ایران شناسی بدون دروغ، 65

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۶۵

 

ممکن است کسانی در مطالب این وبلاگ نوعی پراکندگی تشخیص دهند و مثلا دنبال کردن ماجراهای جعل در تخت جمشید را، با مباحث مربوط به صفویه بی ارتباط بدانند و متوجه نباشند که مسیر اصلی و هدف نهایی این یادداشت ها اثبات رخ داد پلید پوریم و حاصل آن، یعنی نبود کامل ارتباطات و زیر ساخت های اجتماعی، نمایه های اقتصادی، تولید و توزیع، مدیریت سیاسی و بالاخره غیر ممکن بودن تظاهرات فرهنگی و ظهور نخبگانی در زمینه ی اندیشه ورزی و حکمت و شاعری و فلسفه و هنر و از این قبیل مقولات روبنایی در ایران، در فاصله ی تحقق پوریم تا ظهور صفویه است، چرا که اصولا بحث از صفویه بدون تعیین تکلیف با این مراتب مقدماتی نامیسر است. مثلا این یادداشت ها از مسیرهای مختلف اثبات می کند که پیش از زندیه شهری به نام شیراز، در عرصه ی جغرافیایی خطه ی فارس امروزین برپا نبوده و از آن نتیجه می گیرد آن حافظی که در غزلیات اش، قریب سه قرن پیش از زندیه، از شیراز بی مثال خبر می دهد، خود و دیوان اش مجعول و برساخته ای هدفمند است که علاوه بر تبلیغ خوش باشی و یک لا قبایی و بی دینی و کفرگویی، از جمله به قصد رد فقدان عظیم هستی اجتماعی دراز مدت ناشی از پوریم در ایران فراهم کرده اند. در مورد تخت جمشید نیز قضیه درست به همین روش دنبال و با ارائه مستندات محکم و متعدد این حقیقت مسلم بازگو می شود که آن مجموعه ابنیه ی نیمه ساخت که امروز تخت جمشید می نامیم، هرگز به بهره برداری نرسیده و قابلیت کاربرد به عنوان مرکزیت اداری - سیاسی یک کدخدا را هم نداشته است و آن گاه این پرسش پیش می آید که اولا عامل توقف ادامه ی ساخت تخت جمشید چه بوده و در ثانی چرا کسانی حتی در زمان ما و پس از برملا شدن دروغ های موجود در باب همه چیز هخامنشیان، در جای توجه به مبانی محرز و درست به قصد مواجهه با آن، با اتمام عامدانه ی بنای آن مجموعه، به شیوه انیمیشن، در فیلم شکوه تخت جمشید، چنان که اندیشه ملتی را در اندازه نازل کودکان ذوق زده بدانند، به ابقا و پرورش دروغ های تاریخی در میان ایرانیان علاقه مندی مالیخولیا وار نشان می دهند؟!!! بی حوصلگان نباید از یاد ببرند که مباحث نوین درباره ی هستی و هویت ملی ما، دشمنانی به قدرت کنیسه و کلیسا و کارشکنانی مجهز به رسانه های جمعی خودی دارد و در این شرایط طاقت فرسا به تغییر ذائقه ی ذهن تاریخی ملتی مشغول است که ده ها و ده ها دانشگاه و مرکز تحقیقات و کرسی های ایران شناسی و بلند گوهای داخلی آنان، دو قرن متوالی است مجموعه ای از تلقینات نادرست خوش پخت را به شیوه ها و شگرد های مختلف به ذائقه ی آن ها فرو کرده اند!!! چنان که نباید فراموش کنند این یادداشت ها هنوز در کار ترسیم نمودار وسعت جعل و دروغ در عرصه ی ایران شناسی است و هر یک از مباحث و مدخل هل و مبانی آن، به هنگام طرح «ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم»، کاربرد و حاصل خود را نمایان خواهد کرد.

بدین گونه تاکنون و البته تا حدودی، حوزه ی وسیع جعل و نوسازی و صحنه آرایی و کتیبه سازی و پله گذاری و پرداخت کاری های زیر جلی و جاعلانه در تخت جمشید، بر خواستاران و جست و جو گران حقیقت روشن شده است. مدّ بلند تبلیغات در اطراف این مجموعه بنای نیمه کاره و نیز تسلیم خدمت گذارانه به خواسته های یهود، از سوی لایه ی معینی از روشن فکری و کارگزاران موظف دولتی و مسئولین فرهنگی و میراث داران این سرزمین، چنان عمل کرده است که حتی یک اسب مضحک و مفلوک سنگی نیمه تراش بی یال و دم و اشکم، سرپا شده به قدرت سیمان و چسب و سریش، از قماش نمونه زیر را، بدون مواجهه با کم ترین تمرد و بی نیاز به ادای هرگونه توضیح، به جای یک اسفنکس کامل در مدخل ورودی تالار صد ستون، به تماشاگر آن محوطه تحویل داده اند!!!

هیچ کس در طی این ۷۰ سال که از نمایش و سیاه بازی تخت جمشید می گذرد، به خود و یا دیگری سئوال آشکاری نداده است که چه گونه این اسب کوبیسم، عنصری زینتی و آرایه ای تشریفاتی بر معبر و مدخل یک کاخ مجلل هخامنشی شمرده شده و شگفت این که امروز نیز که دعوت به بازنگری و ارزش گذاری مجدد بر این مخروبه های نیمه ساخت می شود، هنوز هم کسانی با تعصب و احساس غروری بیمار گونه، سوار بر همین اسب درهم شکسته، وامانده تر از دن کیشوت، بر عرصه ی تاریخ فکسنی هخامنشیان تاخت و تاز می کنند!!! 

«کشف نخستین متن فارسی در الواح گلی تخت جمشید: در پی مطالعات باستان شناسی دانشگاه شیکاگو بر الواح گلی موجود در این دانشگاه، نخستین متن فارسی باستان روی یکی از آثار مذکور کشف شد. دکتر عبدالمجید ارفعی، باستان شناس و محقق الواح گلی، با بیان این مطلب تصریح کرد: با توجه به این که تاکنون خط همه الواح ایلامی بوده است، کشف خط فارسی باستان در این لوح گلی، دریچه ی جدیدی درباره ی هخامنشیان به روی باستان شناسان می گشاید. وی با تاکید بر اهمیت کشف نخستین متن فارسی باستان بر لوح هخامنشی، خاطر نشان کرد: این خبر شب گذشته از سوی دانشگاه شیکاگو به ما اعلام شد و هنوز اطلاعات کاملی در این باره ارائه نشده است. ارفعی افزود: به گفته ی مسئولان شیکاگو، تا دو هفته ی آیندهجزییات این خبر با ترجمه ی متن فارسی نوشته شده بر لوح، روی سایت رسمی دانشگاه شیکاگو مخابره می شود». (همشهری، شماره ۴۲۸۲، ۵ شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۶، ص ۳)

همه چیز در موضوع تاریخ ایران باستان نزد شعبه های کنیسه و کلیسا، که با نام دانشگاه و کرسی های ایران شناسی غرب فعالیت می کنند، به بازی کثیف بی سر و تهی بدل شده که در سراسر آن به قدر دانه ی خشخاشی حقیقت یافت نمی شود. چنان که پس از گذشت هفتاد سال از تاراج و تصاحب لوحه های عیلامی تخت جمشید، در حالی که ده ها بار مدعی خواندن و رسیدگی به آن ها شده اند، اینک و در روزهای اخیر، بنا بر این گزارش رسمی، مدعی می شوند که در میان این چند ده هزار لوحه ی سرقت شده از تخت جمشید، یکی را هم با خط و متن میخی داریوشی یافته اند تا به میزان کافی در این باب طرب کنیم که سازندگان تخت جمشید در استفاده از خط اختراعی داریوش ناپدید اکراه داشته اند و پس از حک یک لوحه، آن را چنان بی ارزش و گنگ و نالایق شناخته اند که از تکرار آن اشتباه صرف نظر کرده و دوباره به خط عیلامی پناه برده اند!!! این هنوز در صورتی است که اوهام و افسانه های تدارک شده به وسیله دانشگاه های غربی در باره ی این لوحه ها را بپذیریم و به این مبحث ورود نکنیم که حتی یکی از این لوحه ها به موضوع هخامنشیان مربوط نمی شود و به شرحی که خواهم آورد، انبوهی از آن ها بازمانده هایی از اسناد بایگانی مربوط به زیگورات عیلامی تخت جمشید است و اعلام یافتن یک لوحه به خط میخی داریوشی درست با قصد غلطاندن سنگ ریزه ای در مسیر این کنکاش تازه است تا مدعی شوند تولید لوحه های تخت جمشید، در دوران دازیوش نیز، به دلیل نگارش به خط میخی مخصوص او، با این تک لوحه ی تازه کشف شده، نمونه داشته است!!!! درماندگی این حضرات بلند پایه ی کوته اندیشه در چنین مراکز پر آوازه در این است که برای مواجهه با این حقیقت تازه کشف شده، یعنی زیگورات بودن تخت جمشید، گرچه خائنانه و به عنوان سمبلی از بی فرهنگی محض، یکصد و پنجاه هزار متر مربع از ابنیه ی عیلامی را در سراسر آن محوطه برچیده اند، اما دیگر نمی توانند هزاران لوحه به خط میخی داریوشی جعل کنند، چنان که قادر نیستند کاروان سرا و بازار و آب انبار و حمام و مدرسه ی پیش از صفویه بسازند!

«در سال های ۱۹۳۳ و ۱۹۳۴ ضمن حفریات تخت جمشید، پایتخت امپراتوری پارس، در دیوار استحکامات، چندین هزار لوح گلی با متن هایی به خط میخی عیلامی به دست آمد. این لوحه ها در زمان فرمان فرمایی داریوش بزرگ نوشته شده و تاریخ آن ها سیزدهمین تا بیست و هشتمین سال فرمان روایی داریوش را دربر می گیرد. لوح ها به صورت خام نگهداری می شد، اما وقتی اسکندر در سال ۲۳۰ پیش از میلاد پس از تسخیر تخت جمشید مجموعه ی کاخ ها را به آتش کشید، در حالی که تعداد نامشخصی از لوح ها برای همیشه نابود شد، تصادفا بخشی از آن ها در لهیب آتش بزرگ پخته شد و برای ما محفوظ ماند».  (کخ، از زبان داریوش، ص ۹)

در همین چند سطر، تعداد بی شماری دروغ تاریخی خفته است که ماهیت اصلی تمرکز تبلیغات بر مجموعه ی تخت جمشید را معلوم و برای ما که اینک از ماجرای آن مجموعه باخبریم فرصتی فراهم می کند تا به میزان لازم به تمسخر این انبوه یهودیان که دشمنی آن ها با فرهنگ بشری، از جمله در تاریخ نویسی مملو از جعلیات برای ایرانیان متبلور و مجسم است، بپردازیم. نخست آن تخت جمشید که در اوایل ساخت به خود رها شده، نمی تواند پایتخت امپراتوری هیچ کس قرار گیرد و اینک که می دانیم در همین ابنیه ی نیمه ساخت هم اندک اثری از حضور داریوش یافت نمی شود، پس لوحه های آن را نیز نمی توان با دوران داریوش مرتبط کرد. سپس به مطلب آتش زدن تخت جمشید به وسیله ی اسکندر می رسیم که بزرگی دروغ آن با همان نیمه ساخت بودن تخت جمشید اندازه گیری می شود، چرا که آتش زدن سنگ های بر هم چیده در ابنیه ای بدون سقف ناممکن است و سپس این نظر که آتش نیافروخته ای بتواند در دیوار حصار سنگی غیر قابل شعله ور شدنی چنان و چندان رخنه کند که الواحی از گل خام را بپزد، تنها از زبان کسانی خارج می شود که اندک اهمیتی برای بی آبرویی خویش قائل نباشند، زیرا که هر کوره پز و سفالگری می داند که هیچ آتش به تصادف درگرفته ای قادر به پخت هیچ ساخته ای از گل خام نیست، که اجرای آن به زمان و حرارت معین کنترل شده و نظارت استادانه نیازمند است. این مطالب فقط نشان می دهد که آن ها تا چه حد موظفین به رسیدگی به این گونه امور در میان ما را در اختیار داشته و خام خیال پنداشته اند!!!

«سومین کشف مهم دوران مورد ذکر در ویرانه های تخت جمشید پیدایش بیش از سی هزار لوحه ی گلی نبشته بود... دانشمند فقید پروفسور هرتسفلد با ملاحظه ی نخستین نمونه های لوح ها اظهار نمود که این نبشته ها حاوی ارقام و اطلاعات محاسباتی است و عوم دانشمندان باستان شناس اهمیت زیادی برای پیدایش چنین گنجینه ی مهم قائل بودند. تعداد لوح ها بیش از سی هزار عدد و تمامی آن ها از گل خام بود که پشت و رو و پهلوی آن ها به خط میخی عیلامی نوشته شده بود و طبعا روشن کردن و خواندن مطالب روی آن ها فرصت کافی لازم داشت و کارهای مختلف مقدماتی را ایجاب می کرد. بر اثر درخواست بنگاه شرقی دانشگاه شیکاگو که در حقیقت بانی و موسس بنگاه علمی تخت جمشید و نخستین عامل چنین موفقیت های علمی بود، با کسب اجازه از اعلی حضرت رضا شاه کبیر، اولیای دولت ایران موافقت کردند سی هزار لوح نام برده برای انجام پژوهش های علمی به طور موقت در اختیار بنگاه شرقی گذارده شود و در نتیجه در آبان ماه سال ۱۳۱۴ خورشیدی، دو سال پس از کشف الواح، آن ها را به عنوان امانت به بنگاه علمی مورد ذکر سپردند و به آمریکا حمل گردید... از طرفی هم چند سال پس از پیدایش سی هزار لوح گلی مورد ذکر تعداد ۷۵۰ عدد لوح گلی درست یا شکسته ی دیگر با نبشته ی عیلامی صمن خاک برداری از ساختمان های جنوب شرقی تخت جمشید که آن را «خزانه» نامیده اند، به دست آمد که ۴۶ عدد آن ها سهم بنگاه علمی تخت جمشید شد و از تعداد دیگری از آن ها هم قالب گیری کردند و ۴۶ عدد لوح سهمی بنگاه نام برده را با قالب گیری هایی که انجام گرفته بود، به آمریکا بردند». (محمد تقی مصطفوی، امانت داری خاک، بررسی های تاریخی، شماره ی مسلسل ۶۷، ص ۹۵)

محمد تقی مصطفوی سرپرست بنگاه علمی تخت جمشید، به مدت طولانی و چنان که خود می گوید «بیش از ۴۵ سال در راه آثار باستانی و مفاخر ملی» خدمت کرده، در مرکز قضایای مربوط به تخت جمشید قرار داشته، از آغاز ناظر زیر و بم های پیش آمده در آن محوطه بوده و هرچند در مواردی جیره خواری کرده و حد بی خبری و عوامیگری او، که معلوم می کند چه تحفه هایی در خدمت کلاشان کاشف تخت جمشید بوده اند، از اظهار نظرش درباره ی یکی از این لوحه ها در متن بسیار مختصر شده ی زیر پیداست: 

«آخرین لوحه ای که در این جا معرفی می شود، لوحه ای است که همانند دیگر لوحه ها به خط میخی عیلامی نوشته نشده، بل که به خط میخی اکدی مرقوم رفته است... پروفسور کامرون می نویسد: این سند کتبی که خطوط آن نزدیک به هم نوشته شده تنها سندی به شمار می رود که در طول مدت عملیات تخت جمشید در قسمت خزانه به دست آمده و به خط میخی اکدی مرقوم گردیده است... دلایل و قرائن موجود می رساند که این سند مانند اسناد سابق الذکر مستقیما به تخت جمشید یا قسمت خزانه ی پارسه مربوط نبوده استو برای این مطلب هم تصور این که لوح مزبور به زبان آکادی مرقوم رفته و به زبان عیلامی نوشته نشده کافی نیست، بل که توجه به محل کشف و شکل لوح و جزییات مطالب مندرج در آن نیز ضرور است... از طرفی این لوح مورخ به سال بیستم سلطنت داریوش کبیر است و تمام الواح مربوط به زمان داریوش را که جنبه ی معاملاتی داشته و از سال دوازدهم تا سال بیست و هشتم سلطنت این شهریار مرقوم گشته است در قسمت استحکامات گوشه ی شمال شرقی صفه ی تخت جمشید به دست آورده اند... از لحاظ شکل باید گفت که لوح مزبور به هیچ یک از الواح دیگری که خواه در استحکامات شمال شرقی و خواه در خزانه به دست آمده شباهت ندارد، بل که شکل آن با الواحی که عادتا در ادوار مختلف تاریخی از عهد بابل جدید تا اواخر دوره ی سلوکی در بابل نوشته می شده تطبیق می کند و اگر تصور شود که نویسنده ی اکدی زبانی در تخت جمشید وجود داشته به پیروی از رویه ی طبیعی خویش این لوح را بدین شکل تهیه نمموده، چون در بناهای معظم و متعدد تخت جمشید با وجود کتیبه های فراوانی که همواره به سه زبان پارسی باستانی و بابلی و عیلامی نوشته می شد، حتی یک متن کتیبه ی اکدی هم دیده نمی شود». (محمد تقی مصطفوی، امانت داری خاک، بررسی های تاریخی، شماره ی مسلسل ۶۷، ص ۱۱۸) 

اما همین شخص که نویسنده ی خط اکدی و بابلی را از هم جدا می کند و متفاوت می شناسد و حتی از متن فوق می توان چنین برداشت کرد که این نادانی از جانب کامرون ابراز شده، از آن که هنگام کشف این الواح و نیز در جریان رد و بدل شدن آن ها مسئول ایرانی موضوع بوده، درباره ی الواح عیلامی تخت جمشید اطلاعات دست اول قابل قبول و بی غرضی ارائه می دهد و  چنان که خواندید، تمام الواح را از گل خام معرفی می کند و خود را از جریان آتش سوزی اسکندر و ماجرایی که گویا خانم کخ یهودی ناظر آن بوده، بی خبر نشان می دهد!!! آن چه را که او در باب الواح گلی یافت شده در تالار عیلامی خزانه می گوید نیز نسبتا با اقوال مطمئن دیگر تطبیق می کند. بدین ترتیب معلوم می شود که انبوهی به تعداد چند ده هزار لوحه به خط ایلامی در دیوار شمالی استحکامات و قریب ۷۵۰ عدد نیز بسیار دورتر از آن مخزن بایگانی، در تالار خزانه یافته اند.

«تنها لوحه ی متعلق به بیستمین سال سلطنت داریوش سند بی نظیری است که ظاهرا از جای دیگر آورده شده و به خط بابلی است و تاریخ آن ۳۰ دسامبر سال ۵۰۲ قبل از میلاد می باشد. الواح حقیقی خزانه که به خط عیلامی مرقوم رفته است از لوحی شروع می شود که تاریخ آن سی امین سال سلطنت داریوش است. قدیمی ترین لوح از میان الواحی که در اطاق ۳۳ پیدا شد به سال ۴۸۹ قبل از میلاد مرقوم گشته است. جدیدترین لوح که در اطاق ۳۴ به دست آمد در ۴۵۹ قبل از میلاد نوشته شده است». (اشمیت، تخت جمشید، پاورقی ص۱۷۰)

این شرح اشمیت از همان لوحه در کتاب تخت جمشید است، که تمام ارقام و تاریخ گذاری های خیالی او، چنان که به شرح بیاورم، در زمره ی پریشان ترین اوهام به هم بافته در این زمینه است. در این جا از خط اکدی خبری نیست و متن آن تک لوح را بابلی می داند و تاکید می کند که این لوحه را در خزانه یافته اند که تاریخ الواح آن از سال سی ام سلطنت داریوش آغاز می شود، هرچند که این لوح بابلی تاریخ سال بیستم سلطنت داریوش را دارد؟!!! باید اندکی دیگر تامل کنید تا تکلیف کرونولوژی تجمع کوتاه مدت گنگ و گروه نیزه به دست و خنجر کش هخامنشی را روشن کنم و آن گاه فرصتی فراهم خواهد شد تا به این گونه تاریخ گذاری های یهودیان توطئه گری چون کخ و هالوک و اشمیت و کامرون و هرتسلفد، به سیری دل قهقهه بزنیم.

«تالارهای بزرگ خزانه از لحاظ مقدار نفایس و اشیاء فقط با اطاق ۳۳ قابل مقایسه است. در اطاق اخیر الذکر بایگانی امور اداری تخت جمشید نگاهداری شده بود. در آن جا ششصد و پنجاه و شش لوح و قطعات لوح دارای خط میخی به دست آمد. تاریخ این الواح مختلف است و در بین آن ها الواحی از بیستمین سال سلطنت داریوش اول تا اوایل سلطنت اردشیر اول دیده می شود. اغلب آن ها در دوران سلطنت خشایارشا مرقوم رفته است». (اشمیت، تخت جمشید، ص۱۷۰) 

در این جا هم اشمیت اعتراف دیگری دارد، تاریخ لوح های یافت شده در خزانه را در فاصله ی میان سال بیستم سلطنت داریوش تا سال پنجم حکومت اردشیر اول و اغلب آن را مربوطبه دوران خشایارشا می داند که قریب چهل سال می شود. او تعداد این الواح یافت شده در خزانه را، که حاصل چهل سال عملیات اداری در تخت جمشید می گوید، ششصد و پنجاه عدد شماره می کند. بدین ترتیب و بنا بر همین مقدمات و مباحثات، اگر حاصل ۴۰ سال عملیات داد و ستد اداری و حساب رسی هخامنشی در تخت جمشد، فقط ۶۵۰ لوح خزانه بوده است، پس به همین قیاس تدارک آن بیش از سی هزار لوحه ای که در بایگانی دیوار شمالی یافته اند، محصول حساب رسی دست کم ۲۲۰۰ سال عملیات اجرایی بوده است، که آغاز آن به عهد عیلام کهن باز می گردد؟!!! بدین ترتیب و اگر از دیدگاه مدخل های جدید درباره ی تخت جمشید به این الواح توجه شود، در باب آن ها سخن بسیار می توان گفت و مکاشفات فراوان از متن آن ها، حتی بر مبنای همین اقوال پریشان سراپا یاوه سرایی می توان بیرون کشید. این الواح که بخش عمده و اصلی آن را به تعداد زیاد، چنان که به بیش از سی هزار شماره ی آن اعتراف می کنند، در مخزنی نزدیک دیوار شمال شرقی، یعنی در بایگانی راکد زیگورات تخت جمشید یافته اند، تنها به حیات و روابط دراز مدت پیش از ورود نیزه داران هخامنشی به محوطه ی آن زیگورات کهن ایلامی مربوط می شود و کم ترین ارتباطی با دوران بی اندازه کوتاه حضور غاصبانه ی خون ریزان هخامنشی در آن مکان مقدس و کهن عیلامیان ندارد. (ادامه دارد)   

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 23:0 | 4 نظر
ارسال شده در سه شنبه، ۱۵ خرداد ماه ۱۳۸۶ ساعت ۲۳:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان