ایران شناسی بدون دروغ، 68

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۶۸

دشوارترین و در عین حال مضحک ترین بخش تاریخ ایران باستان، آن جا بروز می کند که ایران شناسان یهود کوشیده اند در خلاء مطلق پس از پوریم، یعنی پس از خشایارشا، سلسله مراتب حیات و حضور سلاطین هخامنشی را تا زمان ظهور اسکندر در تاریخ ادامه دهند. آن ها نام داریوش و اردشیر ذکر شده در تورات را، در دوران جدید، سه برابر کرده، به هر یک سهمی از سلطنت فرضی پس از پوریم هخامنشیان را بخشیده اند، تا مجبور به اختراع پنج نام جدید مشابه با عناوین کهن به اصطلاح فارسی نباشند و تاریخ متوقف مانده ی هخامنشیان بدون دنباله نماند. اما چنین اختراع و جاعلیت کلانی، در زایمان سلاطینی که هیچ محل و مرجعی آن ها را نمی شناخت و دست مایه ای نداشتند، خالقین این حاکمین قلابی را به درد سر بزرگی انداخته است.

«ولی معلوم نیست چرا اسناد راجع به امور تخت جمشید از قبیل تقاضاها و یادداشت های مربوط به پرداخت، که موضوع اغلب الواح است، برای مدت یکصد و سی سال پس از تاریخ آخرین لوح، یعنی تا هنگام انهدام بنا، در اطاق بایگانی خزانه نگاهداری شده است. در موقع شرح تالار تخت به این مطلب حیرت آور اشاره کردیم که در بایگانی خزانه الواحی مربوط به بعد از پنجمین سال سلطنت اردشیر اول یعنی سالی که بیش از هزار و صد کارگر در ساختمان های تخت جمشید کار می کردند، وجود ندارد». (اشمیت، تخت جمشید، ص ۱۷۰)

متن بالا را بارها بخوانید، تا دریابید این حقه بازان پرآوازه چه گونه از کلک زدن به خودشان نیز ابایی ندارند. اشمیت ظاهرا متوجه شده است که اسناد و لوحه های گلی خزانه نمی تواند سراسر تاریخ هخامنشیان را بپوشاند و حتی با تاریخ گذاری های خودشان، در پایان دوران خشایارشا تمام می شود، آن گاه از روی حیرت می پرسد چرا آخرین لوح، با انهدام تخت جمشید که به گمان او در زمان اسکندر بوده، ۱۳۰ سال فاصله دارد و سئوال می کند چرا در این یکصد و سی سال الواح تاریخ گذشته را به گنجینه ی استحکامات نبرده اند؟ و از آن که پیش تر مدعی شده بود هزار و صد کارگر در زمان خشایارشا در تخت جمشید مشغول به کار بوده اند، از نبود اسناد مربوط به ادامه ی داد و ستد و دستمزد و دیگر نیازهای آنان، در پایان حکومت خشایارشا از روی صحنه سازی، حیرت می کند!!! ابتدا بگذارید همین حرف ها را اساس بگیریم و از اشمیت بپرسیم اگر در پایان حکومت خشایارشا هم هزار و صد کارگر در تخت جمشید مشغول بوده اند، پس در زمان داریوش، که مسلما کارها آشفته تر و از نظر اجرایی عقب مانده تر بوده، چنان که بارها ادعا کرده اند، در کجای این کارگاه پر از خاک و خرده سنگ و صدای قلم و تیشه حجاری و سنگ بری، جشن های بین المللی می گرفتند و داریوش چه گونه در میان هیاهوی آن کارگاه بزرگ ساخت و ساز، بنا بر روایت نقش برجسته های سنگی سکوی آپادانا، از نمایندگان این همه قوم مختلف سان می دیده و خراج جمع می کرده است؟!! 

«از قرار معلوم داریوش بنای آپادانا را به کتیبه مزین نکرده است. کتیبه هایی که در آپادانا وجود دارند، پسرش خشایارشا کار گذاشته است، ولی این پادشاه نیز نتوانسته است کار ساختمان را به پایان برساند». (لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص ۱۰۳).

اگر این سخن لوکوک را یک داده ی فنی و تاریخی بگیریم، پس تا پایان دوران خشایارشا هم سالن آپادانا برای برگزاری جشن آماده نبوده است و اگر سخن اشمیت در متن بالا را هم به آن بیافزاییم نتیجه می شود که حادثه ای ناگهان کارگاه شلوغ و دایر تخت جمشید را تعطیل و یک هزار و یکصد کارگر را برای همیشه بی کار و ناپدید کرده است. این همان تعطیلی ناگزیری است که نشانه های کافی آن را در مستند تختگاه هیچ کس تا آن جا عرضه کرده ام که نشان می دهد حجاران پیش از ترک اجباری کار، حتی فرصت نکرده اند قوزهای سنگی اضافی به قدر فندقی را از مسیر کار خویش بردارند، که حذف آن کم تر از ده ثانیه زمان می برده است!!! آیا ماموران تصفیه ی پوریمی ناگهان و در حین کار بر گروه بومیان هنرمند سازنده ی تخت جمشید تاخته و قتل عام شان کرده اند؟!!! 

«هیچ گونه توضیح واقعی در مورد این که اسناد خزانه ما به نحوی کاملا ناگهانی در آخرین ماه های سال پنجم سلطنت اردشیر اول، یعنی ۴۵۹ قبل از میلاد، قطع می شوند، وجود ندارد. اگرچه ممکن است پادشاهان پارس در جای دیگری جز تخت جمشید پس از آن تاریخ اسکان گزیده باشند، اما اگر کارهای ساختمانی قصرها و گورها در این سایت ادامه داشته، لزوما می بایست اسناد آن هم وجود داشته باشد، اما حتی یک سند هم پیدا نشده است». (جورج کامرون، الواح خزانه، متن اصلی، ص ۳۱، شیکاگو سال ۱۹۴۸)

این هم تفسیر به ظاهر مظلومانه ی کامرون، یعنی تنها شارح الواح خزانه، که از قطع ناگهانی ساخت و ساز در تخت جمشید در پایان حکومت خشایارشا و نبود سندی دال بر ادامه ی عملیات بعدی در آن سخن می گوید. کامرون حتی معتقد است که پادشاهان پارس از پس خشایارشا در مرکز دیگری زیسته اند!!! می بینید که کوشش این حضرات برای پنهان نگهداشتن ماجرای پوریم آن ها را به چه درد سر عظیمی دچار کرده و چه گونه در توضیح الواح عیلامی خزانه درمانده اند، نام گذاری سلاطین هخامنشی بر آن ها به کلی نادرست است و سال شمار آن الواح، فاقد هرگونه وجاهت منطقی است، زیرا رواج سال شمار رسمی و مداوم و ممتد که از ظهور و سقوط شخص و یا رخ دادی ناگهانی آغاز شده و مبنای آن مورد قبول مردم منطقه باشد، پیش از قدرت گرفتن اسکندر، که به پیدایش سال شمار سلوکی منجر شد، در هیچ نقطه ای از جهان پیش رفته و متمدن کهن سابقه ندارد، بنا بر این تاریخ گذاری مسلسل این حضرات بر اسناد خزانه، من در آوردی و فاقد عقلانیت است. این جاعلان زمانی که از تقسیم الواح خزانه میان حاکمین هخامنشی مایوس شده و سند قرار دادن آن ها برای اثبات کرونولوژی آن سلسله را ناممکن دیده اند، به ساخته های تازه ای برای امپراتوران پس از خشایارشا در سیستم هخامنشی دست زده اند که هریک از آن ها چندان غریب و بی معنا و مسخره است که تنها به کار خنداندن خوانندگان صاحب قریحه و  ظریف اندیش می آید و بس. با این همه و در عین حال تا زمانی که اسناد خزانه را کاوشگران ناوابسته ی خودی در اختیار نگیرند و بدون تعهد به کنیسه و کلیسا باز خوانی نکنند، سخن دقیق از تمام زوایای مندرج در آن لوحه ها و نیز الواح استحکامات ناممکن است. بی جهت نیست که دزدان این الواح، که بر خود نام مرکز ایران شناسی وابسته به دانشگاه شیکاگو را گذارده اند، محکم به این مستندات روشنگر تاریخی چسبیده و به بهای بد ترین رسوایی ها آماده ی جدا شدن از آن ها نیستند، زیرا بازخوانی درست این الواح، کرسی ایران شناسی جهانی را به شعبه ای از اصطبل درشکه چی های عهد قاجار تبدیل می کند.

«A1pa: کتیبه ی دو زبانه به فارسی باستان و بابلی، کنده شده روی قطعاتی از آهک. آغاز ندارد و متن بابلی که این ترجمه از روی ان صورت گرفته، کمی به تر از دیگری مانده است.
...یکی از میان پادشاهان بسیار. من اردشیر هستم، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین هایی با زبان های بسیار، شاه این سرزمین بزرگ، دوردست، پسر خشایارشا، پسر داریوش هخامنشسی، اردشیر، شاه بزرگ می گوید: با یاری اهوره مزدا، این کاخ را که خشایارشا، پدرم ساخت، من آن را به پایان رساندم. اهوره مزدا مرا بپاید با ایزدان و نیز شهریاریم و آن چه را کردم». (لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص ۳۱۹)

اگر حاکمان هخامنشی پس از پوریم، هیچ نشانه ای از جمله در الواح خزانه ندارند و اگر جعل لوح خزانه، به دلیل دشواری تقلید بدون الگو از خط عیلامی نامیسر بوده، در عوض تدارک کتیبه های متعدد به نام این حاکمان مفقود، بر خرده ریزهای اطراف، با متن های تکراری، از قماش نوشته ی بالا، که می گویند بر قطعه آهکی یافته اند، کار دشواری نبوده است. زیرا پیش از این دیدیم که چه گونه بر جرز شرقی ایوان کاخ تچر و بر دیوار جنوبی حصار تخت جمشید به سه زبان کتیبه ی جدید کنده اند. به راستی که دل آدمی از تلاش بی حاصل و اسباب تمسخری که سازندگان یهودی اسناد هخامنشی پس از پوریم به کار زده اند، ریش ریش می شود. مثلا هنوز نگفته اند که اصل این کتیبه ی مندرج بر سنگ آهک با متن مفصل بالا از اردشیر اول را کجا باید دید، اما شرح محل کشف آن، به روایتی که لوکوک و دیگران آورده اند، سخت بهت برانگیز است.

«کاخ H : بنایی است در غرب کاخ خشایارشا و در زاویه ی جنوب غربی صفه. کتیبه ی اردشیر اول A1pa، که روی قسمتی از سطح کاخ کشف شده، احتمالا بخشی از این کاخ بوده است. از این کتیبه در می یابیم که خشایارشا اقدام به ساختن این بنا کرده بود». (لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص ۱۰۷)

      

این برهوتی که در عکس بالا با فلش نمایش داده ام، همان کاخ H است که اردشیر اول در کتیبه ای که می گویند درکف همین محل یافته اند، مدعی ساخت مشترک آن با خشایارشا شده است!!!! از نظر ایران شناسان یهودی، که جاعلان این گونه کتیبه های قلابی اند، این که کسی بپرسد بقایای این کاخ، که اردشیر می گوید، در کجای این زمین خالی از عوارض معماری، با اندک نشانه های خشت و گلی عیلامی پنهان مانده، محلی از اعراب نداشته و مانع کارشان نبوده است، زیرا آن ها چنان مهار همه چیز را در دستان خویش می پنداشته اند که ظهور صاحب عقیده ی مستقلی از نظر آن ها منتفی بوده است، چنان که دیدیم در ۸۰ سال گذشته کسی از آن ها در هیچ بابی، پرسشی نکرده است. اگر امروز هم عکس العمل در برابر ارائه ی مستند کوبنده ی «تختگاه هیچ کس»، تا آن جا که به مراکز رسمی و دولتی مربوط می شود، چند برابر شدن پخش فیلم های تبلیغاتی درباره ی تخت جمشید از تلویزیون سراسری جمهوری است، پس آن ها در تصور حفاظت از مهار موضوع چندان هم دچار اشتباه نبوده اند؟!!! پیش تر و در یادداشت های دیگری معلوم کرده ام که آن دیوار چینی سنگی مصور، در مقابل این برهوت بی نشانه از معماری، یک صحنه سازی و نو جور چینی محض برای ایجاد توهم هخامنشی در ورای آن تصاویر در حوالی هدیش و تچر است.

در حقیقت این زمین خالی مانده و اکتشاف و حفاری نشده، یکی از چهار معبد دست نخورده ی خشت و گلی عیلامی است که بر بالاترین قسمت زیگورات تخت جمشید مستقر بوده است. درسمت شمال شرق این محوطه و کنار کاخ نیمه کاره ی تچر، چنان که در عکس بعد می بینید، معبد خشت و گلی و عیلامی دیگری، باز هم همانند این یکی دست نخورده مانده است. آیا به نظر شما اردشیر اول و سازندگان یهودی کتیبه برای او، در زمان حاضر به فلاکت نیافتاده و دیوانه نشده اند اگر مدعی می شوند در این محوطه ی کاملا خالی و بدون عوارض، خشایارشا بنای کاخی را آغاز و پسرش اردشیر اول، بنا به متن کتیبه، تکمیل کرده است و اگر پذیرفته ایم که در سراسر تخت جمشید هیچ کاخ تمام شده ای وجود ندارد، آیا موجب خجلت اساتید باستان شناس ما نیست که چشم بسته و مقهور و یا مزدور، به دنبال این گونه اباطیل به راه افتاده اند؟!!!

         

فلش های عمودی ردیف بالا در این عکس هوایی کهنه، همان موقعیتی را نشان می دهد که کتیبه ای می گوید اردشیر اول و خشایارشا مشترکا در آن کاخ ساخته اند!!!! آیا تکلیف ما چیست؟ بر مبنای ادعای چنین کتیبه ی ساختگی بپذیریم که در این زمین بکر زمانی کاخی برافراشته بوده است که به علت موقعیت نزدیک به پرتگاه دیوار غربی، اندک اندک باد آن را به زیر دیوار فرستاده و یا آن کتیبه را بر فرق ایران شناسان دروغ پرداز جاعلی بکوبیم که برای عقلانیت و قدرت تشخیص ملتی اندک اعتباری قائل نشده اند!!! در عکس بالا از آن آرایه های چیده شده در برابر این به اصطلاح کاخ H و ملحقات مقابل دیوار جنوبی کاخ هدیش خبری نیست و هنوز فرصت نکرده اند تا پاره سنگ های منقوش و پله های نوساز و یا عاریتی را از همه جا برای معتبر کردن این ابنیه ی ناموجود و یا نیمه تمام روی هم قرار دهند!!! تپه ای که در منتها الیه سمت چپ پایین عکس دیده می شود و با فلش های افقی نمایش داده ام، یک معبد عیلامی هنوز حفاری و اکتشاف و خاک برداری نشده ی دیگر است که در دل خود اسرار بسیاری را درباره ی واقعیت های تخت جمشید، پنهان دارد. 

«A1vs: نوشته ی ظروف گاه تنها به زبان فارسی باستان، گاه سه زبانه یا حتی چهار زبانه است. بیش تر مواقع توضیحات بسیار کوتاه اند، ولی یک جام نقره متنی طولانی تر دارد، هرچند که صحت آن مورد شک است:
اردشیر، شاه بزرگ، شاه شاهان پسر خشایارشا، پسر داریوش، که این جام نقره را در کاخ ساخت». (لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص ۳۲۰)

به راستی که بر پایه ی این نوشته باید پذیرفت که اردشیر اول، فرزند حلال زاده ی خشایارشا است، زیرا اگر آن امپراتور ظاهرا بزرگ که می گویند با پنج میلیون سپاهی و خدمه به یونان حمله برده است، جام طلای اش را به رخ جهانیان کشیده، طبیعی است که فرزندش در زمان اقتدار، به جام نقره ای خود بنازد!!! هرچند گمان می کنم که ترجمه ی کنت از این ظرف موضوع را خنده دارتر می کند: 

«اردشیر شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر شاه خشایارشا، پسر داریوش شاه هخامنشی،  که در کاخ اش این نعلبکی نقره ساخته شد». (کنت، فارسی باستان، ص ۴۹۶)

هرچند نخستین سلطان پس از خشایارشا، مطلقا بدون نشانه و علائم تاریخی خواهد ماند ماند، اما صلاح باستان پرستان دروغ دوست است که اشاره ی لوکوک را بپذیرند و اذعان کنند که این نعلبکی جعلی است و ربطی به اردشیر اول ندارد وگرنه اسباب بی آبرویی سلطانی را فراهم کرده اند که پس از ۴۲ سال سلطنت دستور ساخت یک نعلبکی نقره را داده و اراده کرده است این اثر شگفت حضور خود در تاریخ منطقه ی ما را با کتیبه ای به ثبت برساند، هرچند که همین نعلبکی را هم نمی دانیم در کجا یافته اند و اینک نزد کیست؟!!! باری این بود تمامی آثار و معجزات مربوط به نخستین جانشین خشایارشا، که مدعی است در خرابه ای خشتی و بدون آثار و علائم و ضمائم ساخت و ساز، بنای کاخ نیمه تمام پدرش را به پایان رسانده و برای رفع بی حوصلگی و نشان دادن شکوه فرهنگی - هنری خویش دستور ساخت یک نعلبکی را داده و اتمام موفقیت آمیز ساخت آن را در کتیبه ای به جهانیان اعلام کرده است!!!

«D2sa: کتیبه به زبان فارسی باستان روی پایه ی ستون در شوش، بسیار آسیب دیده است، به نحوی که اصل و نسب داریوش دوم قطعی نیست:
این آپادانا با ستون های چوبی، داریوش شاه بزرگ آن را ساخت، اهورامزدا با ایزدان داریوش شاه را بپاید». (لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص ۳۲۲)

با این نقل، به احوال دومین سلطان قلابی پس از قتل عام پوریم، در سلسله ی هخامنشی، یعنی داریوش دوم، وارد می شوم که بر مبنای این کتیبه در شوش یک آپادانای دیگر با ستون های چوبی بالا برده است. بدین ترتیب صاحب دو آپادانا در شوش شده ایم، یکی از آن داریوش اول با ستون های شیاردار و بلند سنگی و دیگری متعلق به سه پشت بعد او، یعنی داریوش دوم، با ستون های چوبی! چیزی نمی توان گفت جز این که ساختن آپادانا، به سبک و از مصالح گوناگون، احتمالا در ژن داریوش ها جای داشته و اگر زمانه به قدر کافی برای تکثیر داریوش ها به هخامنشیان فرصت می داد، سراسر جهان باستان را مملو از آپاداناهای متنوع کرده بودند!!! نوشته اند که داریوش دوم ۱۹ سال سلطنت کرده است و سه کتیبه دارد: یک جفت در شوش و یکی در همدان و اثری از او در تخت جمشید نیست، چنان که پدرش، اردشیر اول، با ۴۲ سال سلطنت، اثری در شوش ندارد، در کتیبه ی بالا معلوم نیست که کدام داریوش برای کدام داریوش دعای خیر می کند، زیرا خلاف دیگر کتیبه ها، صحبت از عنایت الهی نسبت به راوی کتیبه و اول شخص نیست و در آن با خدا «مرا بپاید» معمول در کتیبه ها رو به رو نیستیم، اما همین داریوش دوم در کتیبه ی دیگر خود، باز هم در شوش، مطلب تازه ای در باب ساخت و ساز کاخ دیگری می آورد، که خواندنی است.

«D2sb: کتیبه ی دو زبانه به فارسی باستان و بابلی، روی پایه ستون، در دو نسخه:
من داریوش هستم شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه مردمان، شاه روی این زمین، پسر اردشیر شاه هخامنشی. داریوش شاه می گوید: اردشیر پدرم، ابتدا این کاخ را ساخت، سپس این کاخ را من به خواست اهورامزدا ساختم». (لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص ۳۲۲)

پس اردشیر اول که پدر داریوش دوم است و هیچ نوشته ای در شوش ندارد، بنا بر روایت این کتیبه، در شوش کاخی ساخته که فرزندش کار آن را به پایان برده است!!! اوضاع این کاخ شوش هم درست شبیه همان کاخ H در تخت جمشید است، همان طور که در آن جا جز زمین خالی مانده ی خشت و گلی و با عوارض عیلامی ندیدیم در سراسر شوش هم از آن آپادانای با ستون چوبی و یا بنا و بقایای این کاخ مشترک هم، اثری نیست!!! آشفتگی اوضاع در باب این پدر و پسر، یعنی اردشیر اول و داریوش دوم تا به حدی است که لوکوک نیز از سر بی حوصلگی نسبت به این افسانه های پریشان و خلاف عقل و امکان، ناگزیر چنین واکنش نشان می دهد:

«کتیبه های داریوش دوم: هیچ متنی از اردشیر اول در شوش به دست نیامده است و این چند کتیبه ی داریوش دوم هم چندان معنادار نیستند. در مورد این که کتیبه ی نخست D2sa متعلق به او باشد، اطمینانی نیست و همچنین از بازسازی واژه ی آپادانا که تنها در کتیبه ی جانشین اش مشاهده شده، اطمینان کم تری در این باره به دست می آید». (لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص ۳۲۲)

مفهوم روشن این سخنان از روی کراهت لوکوک این است که تمام این شروح، جز مزخرفاتی به هم بافته و جاعلانه و باطل و بی نشانه و مبهم و غیر مطمئن نیست. (ادامه دارد)  

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 15:0
ارسال شده در سه شنبه، ۲۹ خرداد ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان