است. اما پیش از آن ضرور می بینم که به این نکته نیز تکرارا توجه دهم که ماجرای موحش پوریم در چنان ابعادی به قتل عام و قلع و قمع تجمع های شرق میانه پرداخته است که هیچ یک از داده های ساده ای که در اسناد کهن پیش از هخامنشی در شرق میانه و از جمله آن اسامی گوناگون که در کتیبه ی بیستون ثبت است، برای جست و جو گر امروز، حتی وضوح معنایی ندارد و این مطلب از چنان برش عمیق هستی مجرد آدمی و قطع نسلی خبر می دهد که زنده ای برای انتقال معانی آن اشارات به آیندگان بر جای نمانده است. مبحثی که اکنون می گشایم، به تنهایی برای اثبات قطع کامل حیات نوع انسان در حوزه ی آن قتل عام کفایت می کندُ هرچند که به تدریج با نشانه های مکمل و مکفی دیگری نیز آشنا خواهید شد.

آن سرنوشتی که در شرق میانه ی پوریم زده و به خصوص بر بومیان ایران کهن گذشته است، مطلقا در سراسر زمین قرینه ندارد و هیچ ملت و منطقه ی دیگری را نمی توان شناسایی کرد که عادی ترین آگاهی و اطلاعات درباره ی دیرینه ی آن، ناگهان در برخورد با حادثه ای در مقطعی از زمان متوقف شده باشد. مثلا علی رغم آن کشتار بی حساب که کشیشان و سواران تفنگ سر پر و بعدها اتوماتیک به دست کلیسا، در میان سرخ پوستان اتازونی به راه انداختند، باز هم بقایای آن مردم، نام قطعه به قطعه سر زمین اجدادی و پهناور خود، از کوه ها و دره ها و آبگیرها و نام مرموزترین مراسم و معتقدات قبیله به قبیله ی ساکن آن وسعت بی حساب و اسامی خدایان بی شمار آن فرهنگ را، از اعماقی غیر قابل محاسبه زنده نگهداشته و به یاد سپرده اند، زیرا کشتار کنندگان حرفه ای اروپا هم قادر نشدند فرد فرد بومیان کهن اتازونی را معدوم کنند و برای نمایشات توریستی هم که بود، بقایایی از چند پیرمرد و پیرزن و کودک این یا آن قبیله را زنده گذاردند و همین اسبابی شد تا زوایای فرهنگ بسیار کهن سرخ پوستان در تمام موارد و با تمام جزییات محفوظ بماند. اما ایرانیان امروز هرگز قادر نیستند حتی با همان داده های عادی کتیبه ی بیستون نیز مرتبط شوند و معنی ساده ی آن را دریابند، زیرا که از پس نسل کشی و قتل عام پوریم صاحب ذهنی زنده نماند که لااقل معانی جغرافیایی معمولا نامتغیر را به نسل بعد به شکل پلکانی منتقل کند و ما امروز بتوانیم دریابیم که مثلا آن مودرایی یا رخجی که با لجاجت در برابر داریوش ایستاده، چه کسان، از چه زمان و ساکن کدام خطه ی این سرزمین بوده اند!!!

اووژه، مودرای، یونه، کت پتوکه، زرک، ثتگوش، دمباو، سپردا، گندوتو و... این ها فقط اسامی چند قوم از قریب سی ملتی است که داریوش در کتیبه اش، به عنوان اقوامی در حال مقاومت، بر می شمارد. آیا کسی در سراسر تاریخ پس از پوریم، اثری از یک اووژه ای و مودرایی سراغ دارد که به ما بگوید اووژه و مودرای کجا بوده، مردم آن در چه سطح تمدن و توانایی می زیسته اند، با کدام زبان سخن می گفته اند، چه خدا یا خدایانی را می پرستیده اند، ظرف آب و غذا خوری و وسیله ی دفاع و ابزار کارشان چه بوده، چه افسانه هایی از خود به جا گذارده اند و چه گونه باید با این اقوام کهن ایرانی و نظایر آن ها، که نام شان در کتیبه ی بیستون آمده و داریوش را می ترسانده اند در مقیاسی کوچک هم که شده، ارتباط مستقیم برقرار کرد تا مجبور به قبول داده های دروغین مورخان کنیسه و کلیسا نباشیم؟!! اگر تنها ابزار انتقال این آگاهی ها، ادامه ی نسل انسانی است و نسل ها از یک زن و مرد پدید می آیند و داده های والدین را دست به دست می کنند، پس همین سکوت اطلاعاتی موجود که در سطح تاریخ ۲۵۰۰ ساله ی پس از پوریم در زمینه های متعدد، حتی در باره ی اطلاعات مندرج در کتیبه ی بیستون جاری بوده، خود مدرک بی خدشه ای است که اندک زمانی پس از داریوش، به دوران خشایارشا، گذشته ی فرهنگی و فنی بومیان ایران را به باد حادثه ای عظیم روبیده اند، زیرا هرچند که متن کتیبه ی داریوش سی قوم قوی ایرانی را می شناساند، اما از پس خشایارشا، یعنی همان زمان که ادامه ی ساخت تخت جمشید هم متوقف ماند، فرهنگ منطقه و جهان مودرایی و رخجی و دیگرانی را که داریوش معرفی کرده و می شناخته، به کلی و تا هم امروز از یاد برده است؟!!!

میشی یاوودا، زازن، گوکنکا، ماروش، کمپر، اوتی یار، کودوروی، پتی گربنا، تاروا، اودادایی چی، دوبال و... این ها هم اسامی چند شهری است که داریوش برای سرکوب مردم آن لشکر برده است. آیا کسی می تواند در نقشه ی جغرافیا جای استقرار هیچ یک از این شهرها را تعیین کند که زمانی برجا بوده اند، داریوش مکان آن ها را می دانسته و نام شان را در کتیبه ی بیستون به عنوان مراکز زیست اقوام و یا حوزه های مقاومت ذکر کرده است. اندکی دقت در آواهای این واژه ها از پراکندگی جغرافیایی و گوناگونی فرهنگی در گزینش واژگان از سوی مردم آن حکایت می کند و نشان می دهد که این شهرها در وسعتی پهناور و دور از هم مستقر بوده است. آیا عجیب نیست که اسناد تاریخی منطقه ی ما برای آخرین بار نام این شهرها را در کتیبه ی بیستون می یابد و از آن پس هیچ جنبنده ی انسانی، در هیچ دوره ای از تاریخ ایران، خود را زازنی، تاروایی، دوبالی، اوتی یاری و یا پتی گربنایی معرفی نکرده و هیچ شیی ساخته شده ای را باقی مانده از مردم آن ها نگفته اند!!! آیا شهرها و مردم و دارایی و دل خوشی های شان را باد برده و آیا مورد دیگری در جهان یافته ایم که شهرهایی دچار چنان انهدامی شده باشند که هیچ یاد و نشانه ای از آن در عین و ذهن روزگار باقی نماند؟ آیا چینی ها و هندی ها و ژاپنی ها و هر قوم و ملت دیگر، که امتداد حیات تاریخی آن ها مسلم است، نام شهرهای کهن خویش را فراموش کرده اند؟ ما با نظایر چنین احتمال فراموشی آن جا مواجهیم که عقوبت کامل، شهری را به کلی از زندگان خالی کرده باشد، چنان که خشم خداوند از شهر و اقوامی چند، جز نامی در قرآن کریم، باقی نگذارده است: عاد، ثمود، لوت و ... تنها باید امیدوار بود که این اشارات، خارشی در اذهان کرخت شده ی بسیاری از اهل نظر جا خوش کرده در مراکز فرهنگی شبه رضا شاهی این جمهوری، پدید آورد.

وی یخن، باگدیاویش، آثری ماریخای، انامک، ثوردحرا، تائیگرچیش، ادوکن ئیش، آثری یادیی، ورکزن و... این کلمات هم اسامی ماه هایی است که داریوش و به طور طبیعی مردم زمان او، موضع و قرار آن ها را در گردش سال می شناخته اند. اما اینک چه کسی می داند که ادوکن ئیش در کدام فصل سال بوده و چرا جز همان کتیبه ی داریوش در سراسر تاریخ باستان یا دوران اسلامی ایران، کسی مثلا در ماه ورکزن به دنیا نیامده و حتی همان نوشته های بی بهای قلابی، از قبیل و قماش شاه نامه، که صدها حادثه و سودای خام و ابلهانه را به عنوان تاریخ و فرهنگ کهن این سرزمین، به همت جاعلان جدید اورشلیم، تحویل داده است، نمی داند که وی یخن نام چه ماه از کدام فصل سال است و آن گاه که این دیوان الکن شعر را از همین اطلاعات امروزین درباره ی هخامنشیان و اشکانیان نیز تهی می بینیم، به آسانی معلوم می شود که تدارک شاه نامه ماقبل این یافته های باستان شناسی جدید و به دوران صفوی انجام شده است و اگر جاعلان اورشلیم اندکی بیش تر حوصله می کردند احتمالا در شاه نامه هایی می خواندیم که رستم در ماه ادوکن ئیش و سهراب در تائیگرچیش به دنیا آمده و در ابیات آن همانند کتاب های تاریخ کنونی، از چهل و چند اشک با شماره های مسلسل و منظم یاد شده بود!!! آن ها که منکر رخ داد و عواقب پوریم می شوند و شاه نامه را سروده ای از قرن چهارم هجری می دانند آیا قادرند یکی از واژگان اطلاعاتی کتیبه ی بیستون را در سراسر شاه نامه به ما بنمایانند؟ بدین ترتیب باید قبول کنیم که حادثه ی بنیاد برافکن بزرگی، ذهن تاریخ را در زمانی معین، از معمولی ترین کدهای ارتباطی و اطلاعاتی خالی کرده و برشی عمیق میان ماقبل و مابعد آن رخ داد پدید آورده است و از آن که آخرین محل ثبت این آگاهی ها را در کتیبه ی بیستون و از زمان داریوش اول خوانده ایم، پس موجب این فراموشی مطلق و عام پس از حک کتیبه ی بیستون صورت گرفته با چنان قدرتی که تنها حلقه ی اتصال و انتقال دانایی به نسل بعد، یعنی وجود انسان را، از این منطقه حذف کرده است. 

آثرین، ندیت بئیر، مرتخای، ایمنیش، ویدرن، فراد، ارتی وردیه، ارخ، خش ثرئیت، ثوخر، داتووهی، سکوخ و... این ها هم اسامی آدمیانی است که به توضیح کتیبه ی بیستون، به مردم حوزه های مختلف جغرافیایی ایران تعلق داشته اند. مورخ می پرسد مگر سراینده ی شاه نامه در کدام خطه ی ایران می زیسته است که در میان این همه نام من درآوردی که در دفتر شعر خویش آورده، یک نام کهن از آن دست و یا لااقل نزدیک به آن نام گذاری ها که داریوش می شناخته دیده و شنیده نمی شود و دوباره می پرسد این سازمان دهنده تاریخ و زندگی مردم این سرزمین لااقل چرا کورش و داریوش و خشایارشا را نمی شناسد و اسامی دفتر نوساخته ی او معلوم نیست بر چه مبداء و مبنایی ناگهان به جمشید و کیومرث و ضحاک و سیاوش و رستم و زال تغییر کرده است؟ اگر ذهن فردوسی قلابی را هم از داده های پیش از خشایارشا خالی می بینیم، پس فاصله ی زمانی میان او و خشایارشا از آدمیان حامل یادها و نام ها تهی بوده و کتیبه ی بیستون آخرین محل ثبت نام کسانی است که هرگز و در هیچ نقطه ی ایران، پس از داریوش به چنین اسامی و یا نظایر آن اشاره ای نرفته و هیچ پدری فرزند خود را مرتخای و فراد و ویدرنی و حتی داریوش و کورش و خشایارشا نخوانده است، زیرا که در ماجرای پوریم ذهنی به جای نگذاردند و زنی زنده نماند که فرزند خود را به یکی از اسامی ذکر شده در کتیبه ی بیستون و یا مرسوم در همان زمان بخواند و این ها هنوز نمایش برش های فرهنگی میان زمان داریوش و خشایارشا، یعنی آخرین یادگار نویسان پیش از پوریم ،با دوران پس از اجرای آن قتل عام گسترده و بی انتها است، هنگامی که به تفاوت های فنی و هنری و تولیدی میان این دو دوران ورود کنم، آن گاه دیگر رد و نفی آن کشتار، تا ارتفاع از میان بردن نفس حیات آدمی، بر هرکس که نان و آبی به زیر آفتاب خورده باشد، با هر اندازه تعصب در نادانی، ناممکن می شود و سرانجام با حرکت در مدارهای مختلف اسناد و آگاهی ها، بر همگان  آشکار خواهم کرد که در پی اقدام پوریم، تا دوران ظهور صفویه زندگی در سرزمین ما به ساده ترین مبانی دیرین بازگشت نکرده است.

و سرانجام به نظر می رسد که از پس به خود رها شدن ادامه ی بنای تخت جمشید، به روزگار خشایارشا و اجرای پوریم، آن اهورا مزدای معروف نیز، شاید هم که از ترس جان، از منطقه ی ما پر کشان گریخته و هیچ نشانی از نام و یا صورت بال دار او، پس از خشایارشا، تا دوران اخیر که کمپانی هند شرقی دوباره دین زردشت و کتاب اوستا و اهورمزدا را به خدمت فراخواند، ندیده ایم. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 3:0 | نظرهای ناریا - نظرهای ناریا 7
ارسال شده در پنجشنبه، ۲۵ مرداد ماه ۱۳۸۶ ساعت ۰۳:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : رحماني
جمعه، ۲۶ مرداد ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۰:۱۷
 
با سلام خدمت همگی

اصل زمان و بازی با آن در پروژه های فرهنگی
(از مجموعه بحث های مدیریت فرهنگی)

هر پروژه فرهنگی خاص یک زمان است و اگر آن زمان و دوره بگذرد باید پروزه دیگر ی را طراحی کرد
و باعنایت به این نکته که در طراحی و اجرای این پروژه ها ، بحث سنه و دهه و سده مطرح است
پس یکی از بهترین راهها برای مقابله با اجرای پروژه فرهنگی ای ، طرح نو درانداختن برای الاف کردن مردم و نهایت شکست پروژه فرهنگی مخالف است
حال این بازی با زمان ، حتی اگر به صورت ، قانون و مصوبه و اجرا نشدن آن نیز باشد باز تاثیر خود را خواهد گذاشت
مثلا قانون را تصویب کنی بعد بگویی بودجه نیست ،نمی شود ،نمی توانیم کنترل کنیم ، تجزیه می شویم و ...

پارس ها برای از بین بردن دفاع مردم آذربایجان و هویت و زبان آنها ، دقیقا در حال کشتن زمان هستند پس برای مقابله با این عمل پلید ، باید پروژه آگاه سازی و تعریف زمان در اجرای قانون را ، مهم شمرد تا این پروژه پارس ها شکست بخورد
یا مثلا در مداخل تاریخی جدید ، یهودیان منتظر حذف فعالان با گذشت زمان هستند

نوع دیگر کشتن زمان ، انداختن اختلاف فاز است
به نظر من این عامل یکی از اصلی ترین عامل های ، شکست دفاع اقوام ایران از جمله ، ترک هاست
یعنی مساله ای برای همه روشن می شود و با توجه به اینکه هر مساله ای بازه زمانی خاصی برای اجرا دارد باید مثلا چند سال بعد اجرا شود و اثر کند ، اگر این عامل ده سال بعد زمان اجرایش فرا برسد در این ده سال ، فهم و نگرش دیگری مطرح می شود که امکان اجرا را از عامل قبلی می گیرد و به همین ترتیب این سیکل ادامه می یابد و موفقیت به رویا تبدیل می شود
مثلا اهمیت زبان ، صد سال پیش برای مردم خیلی مهم نشان داده شده بود و رفاه تعریف شده نبود و مردم حاضر به تحمل سختی شرایط بودند اما الان دیگر این شرایط برقرار نیست و ... پس الان انتظار از مردم مثلا ترک ها برای تحمل سختی های احتمالی همانند صد سال قبل ، اشتباه و بسیار سخت است و ... .

در ضمن گذشت زمان ، فعالان را خسته می کند و انرژی آنها را به هدر می دهد و ...

تا بعد ...
اگر اشکالی کلان می بینید حتما کمک کنید تا بحث ها تکمیل شوند
با تشکر

 
نویسنده : رحماني
پنجشنبه، ۲۵ مرداد ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۴۷
 
با سلام خدمت همگی

آقای مدير

تشکرات صمیمانه من را پذیرا باشید ، اجر زحمات شما را هر چند آدمیان فراموش کنند ،در پیشگاه خداوند متعال محفوظ است

به امید پیروزی حق

با تشکر فراوان
 
پاسخ:
مدیر : آقای رحمانی ممنون هستم.

 
نویسنده : رحماني
پنجشنبه، ۲۵ مرداد ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۳۳
 
با سلام خدمت همگی

اصل حباب
(از مجموعه بحث های مدیریت فرهنگی)

اگر شما می خواهید در مورد مساله ای اجتماعی ، کاری انجام دهید ، باید محیط مساله را بدرستی بشناسید
ما انسانها به خاطر فکر محدود و ناقصمان عادت کرده ایم در حبابی که اطراف خود ساخته ایم ، زندگی کنیم
(خود چگونه ساختن و مدیریت کردن این حباب هم خود اصل دیگری است ) و همه چیز را بر اساس محیط همین حباب بررسی می کنیم ، بعضی ها از این حباب با نام عینک یاد می کنند که به نظر من اشاره کاملی نیست و کلمه حباب برای این منظور کاملتر و جامعتر است
زیرا که عینک نشانگر پرده است ، اما حباب نشانگر حاله ای است بسته ، در اطراف شیء که محیطی را شامل می شود و ...

البته از نگاهی کلان تر اگر به قضیه نگاه کنیم همه در حبابی که ساخته ایم یا ساخته اند زندگی می کنیم و ... بماند ...
شکستن این حباب برای فهم درست مطالب ، و یا اطلاع از شرایط حبابی که باید مورد بررسی قرار گیرد لازم و ضروری است ، البته اگر موفقیت در طراحی پروژه های فرهنگی را می خواهید!
مثلا پیش بینی مخالفان و بعضی از مردم ایران در مورد حرکات و عکس العمل های مردم ایران غلط بوده و هست و خواهد بود چون این گروه شرایط درون حباب ایرانی ها را نمی دانند (علل بسیار است ، یکی از مهمترین عوامل شناخت حباب است)
مثلا آنها بررسی می کنند اگر فلان کار شود فلان واقعه اقتصادی اتفاق خواهد افتاد و فلان عکس العمل به وقوع خواهد پیوست !!! بله این نتیجه گیری در کشوری که پارامترهای مردمش با حباب طراحان مساله ، تطابق داشته باشد ، شدنی است ، اما آیا آنان از حباب ایرانی ها و شرایط آن باخبرند !!!
کسی که در قم یا نجف یا قاهره یا مکه ، نشسته ، آیا از پیشرفت ها و تطابق آن با اسلام خبر دارد، تا بتواند برای مسلمانان دستور صادر کند !
اگر دکتر از شرایط مریض (حبابی که مریض درون آن قرار دارد) اطلاع درستی نداشته باشد ، آیا می تواند نسخه درست را بپیچد!!!
آیا (به نظر من ظاهرا) رهبران آذربایجان و اکراد یا اعراب از حباب ملت خود به درستی آگاهند !
آیا می شود گوشه عزلت برگزید و برای ملتی دستور صادر کرد !
آیا می شود تندرو بود و برای ملتی دستور صادر کرد !
آیا می شود نژادپرست بود و بقیه را به منطق دعوت کرد !
آیا یک روانشناس می تواند بدون شناختن حباب مریضش ، راهکار ارائه دهد !

نمایندگانی که در انتخابات ، حباب اطراف و اطرافیان خود را نشکنند ، پیروز نخواهند شد
مثلا :
در انتخابات اخیر ایران ، شخصی تحصیلکرده ، از نماینده ها و کاندیداها ، تحلیلی ارائه می داد ، در واقع ایشان از درون حباب خود، نظر می دادند و جالب بود سریعا درصد رای ها را هم اعلام می کرد ، و طبیعی بود که همه اش غلط باشد !
به یاد داشته باشید این اصل آبجکتیو را ، (البته بعدا مفصل توضیح خواهم داد ) ، که شما هر جور فکر می کنید بکنید ، اصلا اهمیتی ندارد ، جریان اصلی آبجکتها راه خود را می رود و نتیجه حاصل خواهد شد
یعنی این شما نیستید که نتیجه را تعیین می کنید بلکه شما می توانید ، نتیجه را پیش بینی کنید یا بعبارتی علمی تر با نتیجه همراهی کنید همین !!! حتی در مواردی که شما دستگاهی را طراحی می کنید ، شما نتیجه را تعیین نمی کنید ، بلکه از کنار هم قرار دان نتایج آبجکتهای کوچکتر ، کاری می کنید که آبجکت بزرگتر طوری عمل کند که نتیجه مورد نظر را بدهد ، پس نتیجه را خواص آبجکت بزرگتر می دهد ، پس با این نگرش شما نتیجه را تعیین نمی کنید ،
شما با نتیجه همراهی می کنید
شما با نتیجه همراهی می کنید

پس مجبورید برای پیروزی حباب غلط اطراف خود را بشکنید ؟ البته هر طور که صلاح می دانید ، بشکنید؟
خیلی ها تعبیرشان از بهشت و جهنم و بخشش و رحمت الهی و ... ، بر اساس حباب خود است
و دادگاه قیامت را با پارامترهای حباب خود می سنجند !
نکته بسیار مهم و عمیقی که استاد در کتاب اسلام و شمشیر اشاره کردند را بیاد آورید ،
"در محضر خدا استثناء وجود ندارد "
پس راهی جز همراهی با قرآن برای نجات نیست و بقیه فکرها ، خیالات و راهها ،یعنی حبابها، باطل است
اکثر آدمهای خسیس ، حبابی برای خود تعریف کرده اند و داخل آن زندگی می کنند ،(البته اگر بدانید چه عشقی می کنند ،تعجب خواهید کرد!)
انسانهایی که به صورت ایزوله ، شناخته شده اند در درون حباب خود زندگی می کنند !
یکی از علل سفارش اسلام برای زندگی با مردم دوری از حباب غلط است
و ...
اشتباه نکنید ، حباب با پیش فرض یا خط فهم ، فرق می کند
شما می توانید خودتان حباب خاصی را برای خود تعریف کنید و با آن زندگی کنید ...
یکی از قدرت های رسانه ها ، در ساختن حباب و مدیریت آن است

حباب خود را بشکنید ، حباب دیگران را بشناسید ، و افکار الهی را جایگزین کنید ، تا بتوانید طراح پروژه فرهنگی مسلمان و توانایی باشید

با تشکر فراوان

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان