ایران شناسی بدون دروغ، 76

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۷۶ 

 

بدین ترتیب و با مراجعه به منابع کافی و لازم معلوم شد که یهودیان در اختفای ماجرای پلید پوریم اصرار سرسختانه و همه جانبه داشته و دارند، مایل نبوده و نیستند تاریخ جهان به حادثه ی پوریم و عواقب بنیان برانداز آن رجوع کند و در ۳ قرن اخیر، که مهار مراکز دانشگاهی غرب و تحقیقات و تالیفات در حوزه ی علوم انسانی و به خصوص مقوله ی تاریخ با دست و از کیسه ی کنیسه و کلیسا تغذیه شده، با وسواس تمام مانع بررسی عواقب اجرای پروژه پوریم، در محاسبات موانع رشد در پروسه ی تمدن بشر شده اند و هرچند کتاب کاملی از حواشی تورات، که یهودیان جهان عملا آن را قانونی و مسلّم می شمارند، به نام کتاب استر، به طور کامل، اسباب اجرای قتل عام پوریم را بیان کرده و توضیح داده، اما در هیچ بررسی تاریخی، از سوی هیچ مورخی در جهان، نامی از واقعه ی پوریم، به عنوان یک رخ داد موثر در توقف مدارج پیشرفت آدمی نیامده است. آیا امکان دارد که توین بی و ویل دورانت و تایلر و دیگران را از مطالب کتاب استر تورات بی خبر بدانیم؟!!! چنین تدارکات و توطئه های ضد فرهنگی، که قصد ایجاد انحراف در ذهن جست و جو گر را داشته، خود به خود معلوم می کند که وسعت نسل کشی و تخریب زیر بنای توسعه، در محدوده ی اجرای پوریم، تا به آن حد همه جانبه و گسترده بوده است، که یهودیان در صورت طرح جهانی پوریم و سئوال درباره ی آن، از عهده ی پاسخ موجه برنمی آمده اند و این توسل به اختفا در هر زمینه ای، به طور معمول تمام اعمال جنایت کارانه ی غیر موجه و بی دلیل در طول زمان و در تمام اقلیم ها را شامل شده است.

اینک و مقدم بر ورود به مدخل اسناد آن نسل کشی بی منتها و تکرار ناشده در تاریخ بشر، به این مطلب اشاره کنم که قتل عام وسیع پوریم به دست یهودیان، نه از نظر انسانی و نه در منطق نظامی، هرگز و در هیچ دوره ای قابل دفاع نبوده و نیست و اگر یهودیان اجرای پوریم را یک فرمان گریز ناپذیر تاریخ و یک اقدام و عکس العمل ناگزیر برای حمایت از قوم خود و قابل دفاع منطقی می دانستند و یا هر مفر دیگری برای سبک کردن بار مسئولیت خویش در تدارک آن ماتم بزرگ بشری جسته بودند، بدون شک به این همه صحنه سازی جاعلانه تاریخی متوسل نمی شدند و فضای تهی ناشی از پوریم را با این کوه اطلاعات نادرست اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و نظامی، در یک دوره ی دراز ۲۲ قرنه و عمدتا در سرزمین ما پر نمی کردند. به همین دلیل، سازمان های جهانی یهود در سه قرن اخیر تمام همت و امکانات خود را برای امحای رد پای این حادثه ی شوم در تمدن بشری صرف کرده، کوشیده اند ضمن برقراری سکوت درباره ی ماجرای پوریم، آن را به مقوله ای غریبه در نزد صاحبان تحقیق تبدیل کنند. مطلبی که با موفقیت تمام تا همین چند سال پیش در حوزه ی تاریخ نویسی عمومی برای شرق میانه و جهان پیش برده اند و کوشش های مندرج در مجموعه «تاملی در بنیان تاریخ ایران» نخستین تلاش در جهت بازخوانی اسناد رخ داد پلید پوریم است، که باز هم با توطئه ی سکوت و سرپوش گذاری در سطح جهان رو به رو شده و آشکارا شاهدیم که با فعال کردن پایگاه های داخلی و منطقه ای و جهانی خویش، قصد کم اثر کردن سعی تازه درگرفته برای معرفی پوریم و اثرات آن بر سرنوشت تمدن بشری را دارند. برای مورخ همصدایی وسیع روشن فکری اسلامی در پیروی از فرمان یهودیان در رعایت سکوت نسبت به این تحقیقات جدید در باب دیرینه و سرنوشت ساکنان کهن شرق میانه، اعجاب آور نیست زیرا می داند که یهودیان ستون پنجم فرهنگی پر تعداد و برج دیده بانی بلندی در میان مسلمین بر پا و کرسی های فرهنگی بسیاری در مراکز آموزش رسمی و دولتی و حوزوی جهان اسلام را اشغال کرده اند. به گمان من در موقعیت کنونی شناخت این چهره های آنوسی پنهان مانده در پس تظاهرات و تبلیغات، از طریق برخورد آن ها با مبحث نوگشوده پوریم و قبول یا رد آنان در لزوم تحقیق در درباره ی آن، به آسانی میسر است. پس به اصل یادداشت توراتی استر درباره ی پوریم به مدد خداوند و به عنوان یک مورخ وارد شوم و به دنبال این همه مقدمه چینی، بکوشم تا واقعیت آن روی داد پنهان مانده از شعور تاریخی انسان را بیرون کشیده و برملا کنم.

«کتاب استر. برکناری وشتی: در ایام اخشورش این امور واقع شد. این همان اخشورش است که از هند تا حبش بر صد و بیست و هفت ولایت سلطنت می کرد. در آن ایام حینی که اخشورش پادشاه بر کرسی سلطنت خویش در دارالسلطنه ی شوش نشسته بود. در سال سوم از سلطنت خویش ضیافتی برای جمیع سروران و خادمان خو.د برپا نمود و حشمت فارس و مادی از امرا و سروران ولایت ها، به حضور او بودند. پس مدت مدید صد و هشتاد روز، توانگری جلال سلطنت خویش و حشمت مجد و عظمت خود را جلوه می داد... و وشتی ملکه نیز ضیافتی برای زنان خانه ی خسروی اخشورش پادشاه بر پا نمود. در روز هفتم چون دل پادشاه از شراب خوش شد، هفت خواجه سرا یعنی مهومان و بزتا و حربونا و بغتا و ابغتا و زاتر و کرکس را که در حضور اخشورش پادشاه خدمت می کردند امر فرمود که وشتی ملکه را با تاج ملوکانه به حضور پادشاه بیاورند تا زیبایی او را به خلایق و سروران نشان دهد، زیرا که نیکو منظر بود. اما وشتی ملکه نخواست که بر حسب فرمانی که پادشاه به دست خواجه سرایان فرستاده بود بیاید. پس پادشاه بسیار خشمگین شده غضب در دل اش مشتعل گردید... پس اگر پادشاه این را مصلحت داند، فرمان ملوکانه ای از حضور وی صادر شود و در شرایع ماد و فارس ثبت گردد تا تبدبل نپذیرد که وشتی به حضور اخشورش پادشاه دیگر نیاید و پادشاه رتبه ی ملوکانه ی او را به دیگری که به تر از او باشد بدهد. و چون فرمانی که پادشاه صادر گرداند در تمامی مملت او مسموع شود، آن گاه همه ی زنان شوهران خود را از بزرگ و کوچک احترام خواهند نمود. و این سخن در نظر پادشاه و رؤسا پسند آمد و پادشاه موافق سخن مملوکان عمل نمود و مکتوبات به همه ی ولایت های پادشاه به هر ولایت، موافق خط آن و به هر ق وم موافق زبان اش فرستاد تا هر مرد در خانه ی خود مسلط شود و در زبان قوم خود آن را بخواند...
استر در مقام ملکه: بعد از این وقایع، چون غضب اخشورش پادشاه فرو نشست، وشتی و آن چه را که او کرده بود و حکمی که درباره ی او صادر شده بود، به یاد آورد و ملازمان پادشاه که او را خدمت می کردند، گفتند که دختران باکره ی نیکو منظر برای پادشاه بطلبند. و پادشاه در همه ی ولایت های مملکت خود وکلا بگمارد که همه ی دختران باکره ی نیکو منظر را به دارالسلطنه ی شوشن در خانه ی زنان زیر دست هیجای که خواجه سرای پادشاه و مستحفظ زنان می باشد، جمع کنند و به ایشان اسباب طهارت داده شود. و دختری که به نظر پادشاه پسند آید، در جای وشتی ملکه شود. پس این سخن در نظر پادشاه پسند آمد و همچنان عمل نمود... پس چون امر و فرمان پادشاه شایع گردید و دختران بسیار در دارالسلطنه ی شوشن زیر دست هیجای جمع شدند، استر را نیز به خانه ی پادشاه زیر دت هیجای که مستحفظ زنان بود آوردند و آن دختر به نظر او پسند آمده، در حضورش التفات یافت. پس به زودی اسباب طهارت و تحفه های اش را به وی داد و نیز هفت کنیز را که از خانه ی پادشاه برگزیده شده بودند که به وی داده شوند و او با کنیزان اش به به ترین خانه ی زنان نقل کرد. و استر قومی و خویشاوندی خود را فاش نکرد زیرا که مرد خای او را امر فرموده بود که نکند. و مرد خای روز به روز پیش صحن خانه ی زنان گردش می کرد تا از احوال استر و از آن چه به وی واقع شود، اطلاع یابد... پس استر را نزد اخشورش پادشاه، به قصر ملوکانه اش در ماه دهم که ماه طیبیت باشد، در سال هفتم سلطنت او آوردندو پادشاه استر را از همه ی زنان زیاده دوست داشت و از همه ی دوشیزگان، در حضور وی نعمت و التفات زیاده یافت. لهذا تاج ملوکانه را بر سرش گذاشت و او را در جای وشتی ملکه ساخت. و پادشاه ضیافت عظیمی یعنی ضیافت استر را برای همه ی رؤسا و خادمان خود برپا نمود و به ولایت ها رحتی بخشیده، بر حسب کرم ملوکانه ی خود عطایا ارزانی داشت...
نجات پادشاه به دست مردخای: در آن ایام حینی که مردخای در دروازه ی پادشاه نشسته بود، دو نفر از خواجه سرایان پادشاه و حافظان آستانه یعنی بغتان و تارش غضبناک شده، خواستند که بر اخشورش پادشاه دست بیندازند. و چون مردخای از این امر اطلاع یافت، استر ملکه را خبر داد و استر پادشاه را از زبان مردخای مخبر ساخت. پس این امر را تفحص نموده، صحیح یافتند و هر دو ایشان را بر دار کشیدند. و این قصه در حضور پادشاه، در کتاب تواریخ ایام مرقوم شد...
توطئه هامان: بعد از این وقایع، اخشورش پادشاه، هامان بن همداتای اجاجی را عظمت داده، به درجه ی بلند رسانید و کرسی او را از تمامی روسایی که با او بودند بالاتر گذاشت. و جمیع خادمان پادشاه که در دروازه ی پادشاه می بودند، به هامان سر فرود آورده، وی را سجده می کردند، زیرا که پادشاه درباره اش چنین امر فرموده بود. لکن مردخای سر فرود نمی آورد و او را سجده نمی کرد. و خادمان پادشاه که در دروازه ی پادشاه بودند، از مردخای پرسیدند که «تو چرا از امر پادشاه تجاوز می نمایی؟» اما هر چند، روز به روز این سخن را به وی می گفتند، به ایشان گوش نمی داد. پس هامان را خبر دادند تا ببینند که آیا کلام مردخای ثابت می شود یا نه، زیرا که ایشان را خبر داده بود که من یهودی هستم. و چون هامان دید که مردخای سر فرود نمی آورد و او را سجده نمی نماید، هامان از غضب مملو گردید. و چون که دست انداختن بر مردخای تنها به نظر وی سهل آمد و او را از قوم مردخای اطلاع داده بودند، پس هامان قصد هلاک نمودن جمیع یهودیانی که در تمامی مملکت اخشورش بودند کرد، زان رو که قوم مردخای بودند... پس هامان به اخشورش پادشاه گفت: «قومی هستند که در میان قوم ها در جمیع ولایت های مملکت تو پراکنده و متفرق می باشند و شرایع ایشان، مخالف همه ی قوم ها است و شرایع پادشاه را به جا نمی آورند. لهذا ایشان را چنین واگذاشتن برای پادشاه مفید نیست. اگر پادشاه را پسند آید، حکمی نوشته شود که ایشان را هلاک سازند. و من ده هزار وزنه نقره به دست عاملان خواهم داد تا آن را به خزانه ی پادشاه بیاورند». آن گاه پادشاه انگشتر خود را از دست اش بیرون کرده، آن را به هامان بن همداتای اجاجی که دشمن یهود بود داد. و پادشاه به هامان گفت: «هم نقره و هم قوام را به تو دادم تا هر چه در نظرت پسند آید به ایشان بکنی».... و مکتوبات به دست چاپاران به همه ی ولایت های پادشاه فرستاده شد تا همه ی یهودیان را از جوان و پیر و طفل و زن در یک روز، یعنی سیزدهم ماه دوازدهم که ماه آذار باشد، هلاک کنند و بکشند و تلف سازند و اموال ایشان را غارت کنند...
درخواست کمک از استر: و چون مردخای از هر آن چه شده بود اطلاع یافت، مردخای جامه ی خود را دریده، پلاس با خاکستر در بر کرد و به میان شهر بیرون رفته، به آواز بلند فریاد تلخ برآورد. و تا رو به روی دروازه ی پادشاه آمد، زیرا که جایز نبود که کسی با لباس پلاس داخل دروازه ی پادشاه بشود. و در هر ولایتی که امر و فرمان پادشاه به آن رسید، یهودیان را ماتم عظیمی و روزه و گریه و نوحه گری بود و بسیاری در پلاس و خاکستر خوابیدند. پس کنیزان و خواجه سرایان استر آمده، او را خبر دادند و ملکه بسیار محزون شد و لباس فرستاد تا مردخای را بپوشانند و پلاس او را از وی بگیرند، اما او قبول نکرد... پس استر فرمود به مردخای جواب دهید که «برو و تمامی یهود را که در شوشن یافت می شوند جمع کن و برای من روزه گرفته، سه شبانه روز چیزی مخورید و میاشامید و من نیز با کنیزانم همچنین روزه خواهیم داشت و به همین طود، نزد پادشاه داخل خواهم شد، اگر چه خلاف حکم است. و اگر هلاک شدم، هلاک شدم». پس مردخای رفته، موافق هر چه استر وی را وصیت کرده بود، عمل نمود.
درخواست استر از پادشاه: و چون پادشاه، استر ملکه را دید که در صحن ایستاده است، او در نظر وی التفات یافت و پادشاه چوگان طلا را که در دست داشت، به سوی استر دراز کرد و استر نزدیک آمده، نوک عصا را لمس کرد. و پادشاه او را گفت: «ای استر ملکه، تو را چه شده است و درخواست تو چیست؟ اگر چه نصف مملکت باشد، به تو داده خواهد شد». استر جواب داد که «اگر به نظر پادشاه پسند آید، پادشاه با هامان امروز به ضیافتی که برای او مهیا کرده ام بیاید».... هامان گفت: «استر ملکه نیز کسی را سوای من به ضیافتی که بر پا کرده بود، همراه پادشاه دعوت نفرمود و فردا نیز او مرا همراه پادشاه دعوت کرده است. لیکن همه ی این چیزها نزد من هیچ است، مادامی که مردخای یهود را می بینم که در دروازه ی پادشاه نشسته است». آن گاه زوجه اش زرش و همه ی دوستان اش او را گفتند: «داری به بلندی پنجاه ذراع بسازند و بامدادان، به پادشاه عرض کن که مردخای را بر آن مصلوب سازند. پس با پادشاه با شادمانی به ضیافت برو». و این سخن به نظر هامان پسند آمده، امر کرد تا دار را حاضر کردند.
تکریم مردخای: اما هامان ماتم کنان و سرپوشیده، به خانه ی خود بشتافت. و هامان به زوجه ی خود زرش و همه ی دوستان خویش، ماجرای خود را حکایت نمود و حکیمان اش و زنش زرش او را گفتند: «اگر این مردخای که پیش وی آغاز افتادن نمودن از نسل یهود باشد، بر او غالب نخواهی آمد، بل که البته پیش او خواهی افتاد». و ایشان هنوز با او گفت و گو می کردند که خواجه سرایان پادشاه رسیدند تا هامان را به ضیافتی که استر مهیا ساخته بود، به تعجیل ببرند.
اعدام هامان: پس پادشاه و هامان نزد استر ملکه به ضیافت حاضر شدند و پادشاه در روز دوم نیز در مجلس شراب به استر گفت: «ای استر ملکه، مسئول تو چست که به تو داده خواهد شد و درخواست تو کدام؟ اگر چه نصف مملکت باشد، به جا آورده خواهد شد». استر ملکه جواب داد و گفت: «ای پادشاه، اگر در نظر تو التفات یافته باشم و اگر پادشاه را پسند آید، جان من به مسئول من و قوم من به درخواست من، به من بخشیده شود. زیرا که من و قومم فروخته شده ایم که هلاک و نابود و تلف شویم و اگر به غلامی و کنیزی فروخته می شدیم، سکوت می نمودم، با آن که مصیبت ما نسبت به ضرر پادشاه هیچ است»... و پادشاه غضبناک شده، از مجلس شراب برخاسته، به باغ قصر رفت و چون هامان دید که بلا از جانب پادشاه برایش مهیا است، بر پا شد تا نزد استر ملکه برای جان خود تضرع نماید. و چون پادشاه از باغ قصر به جای مجلس شراب برگشت، هامان بر بستری که استر بر آن می بود افتاده بود، پس پادشاه گفت: «آیا ملکه را نیز به حضور من در خانه بی عصمت می کند؟» سخن هنوز بر زبان پادشاه می بود که روی هامان را پوشانیدند... پس هامان را بر داری که برای مردخای مهیا کرده بود، مصلوب ساختند و غضب پادشاه فرو نشست.... آن گاه اخشورش پادشاه به استر ملکه و مردخای یهودی فرمود: «اینک خانه ی هامان را به استر بخشیدم و او را به سبب دست درازی به یهودیان به دار کشیده اند. و شما آن چه را که در نظرتان پسند آید، به اسم پادشاه به یهودیان بنویسید و آن را به مهر پادشاه مختوم سازید، زیرا هر چه به اسم پادشاه نوشته شود و به مهر پادشاه مختوم گردد، کسی نمی تواند آن را تبدیل نماید». پس در آن ساعت، در روز بیست و سوم ماه سوم که ماه سیوان باشد، کاتبان پادشاه را احضار کردند و موافق هر آن چه مردخای امر فرمود، به یهودیان و امیران و والیان و روسای ولایت ها یعنی صد و بیست و هفت ولایت که از هند تا حبش بود نوشتند، به هر والایت، موافق خط آن و به هر قوم، موافق زبان آن و به یهودیان، موافق خط و زبان ایشان و مکتوبات را به اسم اخشورش پادشاه نوشت و به مهر پادشاه مختوم ساخته، آن ها را به دست چاپاران اسب سوار فرستاد، و ایشان بر اسبان تازی که مختص خدمت پادشاه و کره های مادیان های او بودند، سوار شدند. و در آن پادشاه به یهودیانی که در همه ی شهرها بودند اجازت دادند که جمع شده، به جهت جان های خود مقاومت نمایند و تمامی قوت قوم ها و ولایت ها را که قصد اذیت ایشان می داشتند، با اطفال و زنان ایشان هلاک سازند و بکشند و تلف نمایند و اموال ایشان را تاراج کنند، در یک روز یعنی در سیزدهم ماه دوازدهم که ماه آذار باشد در همه ی ولایت های اخشورش پادشاه و تا این حکم در همه ی ولایت ها رسانیده شود، سوادهای مکتوب به همه ی قوم ها اعلان شد که در همان روز یهودیان مستعد باشند تا از دشمنان خود انتقام بگیرند. حسب حکم پادشاه شتابانیده به تعجیل روانه ساختند و حکم در دار السلطنه شوش نافذ شد. و مردخای از حضور پادشاه با لباس ملوکانه ی لاجوردی و سفید و تاج بزرگ زرین و ردای کتاب نازک ارغوانی بیرون رفت و شهر شوش شادی و وجد نمودند. و برای یهودیان روشنی و شادی و سرور و حرمت پدید آمد. و در همه ی ولایت ها و جمیع شهرها در هر جایی که حکم فرمان پادشاه رسید، برای یهودیان، شادمانی و سرور و بزم و روز خوش بود و بسیاری از قوم های زمین به دین یهود گرویدند زیرا که ترس یهودیان بر ایشان مستولی گردیده بود.
استیلای یهودیان بر دشمنان: و در روز سیزدهم ماه دوازدهم که ماه آذار باشد، هنگامی که نزدیک شد حکم و فرمان پادشاه را جاری سازند و دشمنان یهود منتظر بودند که بر ایشان استیلا یابند، این همه بر عکس شد که یهودیان بر دشمنان خویش استیلا یافتند. و یهودیان در شهرهای خود در همه ی ولایت های اخشورش پادشاه جمع شدند تا بر آنانی که قصد اذیت ایشان داشتند، دست بیندازند و کسی با ایشان مقاومت ننمودند زیرا که ترس ایشان بر همه ی قوم ها مستولی شده بود و جمیع روسای ولایت ها و امیران و والیان و عاملان پادشاه، یهودیان را اعانت کردند زیرا که ترس مردخای بر ایشان مستولی شده بود، چون که مردخای در خانه ی پادشاه معظم شده بود و آوازه ی او در جمیع ولایت ها شایع گردیده و این مردخای آنا فآنا بزرگ تر می شد. پس یهودیان جمیع دشمنان خود را به دم شمشیر زده، کشتند و هلاک کردند و با ایشان هر چه خواستند به عمل آوردند. و یهودیان در دارالسلطنه شوش پانصد نفر را به قتل رسانیده، هلاک کردند و فرشنداطا و دلفون و اسفاتا و فوراتا و ادلیا و اریداتا و فرمشتا و اریسای و اریدای و یزاتا، یعنی ده پسر هامان بن همداتای، دشمن یهود را کشتند لیکن دست خود را به تاراج نگشادند. در آن روز عدد آنانی را که در دار السلطنه شوش کشته شدند به حضور پادشاه عرضه داشتند و پادشاه به استر ملکه گفت که «یهودیان در دارالسلطنه شوش پانصد نفر و ده پسر هامان را کشته و هلاک کرده اند. پس در سایر ولایت های پادشاه چه کرده اند؟ حال مسوول تو چیست که به تو داده خواهد شد و دیگر چه درخواست داری که برآورده خواهد گردید»؟ استر گفت: «اگر پادشاه را پسند آید، به یهودیانی که در شوش می باشند اجازت داده شود که فردا نیز مثل فرمان امروز عمل نمایند و ده پسر هامان را بر دار بیاویزند». و پادشاه فرمود که چنین بشود و حکم در شوش نافذ گردید و ده پسر هامان را به دار آویختند. و یهودیانی که در شوش بودند، در روز چهاردهم ماه آذار نیز جمع شده، سیصد نفر را در شوش کشتند، لیکن دست خود را به تاراج نگشادند. و سایر یهودیانی که در ولایت های پادشاه بودند جمع شده، برای جان های خود مقاومت نمودند و چون هفتاد و هفت هزار نفر از مبغضان خویش را کشته بودند، از دشمنان خود آرامی یافتند. اما دست خود را به تاراج نگشادند. این، در روز سیزدهم ماه آذار واقع شد و در روز چهاردهم ماه، آرامی یافتند و آن را روز بزم و شادمانی نگاه داشتند». (عهد عتیق، کتاب استر)

این متن خلاصه شده ی کتاب استر است، که شالوده ی موضوع پوریم را بیان می کند. آمیزه ای از افسانه و واقعیت، با کم ترین قسمت عقل پذیر و قابل تایید و منطبق با دیگر نشانه های تاریخی، و بیش ترین سهم افسانه های مادر بزرگانه. اینک وظیفه ی مورخ است تا این دو سهم را از هم جدا کند و با پهلو قراردادن مظاهر مسلّم این کشتار و تعیین حد و وسعت آن، به علل یقین وقوع و عواقب تمدن برانداز پوریم بپردازد. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 9:0 | - نظرها ناریا 7
ارسال شده در دوشنبه، ۲۵ تیر ماه ۱۳۸۶ ساعت ۰۹:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : رحماني
پنجشنبه، ۲۸ تیر ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۲:۲۶
 
با سلام خدمت همگی

بازی با کلمات
(از مجموعه بحث های مدیریت فرهنگی)
با بازی با کلمات می توان بعضی از احساس های کاذب را ایجاد و مدیریت کرد
هنر استفاده شده در اینجا هم ، استفاده ابزاری از پیش فرضهای ذهنی شخص است
پرداختن به این بحث برای زبانشناسان شاید که واضح باشد
کلمات تجلی مفهوم ها در ذهن ما هستند
مفهوم بهره با مفهوم ربا در ذهن ما فرق می کند در نتیجه اگر به ربا ، بهره بگویید زشتی ربا را در ذهنتان ایجاد نمی کند
با این شگرد می توان انواع شیادی ها را انجام داد ، مثلا رشوه = پول چای
حالا چه نسبتی بین رقمهای دریافتی با مبلغ چای وجود دارد بماند
دادن رشوه = اثبات برادری
عجب اثباتی است این !!!
سوء استفاده از موقعیت (آگاهی از اطلاعات) = حق مدیریت
و ...
پس کلمات جهت بیان ، تجلی ای در ذهن ساخته شده اند و موضوع برعکس نیست !!!
یعنی این تجلی با دیدن کلمه و آن بار مفهومی ناشی از کلمه ساخته نمی شود بلکه در تطبیق آن با پیش فرض موجود نهادینه شده ، در مغز مقایسه می شود
دلیل این مدعا این است ،که شخص با دیدن کلمات مشابه (در زبانهای مختلف و یا به اشکال مختلف در یک زبان ) یک نوع عکس العمل نشان نمی دهد
توسط اصل بازی با کلمات ، به راحتی میتوان مفهومی را تغییر داد ، تغییر و جابجایی ارزش را شروع کرد

حالا به این جمله دقت کنید : فلان زبان ، زبان ناسزاگویی و فحش است
گوینده این سخن نفهمی خود را جار می زند
زیرا همانگونه که گفتم فرق است بین کلمه سگ در زبان پارسی با ایت (it)یا کپک (kopek)در زبان ترکی
یعنی یک پارس هنگام گفتن کلمه کپک برایش زشتی کلمه سگ تداعی نمی شود و برعکس برای یک ترک کلمه سگ زشتی کلمه کپک را ندارد در نتیجه طبیعی است که یک زبان سعی در استفاده از کمات جایگزین با مفهوم ذهنی بسیار ضعیفتر نسبت به کلمه موجود در داخل آن زبان بکند
یا گویر در تاتی (به فتح ی )= گوساله در پارسی
از این دست مثال زیاد است که چون زشتند از گفتن خودداری می شود تا افتخار استفاده از این کلمات در اختیار یک عده پارس باقی بماند

البته گستره استفاده از کلمات زشت در محاوره زبانها به فرهنگ آن زبان برمی گردد، در ایران ، پارسی بیشترین کلمات زشت را در محاوره دارد(تا آنجایی که می دانم) و این نشان از فرهنگ غلط یک عده پارس دارد که توهین به دیگران و خود بینی و برتری جویی تنها هنر اینان است
بعد از مدتی استفاده از این جفنگیات به عادت فرهنگی تبدیل شده و همه جا گفته خواهد شد متاسفانه متاسفانه
بگذریم ...
تجلی ای دیگر :
به جای اینکه بگوییم پروژه شکست خورده بگوییم ، تصمیم روی پروژه عوض شده
به جای اینکه بگوییم فلانی دزدیده ، بگوییم سوء مدیریت کرده
به جای اینکه بگوییم طرح و اجرای پروژه از بیخ غلط بوده و صرف بیت المال در هیچ و پوچ بوده ، بگوییم
زمان اجرای پروژه دیگر گذشته و باید فکر نو کرد
و هزاران مورد دیگر
متاسفانه استفاده از این خاصیت ، به یک ضد فرهنگ ، در جامعه ما تبدیل شده و هر کسی برای توجیه خلاف یا اشتباهی از انبوهی از کلمات رنگین جهت توجیه و فرافکنی استفاده می کند ، در طولانی مدت این حرکت باعث انزجار خواهد شد
ربا = بهره
قرض = وام
نزول = مشارکت
و ...
یکی می گفت : ما در ایران ، اتم کلمات را شکسته ایم
کسانی که زمین خرید و فروش می کنند به سودی که در نتیجه حقه بازی گیرشان می آید کلمه "خیر" را بکار می برند !!!

در کتابها و روزنامه ها دیده ایم :

نامردی رستم در مقابل سهراب ، تدبیر اطلاق می شود
نژادپرستی با نام ملی گرایی
تقسیم سرطانی بودجه با نام تقسیم استراتژیک
تقسیم فقر به نام عدالت
و ...

استفاده از این هنر و شگرد ، به ویژه در توصیف های پدر و مادر از فرزندانشان در خانواده ها نمود پیدا می کند
هر چند این شگرد بعضی جاهها مفید است اما غالبا به عنوان نوعی شیادی و منحرف کردن توجه مخاطب توسط گروههای مختلف مورد استفاده قرار می گیرد
و چون انحراف مخاطب معمولا جهت سرپوش گذاشتن روی موضوعی است پس نباید که عموما کار پسندیده ای باشد
به هر حال شناخت اصل بازی با کلمات جهت فریب مخاطب ، انحراف فکری مخاطب ، جهت شناخت درست محیط و طراحی و پیاده سازی پروژه های فرهنگی ضروری است

تا بعد ...
اگر اشکالی کلان می بینید حتما کمک کنید تا بحث ها تکمیل شوند
با تشکر

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان