ایران شناسی بدون دروغ، 54

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۵۴

کسانی از میان دوستان گلایه می کنند که مباحث جاری در این وبلاگ، که پنجره هایی نو برای نظاره می گشاید و به اندیشه هایی تازه میدان بروز می دهد، سنگین تر از آن است که هر دو سه روز مدخل تازه ای بر آن بیافزایم. آن ها می گویند که یا یادداشت ها را برای تدارک فرصت گفت و گو در محافل و مجامع درباره ی هر مدخل و اسناد آن، به هفته ای یک نصب تقلیل دهم و یا در میان دو یادداشت به مقوله ی دیگری بپردازم که به نوعی زنگ تفریح حساب شود. هرچند گمان دارم که تفریحی شیرین تر از به جوش آوردن دیگ غضب باستان پرستان و کهنه اندیشانی نیست که با ارائه ی هر مدرک و استدلال تازه علیه دروغ، خود را به دفاع و مواظبت از آن پلیدی ها حریص تر می یابند و مصداق کامل خطاب در آن دسته از آیات قرآنی قرار می گیرند که از باقی ماندن در انکار، علی رغم هر سخن نو و دلیل روشنگر می گوید و متذکر می شود که فقط صاحبان خرد معنی تذکر را درک می کنند و می پذیرند: انما یتذکر اولوا الالباب، با این همه خیال می کنم که می توان با یک تیر دو نشان زد و مباحث جنبی و جدید و نه چندان دور از مطالب جاری را نیز در هز یادداشت نو گنجاند. 

این عنوان کتاب نسبتا حجیم در قطع بلند و تازه منتشر شده ای است که در یک جمله می توان چاپ شناس نامه ای نو، برای مردم پر افاده ی فارس گرفت. تدارک این کتاب، چنان که دورادور در جریان سعی تدوین آن بوده ام، به کم ۱۵ سال زمان برده، از امکانات میراث فرهنگی و دانش نامه ی فارس بهره گرفته و به نوعی تمام دارایی و ممکنات و مدارک تاریخی و فرهنگی استان و خطه ی فارس در تمام زمینه ها و زمان ها را، که یافته اند، از ریز و درشت و با بزرگ نمایی های معمول این گونه کارها منعکس می کند و چون از تمایلات تهیه کننده کتاب، که فارس بس متعصبی است، باخبرم و می دانم که فرصتی را در این دانش نامه برای معرفی شیفته وار این قوم برتر ایران! از دست نداده، می خواهم به بخش هایی از این مجموعه، که به کار بررسی های این وبلاگ می آید و باستان شناسان باید که صحت مطالب آن را تایید کنند و از فیلترینگ مناسب و متعصبی گذشته، نظری بیاندازم تا معلوم شود که به حقیقت فارسیان از چه زمان در این سرزمین پدیدار و صاحب نام شده اند؟!! برای این کار محتویات چند سرفصل معمول، شامل خانه، مدرسه، مسجد، کاروان سرا، بازار وحمام ها را، که در این دانش نامه ی تاریخی فارس منعکس است، با نیم نگاهی منتقدانه، بررسی کنم تا ضمن کوشش برای درمان این ورم فارس محوری دردناک برای مردم و خردمندان ایران، مصداقی مطمئن بر این حقیقت مطلق قرار دهم که پوریم مظاهر متمدنانه ی هستی مردم سراسر ایران را، تا ۲۲۰۰ سال پس از اجرای پروژه ی آن، منقطع کرده و تا پیش از زمان صفویه و زندیه، درست برابر اسنادی که «دانش نامه ی آثار تاریخی فارس» منعکس می کند، سرزمینی به نام فارس و شهری به نام شیراز کنونی نبوده است.

«عمده عناصر اصلی فضاهای خانه های شیراز عبارت اند از: ورودی، سردر، حیاط، اتاق ها (یک دری، دو دری، سه دری، پنج دری، شاه نشین، گوشوار و ارسی)، تالار و ایوان، زیر زمین، حوض خانه و راهرو. تزیینات این خانه ها نیز معمولا شامل ارسی ها، کارهای سنگی، تزیینات کاشی معقلی، مقرنس کاری، گچ بری، نقاشی بر روی سقف های چوبی، تزیینات آجر کاری، سرستون های مقرنس کاری شده و ایجاد ستون های چوبی و سنگی است. خانه های قدیمی باقی مانده در فارس عمدتا شامل خانه های دوران قاجاریه و پهلوی می شوند، اما برخی از خانه ها نیز از بناهای باقی مانده ی دوران زندیه است که به اختصار معرفی می شوند». (دانش نامه ی آثار تاریخی فارس، صفحه ۲۲۷)

آن گاه کتاب نام و مشخصات ۴ خانه از دوران زندیه و ۲۰۰ خانه ی قابل ذکر از دوران قاجار و پهلوی را آدرس می دهد که شرح آن ها مفصل و غیرضرور است. بدین ترتیب جست و جو گران و محقیقین و مدخل نویسان دانش نامه ی فارس، که غالبا بومی و محلی اند، در شیرار عنبر سرشت، اثری از بقایای حضور حتی یک خانواده ی اشرافی، که قرین زمان صفویه هم باشد، نیافته اند!!! بنا بر این آیا روا نیست که در موجودیت دربارهای پر تنعم دوران حافظ و سعدی و اصولا حضور جغرافیایی و تاریخی شهری به نام شیراز، پیش از آغاز دوران جدید مشکوک شویم و تا زمانی که دلایل کافی برای رد شک خود نشنیده ایم، با صدای بلند اعلام کنیم که حافظ و سعدی و کسان دیگری در این ردیف، که برخاستگانی از فارس می شمرند، بازساخته ای جدید برای بهره برداری های معین و متنوعی است که به تر است باز شکافی آن را به زمان مناسب دیگر بکشانم و الا ناگزیر باید تصور کنیم که سلاطین عظیم الشان و نیز ساکنان شیراز، از جمله سعدی و حافظ، به زمان خود، در فضای باز و در آغوش طبیعت دل گشای فارس می خفته اند!!!!

باری، این هم زنگ تفریحی که دوستان می طلبیدند، پس کار نگاه خود به تخت جمشید را دنبال کنم. بدین ترتیب کتیبه ای سه زبانه را در جلو خان منزل منتسب به داریوش یافته ایم که بی تردید حد اکثر عمر نگارش آن در همین پنج دهه ی اخیر بوده است!!! آیا ممکن است در این پایتخت با عظمت هخامنشی کتیبه های دیگری را هم همین اواخر نگاشته باشند؟!!!

این تصویر را در یادداشت پیش هم با قصد نمایش آن دو جرز سر پا مانده ی دو سوی رواق خانه ی داریوش دیده بودید و اینک به مجموع این پلان سمت جنوب از خانه ی داریوش توجه می دهم که همه چیز را در جای خود پاک و پاکیزه چیده اند. پله هایی عریض و وسیع و بلند، در سمت راست عکس با آرایه هایی بسیار چشم نواز در دوسوی آن، و دیواری در مقابل که با تصاویر و کتیبه هایی از زبان خشایارشا پوشانده اند. عجیب است که این خشایارشا چنین در خانه ی پدری صاحب اختیار می نماید که بر جرزهای ورودی و بر دیوارهای حیاط آن، به نام سلطان هخامنشی و طبیعتا پس از مرگ پدر، یادداشت می نویسد!!؟ محقق می پرسد به کدام دلیل و مصلحت و عاقبت اندیشی داریوش صاحب خانه، سطوح سالم بنای خود را برای نوشتن فرزندش خالی گذارده است؟!! این همان گام نخست برای بردن ما به این نقطه است که اصولا مجموعه ابنیه ی تخت جمشید پس از رخ داد پلید پوریم نیمه کاره و به همین وصعیت فعلی به خود رها شده، در زمان آغاز ساخت این مجموعه، داریوش هخامنشی زنده نبوده، احتمالا در برخورد با اقوام بومی ایران نابود شده و اثری از حضور او در تخت جمشید، مگر به صورت جعل دیده نمی شود. سعی من در اثبات این مطالب بسیار هیجان انگیز از نظر تاریخ هخامنشی، به آن خاطر است که ثابت شود حد اکثر دوران حیات سیاسی - نظامی دار و دسته ی آدم کش هخامنشی در شرق میانه، از کورش تا پوریم، نمی تواند بیش از قریب سی سال بوده باشد، دیگر این که معلوم کنم تمام اسناد منتسب به سلاطین هخامنشی پس از خشایارشا در هر کجا که مدعی یافتن آن اند، جعل محرز است و بالاخره این که روشن کنم، برابر متن تورات، اجرای ماجرا و پروژه ی پوریم، همان به زمان خشایارشا رخ داده است.  

کافی است این عکس و عکس زیر را با هم و با تصویر امروزین محوطه جنوبی کاخ داریوش مقایسه کنید. در عکس بالا همان جرز نیم شکسته را در جای خود می بینید، در حیاط تچر قطعه سنگ خام تراش نخورده ای از زیر خاک بیرون آمده، که با فلش نمایش داده ام و حکایت روشنی از محوطه ای نیمه تمام و در حال اجرای کار عوامل بنایی را بیان می کند و اثری از پله هایی در عکس نیست که در تصویر زیر و در عکس رنگی ابتدای این مبحث دیده می شود. در میان خاک های سمت راست، اجزایی از قطعات حجاری شده را پراکنده اند که موقعیت استقرار آن ها طبیعی نیست و نمی تواند از زیر آوار بیرون کشیده شده باشد و اگر گمان کنیم که پله های عریض و بلند سمت شرق محوطه در زیر خاک ها مانده، باید که ارتفاع آوار را بسی بیش از این عکس بگیریم. وانگهی این آوار کوبیده شده در زیر باد و باران ۲۵ قرنه نیست، خاک دستی منتقل شده ای است که در میان آن پاره هایی از سنگ های منقوش را پراکنده اند و کسی توضیح نمی دهد که پلاک بزرگ و مسطح سنگی در عکس زیر، که در تصویر بالا نیست، از کجا به این محوطه کشیده شده است؟!! بدین ترتیب حیاط جنوبی تچر را از همه سو می توان یک جور چینی کثیف، برابر آن چه در پاسارگاد صورت داده اند، تلقی کرد و از نظر باستان شناسی کاملا بی ارزش گرفت.   

چنین رفتارهای خود سرانه در سراسر مانده های باستانی ایران، که جا به جایی و تغییر هویت و تخریب یکصد و پنجاه هزار متر مربع از آثار ایلامی تخت جمشید، بخش کوچکی از آن است، به راحتی اثبات می کند که بقایای باستانی ایران ابزار ی سیاسی با قصد تاریخ و هویت سازی قلابی برای ایرانیان، پوشاندن رد پای فاجعه ی بشری پوریم و بالاخره زمینه چینی برای ایجاد مطالبات ملی و احساس کینه، نسبت به یونانیان و مقدونیان، مسلمین و ترکان است که مسبب انجام تخریب تمدن منطقه و علی البدل پوریم یهودیان قرار داده اند. سمت پر زور این حقه بازی ها ایجاد نفرت نسبت به اعراب و مسلمین، تولید اختلاف در میان ملت های مسلمان و ایجاد غبار بر چهره ی بس پاکیزه ی اسلام است.

حالا به این دو عکس از محوطه ی تراس سمت شرق، در تالار بزرگ آپادانا نگاه کنید، که در کارتن سازی های کودکانه شان از قبیل «شکوه تخت جمشید»، محل برگزاری جشن های بزرگ باستانی و احضار ملت های دست نشانده برای تقدیم هدایا و مالیات گفته اند. آخرین ستون سمت راست در هر دو عکس، که فلش زده ام، سراپا سنگ خام تراش نخورده و به نظر می رسد که شیار اندازی نشده است. درعکس زیر هنوز قطعات تراش نخورده ی دیگری بر زمین مانده و در هر دو عکس تنها آخرین قطعه ی زیرین ستون را می بینید که به عنوان الگوی تراش قلمه ستون به ارتفاع تقریبی نیم متر شیار اندازی شده است.

 

اگر گمان می کنید اجرای چنین پروژه های عوام فریبانه و تزریق این معجون دروغ به رگ ملی مردم فریب خورده ی ما به سهولت و با هزینه ی اندک صورت گرفته، پس مجموعه داربست زیر را تماشا کنید که برای حذف و یا ایجاد تصحیح همان ستون تراش نخورده در آپادانا بر پا کرده اند. در این عکس علاوه بر داربست، ستون را می بینید که گرداگرد آن پرده ی استتار کشیده اند!!! سئوال اساسی ین است که در پس این پرده به چه کار مشغول اند و قرار است بر سر این ستون کاملا مغایر با دیگر نمونه ها چه بلایی بیاورند؟!! در سمت راست همین عکس و در فضایی که به کاخ نیمه تمام داریوش سوم معروف کرده اند، ستون شفاف و تراش خورده و برپای دیگری را می بینید که با فلش نمایش داده ام. در آن جا نیز گرداگرد ستون داربست بسته اند و حاصل آن که امروزه این ستون را در آن محوطه نمی بینیم!!! آیا در پس این نقل و انتقال ها چه مقصدی پی گیری می شود؟ بی شک به همراه این دستگاه و تدارکات پر هزینه، بنا بر نیاز، کارشناسانی هم دعوت می شوند تا بر سر مردم این ملک شیره ی تاریخی بمالند!!! آن چه به وضوح دیده می شود این که ارتفاع ستون در عکس ها برابر نیست و عکس بالا قطعه ای اضافه دارد که با فلش نشان داده ام. آیا چنین مخارجی را کدام دستگاه جز میراث فرهنگی ایران پرداخت می کند و آیا مفهوم میراث فرهنگی در سرزمین ما کمک به ایجاد فضایی است که با جعل و تخریب و تعویض، سکوت دوران ایران باستان را بپوشانند، اهورا مزدا بپرورانند، عصر ایران باستان را بر دوران اسلامی برتر شمارند و ترک و عرب ستیزی و هزار بیماری بی درمان فرهنگی و تاریخی و هویت شناسی را در میان ما رواج دهند؟!! آیا مگر این سازمان میراث فرهنگی کشور نیست که باید در برابر گزارش کارشناسان نظام مهندسی ایران، در باب نیمه ساخت بودن تخت جمشید حساسیت نشان دهد و آن را قبول و یا رد کند؟ اگر کارشناسان میراث فرهنگی چشم و گوش خود را بر ابواب نیاز به بازنگری در مظاهر و مفاهیم تاریخ ایران باستان بسته نگه داشته اند، آیا مگر جز این تعبیر می شود که آقایان علاقه ای به شناسایی حقیقت و بیان آن به مردم ندارند و تنها در اندیشه ی باز ماندن دکان خویش اند؟!!!

 

اگر تصاویر بالا برای به هوش آوردن کسانی که خود را به کری و کوری می زنند کفایت نمی کند، پس به عکس برداشته شده در ابتدای مراحل باز ساخت تخت جمشید در زیر دقت کنید که محوطه ی تالار آپادانا را نشان می دهد. در این جا نیز یک قلمه ستون بر زمین افتاده را می بینید که به طور واضح و بی نیاز به توضیح، شیار اندازی آن نیمه تمام است و یکی از حضرات بس کاردان باستان شناس از دانشگاه های کنیسه و کلیسایی غرب را ملاحظه می کنید که با صورتی عزا گرفته مشغول تدارک بیرون بردن این نیمه ستون از محوطه ی آپادانا  است.

این عکس آخرین نمایش از این پاره ستون لو دهنده است که بی نیاز به مباحث کش دار اثبات می کند که کار اجرایی در سراسر محوطه ی تخت جمشید حد اکثر بیش از بیست و پنج درصد پیشرفت نداشته است و این مقدار در کاخ آپادانا کم تر از پانزده درصد است. سال های مدید است که کسی از سرنوشت این نیمه ستون خبر ندارد و اگر آن را تکه تکه و در محوطه های مورد نیاز پخش نکرده باشند، پس باید سراغ آن را زیر سقف آن سوله ای گرفت که به عنوان مخفیگاه دور از انظار، برای انجام آزادانه انواع شیادی های هیئت حفاری تخت جمشید، حتی پیش از ورود به این محوطه سرپا کرده اند. پس کسانی که با وجود اطلاع از این عکس ها و انبوهی مدارک و حقایق دیگر، که نیمه تمام ماندن ابنیه ی در حال ساخت آن سکو را، به سبب رخ داد پلید پوریم اثبات می کند، در کارتن «شکوه تخت جمشید» در باب برقراری جشن در این سالن بی ستون نقالی کرده اند، جز دشمنان آگاهی ملی و دست نشاندگان مراکز یهود نشان ایران شناسی نام دیگری نمی گیرند! 

 

این هم تصویر دیگری از همان ستون که از صفحه ی ۱۰۷ کتاب «بررسی و مرمت در تخت جمشید» به قلم تلیا برداشته ام و دعوت می کنم که شرح و توضیح تلیا، یعنی عالی مقام ترین مرمت کار تخت جمشید بر این تصویر را نیز بخوانید تا معلوم شود که کار این حضرات نه مرمت، بل بزک یک مخروبه ی نیمه کاره و به خود رها شده و جا زدن آن به عنوان یک تالار بار عام بوده است:

«پیکره ی ۹۰. تخت جمشید. تالار آپادانا. سومین قطعه ستون مورد تعمیردر ایوان شرقی از زمین برداشته شده و روی قطعه ی دومی نصب گردیده است. اکنون کار ایجاد قاشقی ها (شیار اندازی) بر روی سنگ های الحاقی و حجاری آن ها با قلم دندانه دار باقی مانده است». (تلیا، بررسی و مرمت در تخت جمشید، صفحه ی ۱۰۷)

شاید که با این اعتراف تلیا، کاسه های داغ تر از آش، دیگر قبول کنند که حتی ستون های تالار آپادانا نیز نیمه تراش بوده و از این پس برای اجرای جشن های سده و نوروز دازیوشی، تالار کهن دیگری را اجاره کنند و آدرس دهند که لااقل سقف داشته باشد!!! (ادامه دارد)  

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:0
ارسال شده در سه شنبه، ۰۴ اردیبهشت ماه ۱۳۸۶ ساعت ۰۲:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان