ایران شناسی بدون دروغ، 28، درباره خط

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۲۸

بر صفات تلخی و تندی که بر حقیقت نهاده اند، با مشاهده بهت زدگی خموشانه ای که بر عرصه روشن فکری و مسئولین فرهنگی و صاحبان نظر و عقیده کنونی حاکم شده، باید صفت و عارضه دیگری افزود و یاد آور شد شدت امواج و اصوات حقیقت، هر قدر با ملایمت بیان شود، گوش هایی را که به شنیدن آن عادت ندارند، بلافاصله کر می کند و به اطوارهایی وا می دارد که گویی چیزی به سمع مبارک شان نرسیده است! چنان که هنوز کسانی به دنبال اصل اشعار شاه نامه می گردند تا نسخه صحیح! ارائه کنند و جماعت دیگری، پیاپی و در همه جا، به علت ابتلای به ثقل سامعه، باز هم به تالیفات این و آن صاحب کتاب از قرون اولیه اسلامی رجوع می دهند و تا سالیان دراز دیگر، در حالی که احتمالا از فرط ناراحتی وجدان، در خفا جرات نگاه به خویش در آینه را نمی یابند، همچنان در محافل رسمی و در کلاس و کتاب ها، به بافتن دروغ ادامه خواهند داد. میانه سالی که عمرش را با کتاب گذرانده بود می پرسید مگر فلان و فلان کس که در سطح جهان ادعای نو اندیشی و اکتشافات عقلانی در امورات فرهنگ می کنند، با این نو داده ها آشنا نشده اند و در حالی که نوچه های شان به شما فحش می دهند، چرا خود ساکت اند و از بد و خوب موضع نمی گیرند؟ در پاسخ او بود که مطلب بالا را بیان کردم و کر کردن کامل جماعت معینی را، به عوارض حاصل از بیان حقیقت افزودم و گفتم با تصاویری که از ابتدای این مباحث جدید در کتاب ها و این وبلاگ عرضه شده و خواهد شد، ممکن است بسیاری از آن ها همراه کری به کوری نیز مبتلا شوند و این ملاک تشخیص صحت و صلاحیت آدمیان در عرصه حضور اندیشمندانه اجتماعی است که می بینیم کسانی با نخستین تابش نور حقیقت، درگوش، قدرت جذب و فهم و در چشم، امکان دوربینی بیش تر می یابند و کسان دیگری برای انطباق با تعبیر لایزال و جاودان قرآن، صم و بکم می شوند! به راستی که آن ها نه فقط دست و پا که شخص خویش را هم در مواجهه با منطق جدید مطالعات تاریخی گم کرده اند و نمی دانند به چه سر انجامی دچار خواهند شد. کس دیگری می گفت در یک مجمع رسمی از آدمی که دائم التصویر تلویزیونی است در باب دیر هنگام ساخته شدن مساجد ایران پرسیدم و پاسخ شنیدم که تمام مساجد کنونی را دقیقا در جای مساجد کهن ساخته اند!!! شاید هم کسانی از آن ها گاه آرزو کنند که کاش کمی زودتر متولد شده بودند و با این سئوالات رو به رو و همزمان نمی شدند، زیرا بی شک باخبرند که قاضی تاریخ و فرهنگ، در آینده نسبت به آنان چه نظری خواهد داشت!

و اینک هنوز و پیش از آن که به جست و جوی بی حاصل نسخه ای از شاه نامه، که ماقبل دوران صفوی تحریر شده باشد ادامه دهم و به خواست خداوند بر همگان معلوم کنم که شاه نامه نسخه مقدم بر سه قرن اخیر ندارد و اینک که مختصرا با وسعت رونق بازار جعل در آن اسناد فرهنگی- ادبی و سیاسی- حکومتی آشنا شدید که می گویند از ماقبل قرن دهم هجری باقی مانده است و حال که بی کم و کاست می توان ادعا و اعلام کرد که نه تنها شاه نامه، که سطری نوشته به زبان فارسی از ماقبل صفوی و در هیچ عرصه ای نبوده که بقایایی از آن مانده باشد، پس با نمونه و مظهری آشنا شوید، از مقدار مختصر معرفت و تل بزرگی از ادعا، نزد روشن فکری عقل ستیز و بی مایه کنونی، در سده ی اخیر، تا بدانید اوضاع فرهنگی این سرزمین چه گونه دائما اسفناک تر می شود و آن بذر که یهودیان کاشته اند و ما را به جای بنیان اندیشی به شعر خوانی و غزل سرایی واداشته اند، در یک صد سال اخیر چه ثمرهای گوارایی بار آورده و چه گونه عرصه دانش و فرهنگ در میان ایرانیان، لااقل در زمینه ی تحقیقات اجتماعی - انسانی، روز به روز با انواع تازه ای از فرآورده های ناباب، آلوده تر شده است!

«پیشینه تحقیق اروپاییان درباره خط از چه زمانی است؟ تحقیقات اروپایی ها درباره پیدایش خط سابقه کهن ندارد باید گفت در اروپا تا چهارصد سال پیش از این راجع به اصل پیدایش الفبا و مخترع آن هیچ گونه اثری نوشته نشده است، و تا آن زمان روایات تورات را در این باره متذکر می شدند. در صورتی که، چنان که گفتیم دانشمندان ایرانی و سپس عرب درباره الفبا و پیدایش آن آثاری نوشته و بحث کرده اند، البته در ایران پیش از اسلام به علت سه بار هجوم یکی از طرف اسکندر و دیگری از طرف اعراب و سپس از جانب مغول، آثار مخطوط ایران دستخوش نابودی و فنا گردید و به یقین هیچ یک از ملل در طول تاریخ حیات خود دچار چنین ضایعات اسفناکی نشده اند، آثار دوران هخامنشی و پیش از آن و دژ نبشته های ایران که باید آن را کتابخانه و بایگانی ملی خواند وسیله اسکندر و کسان او همه نابود و سوزانیده شد و پس از اسکندر نیز کوششی که پارت ها و بعد از ایشان ساسانی ها برای گردآوری اسناد و مدارک علمی و دینی به عمل آوردند و آثاری در این زمینه ها فراهم کردند متاسفانه وسیله اعراب سوزانیده و یا در آب شسته و غرق و نابود گردید و به خصوص دشمنی اعراب با نوشته های ایرانی بسیار تعصب آمیز و تاثرانگیز بوده است. این عمل ننگین و وحشت بار تا دویست سال پس از ورود عرب نیز ادامه داشته است و در اثر همین رویه آن چه در گوشه و کنار از دستبرد تاراجگران دانش و دشمنان علم و بینش در سال های نخستین حمله عرب، طی دویست سال بعد که به تدریج به دست می آمد وسیله متعصبان و مستعربان به نام کفر و زندقه نابود می گردید. در این جا ناچار به تذکار این حقیقت تلخ است که با کمال تاثر کشور ما از عرب مآبان و مقلدان آنان بیش از دشمنان خویش صدمه و آزار دیده است و هنوز هم این گونه مردم در جامه ی مستفرنگان یا فرنگی مآبان دستخوش اعمال و افعال ناروا می گردند و همین گروه اند که به خصوص در تاریخ ایران با بیگانگانی که برای ناچیز جلوه دادن خدمات و افتخارهای ایرانیان مطالب جعل می کنند همآهنگ اند. در اثر این سه هجوم آثار مخطوط و کتاب های علمی و تاریخی و دینی بی شماری از دست رفت و در اثر فقد این گونه آثار نمی توان به ضرس قاطع درباره دانش خط و چگونگی پیدایش آن براساس آن اسناد و مدارک صحبتی و بحثی کرد، لیکن پس از اسلام به سابقه همان دانش قبلی و اطلاعی که ایرانیان درباره خط و علم و فن آن داشته اند به بحث و فحص پرداخته اند و این است که در آثار بعد از اسلام مطالب بسیاری در این زمینه در دست است و دانشمندانی نظیر عبدالله بن مقفع، اماد موبد، آذرخور پورزرتشت معروف به محمد متوکلی، محمد بن عبدوس جهشیاری، اسحق بن ندیم، ابوریحان بیرونی، حمزه اصفهانی، محمد خوارزمی، قاضی صاعد اندلسی، ابن خلدون، ابن بلخی، شیخ احمد سهروردی، ابن خلکان، عمر خیام، جسته گریخته درباره خط و پیدایش آن و فن خط و حروف و صداهای آن بحث کرده و نکاتی از دانش خط مربوط به دوران ایران باستان به دست داده اند که ما در بخش های آینده این پژوهش، درباره هر یک از آن ها صحبت خواهیم کرد».

(رکن الدین همایون فرخ، سهم ایرانیان در پیدایش و آفرینش خط در جهان، ص ۵۰)

غوغای عجیبی است. با بی سوادانی مواجهیم که حمله تصوری اعراب و مغول را به پیش از اسلام می کشانند، در اطراف موهوماتی غریب پرسه می زنند و به تکرار تلاوت هایی مشغول اند که به اوراد خوانی بی معجزه شمن های قبایل شبیه تر است. صاحب متن بالا کتابی ساخته است در قریب نهصد صفحه، مملو از دراز نویسی های مغلوط و نقل های نامربوط مطول از این و آن و از جمله نام آوران بی نشان یونان، که کار خود را نخستین بار در مهر ماه سال۱۳۵۰ و به یاد بود جشن بزرگ داشت دو هزار و پانصدمین سال بنیان گذاری شاهنشاهی ایران منتشر کرده و هنوز هم در این جمهوری اسلامی بدون اندک تغییر و تبدیلی منتشر می شود. عنوان کتاب او «سهم ایرانیان در پیدایش و آفرینش خط در جهان» است و حاصل کارش اثبات این که بدون ایرانیان هنوز خط در جهان پدیدار نشده بود و اوهام پریشان وپرهذیان دیگری از قماش زیر:

«می دانیم که در آغاز فرمان روایی هخامنشیان، یونان یک ساتراپی ایران بوده و نفوذ هنر و معماری و فرهنگ ایران در این ساتراپی که سال ها زیر نفوذ معنوی و قدرت و تسلط ایران بود انکار ناپذیر است و پس از ورود اسکندر به ایران نیز می دانیم که خود او و اطرافیان اش تحت تاثیر فرهنگ و هنر ایران قرار گرفتند و بسیاری از سنت های ایرانی را پذیرفتند تا جایی که اسکندر به کرات به مناسبت این که رسوم و فرهنگ و هنر ایرانی ها را پذیرفته بود، مورد ملامت و سرزنش یونانیان قرار گرفته بوده است».

(همان، ص ۳۱)

این اندازه ی واقعی یکی از کسانی است که در زمره ی ستایندگان فرهنگ ایران باستان و قمپز بازان تمدن دروغین ایران و بازیگران نمایش نامه پلید فریب تاریخی و فرهنگی مردم، عامل تحمیق ملی و سوداگر چاخان و حقه بازی و نادانی محض و فروشنده بی آبروی گنجشک رنگ شده به جای قناری قرار می گیرد و بدانید هیچ یک از اسامی دیگری که در این عرصه بخت آزموده و عرض اندام کرده اند و می کنند، به شهادت نوشته های موجودشان، حتی به قدر بال مگسی از این نمونه برتر و بالاتر نیستند، تمامی آن ها این گونه مهملات شاخ دار خنده آور را پذیرفته و تکرار کرده، گاه چیزی برای خوش آمد بیش تر خویش، بر آن افزوده اند و شاهدیم که دو سال پس از طرح نظریه ی نیمه کاره به خود رها شدن تخت جمشید و سالی پس از تایید رسمی و مکتوب آن، وسیله نظام مهندسی ایران، که به تنهایی و از پایه چهارچوب این چرندیات را به هم می ریزد، عالی مرتبه ترین مرکز مسئول رسیدگی به این گونه مسائل، یعنی سازمان میراث و مسافر کشی، کم ترین عکس العملی در این باب بروز نداده و از بیم برملا شدن حقیقت در پیشگاه عقل عمومی، بر وسعت تبلیغات پیشین در پراکندن دروغ در همین باره افزوده است! صم بکم عمی.

«خط فارسی دری: پس از حمله عرب به ایران و فتح مسلمانان خطوط دوران ساسانی که در بخش گذشته با نام و نشان آن ها آشنا شدیم و دانستیم که هر فن و دانش و پیشه خطی خاص داشته و هر دانشی به خطی نوشته می شده است، نوشته های ایرانیان که به خطوط مختلف و گوناگون بود و به صورت کتاب ها در کتابخانه ها نگاهداری می شد، سخت مورد تعرض و تجاوز اعراب مسلمان قرار گرفت و علت این تهاجم و مخالفت این بود که اعراب جز یک کتاب نمی شناختند و آن قرآن مجید بود و در همه عربستان جز کتاب آسمانی کتاب و نوشته دیگری شهرت نداشت تا اعراب بدانند و آشنا باشند که جز کتاب دینی، کتب دیگری در علوم و فنون نیز هست، عرب فنی نداشت و با علمی آشنا نبود! از این رهگذر هر نوشته ای را می دید چنان می پنداشت که آن نوشته متعلق به دین و آئین ایرانیان است و بنابراین آن را کفر و زندقه می پنداشت و به نابودی و فنای آن همت می گماشت و چنین عملی را ثواب می انگاشت. این بود که تمام کتابخانه های عظیم ایران دستخوش تاراج و نابودی شد و چنان که می دانیم با انبوه کتاب ها تنور گرمابه ها را برافروختند و آن چه توانستند از آن ها را سوختند و یا در آب رودخانه ها غرقه ساختند و چه خاندان هایی از دشمنان و فرزانگان ایران را که به نگاه داشتن کتابی به خط پهلوی و یا گشتگ دبیره جانشان در معرض هلاک قرار گرفت. فرزانگان ایرانی که دچار چنین مصیبتی سهمگین شده بودند و با این رفتار برایشان آشکار بود که به زودی آن همه دانش و فرهنگ که میراث چند هزار سال تاریخ و تلاش بود همه از میان خواهد رفت و از آن تنها افسانه ای در جهان خواهد ماند، این بود که برای نجات زبان و فرهنگ آن درصدد چاره برآمدند و طی پنجاه سال مبارزه سرانجام توانستند خطی نو بیافرینند که از خطوط دوره ساسانی نباشد و در نتیجه مورد ایراد و اعتراض اعراب مسلمان قرار نگیرد. ما این خط را به نام «خط فارسی دری» می نامیم و سرگذشت این خط و سیر تحول و تکاملی که پیموده در این بخش بازگو خواهیم کرد. خطی که امروز در سراسر کشورهای اسلامی رواج دارد از آن جا که قرآن مجید بدین خط نوشته شده است آن را خط عربی نامیده و خوانده اند، بنابراین شایسته است نخست دریابیم که به راستی این خط، خطی عربی است و اعراب آفریننده آن بوده اند؟ یا این که اساسآ عرب خط نداشته و از این هنر بی بهره بوده و در این صورت خطی که به غلط نام عربی یافته از کجا آمده و ریشه و بنیادش از کیست و نام سرزمینی که این خط از آن جا به نجد عربستان رفته چیست؟».

(همان، ص ۶۶۷)

اگر بتوان گفت که بیان و عرضه این گونه نادانی های مطلق و محض، در مسائل فرهنگ و تاریخ ایران و اسلام، از جمله این که قرآن را به خط فارسی دری نوشته اند، در کتابی که برای بار نخست به مناسبت جشن های دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی منتشر شده، منطق و محرک آن زمان را داشته، ولی دادن اجازه ی چاپ در این جمهوری اسلامی، آن گاه که با خبرگی تمام مانع انتشار هر سخن نو و به هر صورتی می شوند، توضیح معینی ندارد جز این که بگوییم آن بررسان کتاب در وزارت ارشاد که مجوز انتشار این گونه کتاب های آشکارا اسلام ستیز را، که عامدانه و بی عرضه دلیل، حاملین اسلام را وحشیانی فاقد دانایی معمول آدمی می شناساند، بی درنگ صادر می کنند ولی چند سالی است مانع ادامه ی انتشار مجموعه تاملی در بنیان تاریخ ایران اند، یا در اندازه ی فهم محتویات کتاب ها نیستند و یا مامور پخش ناباب ترین مطالب ضد اسلامی در میان مردم اند، تا باز هم درخشش آیه قرآن را پیش چشم آوریم که: صم بکم عمی فهم لایعقلون.

«خط نسخ: با پیدایش خط پیرآموز و استخراج قلمی دیگر از آن به نام اصفهانی، که ابن ندیم هم متذکر آن است سبب رواج خط پیرآموز در ایران و رکود خط معقلی گردید. ابوعبدالله محمد بن حسین بن مقله بیضاوی معروف به محمد بن علی فارسی که وزارت سه تن از خلفای عباسی را داشته و نخستین بار در روزگار الراضی بالله درسنه سته و عشرین و تلثمائه به وازرت رسید در وزارت المقتدر بالله خلیفه عباسی از موقعیت اش استفاده کرد و خطی را که از خط پیرآموز استخراج کرده بود رواج داد. این خط حرکات حروف اش سه دانگ بر دوائر و یک دانگ بر سطح استوار بود و در نتیجه نوشتن آن آسان تر می نمود. ابن مقله نام این قلم را نسخ گذاشت یعنی منسوخ کننده خطوطی که تا زمان او معمول و متداول بودند. این خط کاملا ایرانی بود زیرا مایه و پایه آن از خط پیرآموز و معقلی که هر دو ایرانی بودند گرفته شده بود. علی بن فارسی به رواج و نشر این خط همت گماشت و چون نوشتن و فراگرفتن آن آسان بود و به زودی در دستگاه خلافت و شهرهای تابعه عرب معمول و متداول گردید. نژادپرستان عرب از این اقدام ابن مقله به خشم درآمدند و خلیفه را متوجه کردند که او خط کوفی و معقلی را از میان برداشت و خطی ایرانی را در سرزمین های خلافت نشر داد تا عرب را تحت سلطه و قدرت معنوی ایرانیان درآورد .المقتدر بالله بر او خشم گرفت و چون امکان نداشت که ابن مقله را به اتهام اختراع خط آزار برسانند بنا به سنت و سیرتی که داشتند برایش اتهامی ساز کردند و انگشتانش را به جرمی واهی و پوچ، قلم کردند تا دیگر نتواند بنویسد. ابن مقله پس از این ماجرا چون می دانست علت خشم بر او چیست از پای ننشست و با دست چپ به تمرین پرداخت و دخترش را خط آموخت و چون دیدند که او در ترویج خط نسخ کوشاست بار دیگر به عنوان مخالفت با خلیفه او را متهم کردند و پوستش را کندند و در تنوری گداخته سوزانیدندش.  برای این که به ماهیت این واقعیت پی ببریم به جاست به مطلبی که روضات الجنان از مآخذ معتبر نقل مطلب کرده است توجه کنیم. روضات الجنان می نویسد: «... خط کوفی تا زمان المقتدر بالله عباسی که ابتدای سلطنتش در ذیقعده سنه خمس و تسعیین و ماتین بوده و مدت سلطنتش بیست و چهار سال و یازده ماه و شانزده روز است متعارف بوده و در آن زمان علی بن مقله حضرت امیرالمومنین علی علیه الصلوه و السلام را در واقعه به خواب دیده که خطوط اصل که عبارت است از خط محقق ـ ثلث ـ توقیع ـ ریحان ـ نسخ ـ رقاع بدو تعلیم فرمودند و اصول این خطوط را در آینه ضمیر صافی او نمودند و مشارالیه در بیداری تعلیم های آن حضرت را به خاطر داشت و همت بر اختراع این خطوط گماشت. و ابن مقله وزیر بود او را به خیانتی منسوب ساختند و فرمودند که به قلم تراش بعضی انگشتانش را قلم کردند. بعد از این واقعه مشارالیه دختر خود را به دست چپ تعلیم فرمود و او به اندک فرصتی خوشنویس گردید و علی بن الهلال که به ابن بواب شهره این فصول و ابواب است شاگرد دختر ابن مقله است و شیخ جمال الدین یاقوت که نشو و نمای وی در زمان مستعصم بالله عباسی است از خط ابن بواب مشق کرده...». اینک ببینیم چه حقایقی در این شرح حال منعکس است. نویسنده شرح حال با بیان این که ابن مقله در خواب مولای متقیان را دیده و در خواب این خطوط را فرا گرفته تلویحا خواسته است برساند که ابن بواب شیعه بوده است و از این که نوشته است: او را به خیانتی منسوب ساختند. خواسته است برساند که به او نسبت خیانت دادند و گرنه او خیانتی مرتکب نشده بود. و این که چرا به او خیانتی نسبت دادند در جملات بعد که برای شرح حال او آورده روشن است. می نویسد »به جرم آن خیانت منسوب فرمودند که به قلم تراش بعضی از انگشتانش را قلم کردند.» پیداست که جرم منسوب با نوشتن مرتبط بوده است که با قلم تراش که وسیله تراش قلم برای نویسندگی است و انگشتان دست راست که قلم را برای نوشتن می گیرد، او را این چنین مجازات و از نویسندگی محرومش ساخته اند. یعنی بدین وسیله او را مجازات کرده اند که چرا خط نوشته و خطی پدید آورده است. و آن چه این واقعیت را صحه می گذارد کوشش ابن مقله پس از این مجازات برای ادامه نویسندگی است که با تلاش مجدانه خواسته است این مبارزه را تا پیروزی قطعی ادامه دهد. می دانیم که ابن مقله پس از آن که انگشتانش را بریدند کوشید تا با دست چپ بنویسد و سپس دختر و برادرش حسن بن مقله معروف به فصیح و حسین بن عبدالله مرزبان را که پدرش زرتشتی و بهزاد نام داشته به فراگرفتن خط نسخ و اقلام دیگر واداشت و آنان را تعلیم می داد و دامنه نشر و تعلیم خط را تا بصره و عراق کشید و اینجا بود که خشم متعصبان عرب را به شدت برانگیخت و او را زنده پوست کندند و در تنور تافته جسمش را سوزانیدند. لیکن کوشش متعصبان عرب برای جلوگیری از نشر خط نسخ به جایی نرسید و این خط طی بیست سال که از اختراع آن گذشته بود در سراسر کشورهای اسلامی به نام یک خط اسلامی پذیرفته و ابقا شد. بنابراین باید به قاطعیت پذیرفت که خط نسخ، خطی مستخرج از پیرآموز و معقلی است که هر دو خط ایرانی هستند و در این که مبتکر و سازنده این قلم، یعنی قلم نسخ و مضافات آن، علی بن مقله فارسی بوده است هیچ گونه شک و تردید نیست و خود عرب ها و مستعرب ها نیز به این واقعیت معترفند زیرا جائی برای انکار ندارد. در این صورت خط معمولی و متداول در کشورهای اسلامی یعنی خط نسخ، خطی است ایرانی زیرا هم مبتکر آن ایرانی بوده و هم ریشه و پایه خطوطی که قلم نسخ از آن منتزع گردیده ایرانی بوده است».

(همان، ص۷۶۴)

بر مجموعه مهملات بی پایه و من درآوردی بالا، که لااقل ده غلط تاریخی و موضوعی در آن است، مطلبی نمی توانم نوشت، جز آن که چند تصویر از کتاب او بیاورم تا بدانید اندازه فهم نویسنده ی این سخنان از خط نسخ و معقلی، که می گوید ابن معقل کاربرد آن را برانداخت، و نامربوط دیگری با نام خط آریایی، تا چه مقدار است و بگویم شرحی که او بر نیمی از ۲۱۰ تصویر کتاب اش آورده، از بیخ و بن غلط و نشان نادانی کامل شارح آن در موضوعی است که در باب آن کتاب ساخته است.

  این تصویر نامه ای است که می گویند به فرمان پیامبر اسلام برای منذربن ساوی، احتمالا پیش از هجرت، برای دعوت او به قبول اسلام ارسال شده است. خط آن نزدیک به خط "زبد" و از جمله ی خطوط کتیبه های عرب پیش از اسلام است. بدون ورود به مبحث صحت و یا مخدوش و مجعول بودن آن، از میان نامه های منسوب به پیامبر، استثنائا این یکی کاملا و لفظ به لفظ قابل خواندن است و در صدر آن پس از بسم الله «من محمد رسول الله» و همین عنوان در مهر انتهای نامه با وضوح کامل دیده می شود. مولف مطالب موهومی که خواندید، در شرح زیر این نامه، چنان که در تصویر نیز آمده، در صفحه ۵۸۸ کتاب اش نوشته است: «نامه ای است که برای المنذر بن ساوی به خط معقلی به سال صدم هجری نوشته شده است»!!!؟ آیا درباره آدمی در چنین مقیاس و اندازه بی خبری، که کتابی هم در ذم فرهنگ اسلام و عرب و به سود فارسیان نوشته است، جز تکرار آن آیه طلایین قرآن، چه می توان آورد: صم بکم عمی فهم لایرجعون.

نامه صفحه مقابل نیز که در زمره ی مانده هایی مکتوب به خطی کامل تر از الگوی زبد ولی با همان اصول است و به نشان وجود برخی از نقطه ها شاید مربوط به قرون میانه ی هجری و نوشته ای بر کتان مصری است، از نظر صاحب کتاب «سهم ایرانیان در پیدایش و آفرینش خط در جهان»، گرچه خود اختراع خط نسخ را در متن قبل، از قرن چهارم هجری و به وسیله ابن معقل می گوید، چنان که در نوشته زیر عکس از صفحه ۵۸۶ کتاب اش می خوانیم، آورده است: «از اوراق مکشوفه در سغد، نسخ قرن دوم هجری»!!!

دو تصویر زیر متعلق به مهری واحد است. مولفی که عرب و حاملین اسلام را فاقد فرهنگ و آگاهی گرفته بود، در زیر یکی از این دو عکس واحد، در صفحه ۴۱۱ کتاب اش نوشته است: «نقش مهر استوانه ای با خط ابتدایی آریایی و در زیر تصویر تکرار شده ی آن، در صفحه ی ۴۱۵ همان کتاب نوشته است: «نقش مهر استوانه ای با خط آریایی».

حالا از او نمی پرسم که خط آریایی چیست، سئوال می کنم چرا یکی از این دو مهر یکسان، خط ابتدایی آریایی و آن دیگری خط آریایی است؟‼این ها ادامه و از قماش همان سازندگان ابن ندیم و غیره اند که بادست انداختن عقل مردم، تفریح وگمان کرده اند که برابر خود جز مشتی ابله نمی بینند!!!

همان داستان بالا در این جا نیز عینا تکرار شده است: نقش یک مهر واحد در دو محل مختلف کتاب، با دو شرح جداگانه به عنوان دو مرحله از خط آریایی آمده است. حالا باید با چه مرارت و زحمتی به چنین جماعتی، که نمونه ای از مولفین گروه شان این است، تفهیم کنم که پوریم یهودیان نجد ایران را دو هزار سال از حیات و حرکت اجتماعی، تهی و محروم کرد آن چه درباره این 2000 سال، در اسناد اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و هنری موجود آورده اند، یکسره و بدون استثنا باز هم حاصل باند جعل یهودیان در دوران جدید است. زیرا اگر بپذیرند، پس تکلیف خود را نخواهند دانست که با این همه اوراق و میراث مکتوب که تمامی آن ها در حد همین کتاب و بدتر از این است چه باید کرد و اگر نپذیرند در برابر این فشار غول آسای حقیقت چه گونه بایستند و تا چه زمان می توانند خود را کر و کور وانمود کنند؟!!  

(ادامه دارد)

ارسال شده در یكشنبه، ۲۴ دی ماه ۱۳۸۵ ساعت ۱۶:۳۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان