کوچ جمعی حیوانات از قطب جدید به استوای قدیم که مامن بومی آن ها بود، عوارضی را پدید آورد که سرنوشت حیات زمینی را تعیین کرد. تمام حیوانات برگ خوار وعظیم الجثه که در مسیر تایگاه درختی برای تغذیه نمی یافتند، سرانجام محکوم به مرگ گروهی شدند که اینک اجساد دسته جمعی آن ها را به خصوص در چین و نوار و مدار قرینه آن، حول کره زمین می یابیم.
 
گفتارهای این تک صدا گرچه حریم دروغ را، در مقاطع گوناگون فرهنگ و تاریخ جهان درهم شکسته، اما در عین حال راه کاری برای کسانی گشوده است که با تکدی از کنیسه، در قفای همان دروغ های بی آبرو شده به راه افتند و نان و کشک دیگری بر سفره از تنعم حقیقت خالی مانده خویش فراهم آورند.
 
تاکنون تعریف جامع و کاملی برای واژه غریزه نخوانده و آن چه در این باب از نظر گذرانده ام آشکارا از سرگردانی صاحبان نظر در توضیح و تعریف غریزه خبر می دهند و معلوم می کنند گفتار در باب غریزه، که جاذب خرد باشد،
 
بدین ترتیب آدم و ذریه وفرزندان اش، با حضور درسلاسل رسولان و صاحبان حکم و حکمت، ذخیره الهی در زمین برای تربیت و هدایت انسان و بشرند. انسانی که پیاپی از سوی خداوند و در آیات قرآن گوش مال می بیند...
 
عنوان بشر در قرآن عظیم لفظ و لغتی است که بیش تر به صفت می ماند و غالبا خطابی برای جماعت و افرادی از میان عوام است، در متن آیات مربوطه اشاره به بنی بشر نرفته، چون انسان با خصوصیات گوناگون گفته نشده و تنها کاربرد تمثیلی دارد.
 
نگاه به انسان در قرآن عظیم، درست نقطه مقابل آدم و لفی خسر خوانده شده است. وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ ﴿الحجر: ٢٦ ) به حقیقت که انسان را از گِلى خشک، سیاه و بدبو آفریدیم.
 
پیش از هر اشاره دیگر بگویم که لفظ آدم در قرآن قویم نام عامی برای انسان و یا بشر نیست، بل نام خاص برای آن از بهشت بیرون شده است که به رسالت رسید.
 
یافت شدن کالبد سالم مانده حیوانات گرمسیری در قطب های امروزین، به ویژه قطب شمال، که گرچه هنوز گوشه ای از پهنای وسیع آن هم کاوش نشده، اما نسبت به قاره قطب جنوب محل جست و جوی بیشتری بوده، برقراری شرایط جوی جدید را تا میزانی شتابان نشان می دهد...
 
عمده تغییر انتقال قطب شمال و جنوب قدیم زمین به نوار مرکزی و نزدیک به خط استوای جدید، ذوب سریع میلیاردها میلیارد تن آب ذخیره در هزاران هزار کوه یخ و اقلیم پهناور قطبی بود که ارتفاع امروزین برخی از آن ها به سه هزار متر می رسد، رخ دادی که به...
 
تصوبر کنونی زمین علاوه بر نمایش مکان ان گودال به هوا پریده، که موجب سرعت گرفتن پروسه انجماد پوسته و جا به جایی زمین و درهم ریزی مدارات آن شد،
 
اجازه دهید تاکید و تکرار کنم که این یادداشت ها بیان سرگذشت زمین نیست،ٌ بل برگی از شناس نامه حیات زمینی و تحولات منجر به ظهور گونه ای با اصطلاحات امروز انسان است که ظرابف بیش از حد و دشوار فهمی مدخل بیان آن، که برای نخستین بار به عقول عالم تزریق می شود
 
بدین ترتیب پوسته کنونی زمین قطعه دو پاره شده ای شامل پلیت آسیا و آفریقا و وصله و دنباله ای با نام پلیت آمریکای شمالی و جنوبی، و دیگر عوارض سطح آن جدای از سرزمین بلامصرف قطب ها، در اختیار عرصه بس وسیع اوقیانوس ها است.
 
مقدمتا گفته باشم که خداوند در قرآن بندگان اش را با عناوین گوناگون: آدم، ناس، انسان، بشر و انس خطاب کرده است: پیوسته برای کشف سبب این تنوع نام گذاری با خود در خیال و جدال بوده ام و آن زمان که تنها خطاب عام و آسمانی را به صورت یا بنی آدم و نه بنی بشر و غیره یافتم، آن گاه  انگیزه کافی و لازم برای عرضه یادداشت های داستان حیات در من به جنبش درآمد.
 

یک توپ پلاستیکی معمولی را، کنار گذر و خیابانی تصور کنید. اگر دوچرخه ای با سرعت پنجاه کیلومتر و با فاصله یک متر از کنار آن بگذرد، توپ فقط تکان مختصری خواهد خورد و اگر اتومبیلی با همان سرعت و فاصله از کنار آن عبور کند، توپ در حال چرخش به دور خود تا مسافت معینی به دنبال اتومبیل خواهد دوید...

 
سال ها پیش همراه عرضه دلایل محکم و تصاویری از دست نوشته های قرآنی و غیر قرآنی گوناگون، به خط بومی و کهن عرب، برای نخستین بار در جهان، ضمن مقدمه کتاب «پاپیروس ها» نوشته بودم:
 
هوا خوری 27
این نامه ی یک روشن فکر افغانی به رییس جمهور کشورش که در مقدمه کتابی با نام «پور خرد» آورده، سیلی محکمی بر گونه کسانی است که گمان برده و تبلیغ می کنند مدخل های بنیان اندیشی در گذر زمان اندک اندک فراموش خواهد شد و تفی اسیت بر صورت روشن فکری دود گرفته و حزب ساخته و هتاک ما که گمان برده اند با نفوذ در مراکز رسانه های فرهنگی کشور تریبون ها را در حالی برنزهای بنیان اندیشانهبسته اند که علاوه بر رسانه های گوناگون، حتی کتاب فروشان کشور را نیز از عرضه چند صد مدخل نو بر تاریخ و فرهنگ ایران و جهان بر حذر داشته اند و وزارت ارشاد در بن بستی که ناچار رییس جمهور کشور را بر نیاز به تعاون عمومی و رعایت دموکراسی ملی وادار کرده، هنوز قریب ده جلد از تالیفات مرا در محاق سانسور دارد.
 
   

 
 
   

   
 
 
تا این مرحله معلوم مان شد که قریب دویست سال پیش ظهور ناگهانی سیدی در کسوت روحانیت، برای ابلاغ ماموریتی در ردیف مذاهب اسلامی در سرزمینی که هنوز شهر قابل اعتنا نداشت و مردمی با توان فرهنگی نزدیک به صفر، که ادعای ارتباطات اجتماعی در پهنه آن را به لاف و گزاف بدل می کند، از اساس نوعی مسخره بازی عوامانه و نظیری بر امام زاده سازی های یک شبه ارزیابی می شود. و گرچه این امام نوپا کم تر از هفت سال پس از دعوت خود زنده می ماند ولی انبوهی پیرو در لباس تاجر و ملا و اشراف و پابرهنه را به دنبال خود می کشاند و جنگ های محلی به راه می اندازد. 
 
  ناریا کتاب خانه شخصی خود، قریب 2500 جلد را می فروشد.
 
 با صرف حوصله زیاد قسمتی از کلیپی را دیدم به نام زمین به علاوه پنج درصد، که ظاهرا قصد بیان علت نابسامانی های جهان را از طریق بررسی نقش مستقیم نزول در به هم ریختن عدم توازن اقتصادی دارد. در آغاز دو نکته را یادآوری کنم...
 

کتاب چهارم، برامدن مردم، مقدمه 54   آن هنگام که با بالا بردن مناری در این جا، پل و میدان و مسحدی در مکان دیگر و سلسله بار انداز و کاروان سراهایی، با کمک نیروی کار ارامنه، در گلوگاه های گوناگون و سرانجام تدارک شهر و پایتخت و حرم سرا وییلاق و به گفتار دراوردن سایه هایی با عناوین شاعر و دانشمند و سخن دان، آن هم از ایامی که هنوزخط بالغ شده و قلم نبود، پس از 2200 سال سکوت، با شاه ساختن و کتیبه سرایی های نمایشی چشم اندازی بر هستی جماعتی مهاجر گشودند که بعدها با تصاحب و انتصاب خود به اسامی قومی و فرعی ترک و لر و کرد و فارس، در ماجرای برنامه ریزی شده دیگر، حاصل دو سده دست پخت های خویش و مقدم بر همه تشکیلاتی برای ثبت اسناد و املاک و احوال را، یه زمان رضا شاه، اداری و قانونی کردند و با توسل یه واژه ای در بیستون قلابی، برای گریز از گم نامی تاریخی، خود را آریایی و در محموع ایرانی خواندند. با این همه دوران رضا شاه حاوی و حامل پیام های تاریخی بس تعیین کننده دیگری است که در فصل خود بیان خواهم کرد. اینک سخن از بابیه است که چون هر فرقه نوساخته دیگر با منظور درهم پاشاندن اساس اسلام، یعنی قران با اسنادی بی سامان ساخته اند. برای ورود ابتدا یکی از دو کتاب تاریخ بابیه با نام نقطه الکاف را تورقی کنیم.
 
آن هنگام که با بالا بردن مناری در این جا، پل و میدان و مسحدی در مکان دیگر و سلسله بار انداز و کاروان سراهایی، با کمک نیروی کار ارامنه، در گلوگاه های گوناگون و سرانجام تدارک شهر و پایتخت و حرم سرا وییلاق و به گفتار دراوردن سایه هایی با عناوین شاعر و دانشمند و سخن دان، آن هم از ایامی که هنوزخط بالغ شده و قلم نبود، پس از 2200 سال سکوت، با شاه ساختن هایی نمایشی چشم اندازی بر هستی چماعتی مهاچر گشودند که بعدها با تصاحب و انتصاب خود به اسامی قومی و فرعی ترک و لر و کرد و فارس، در ماجرای برنامه ریزی شده دیگر، حاصل دو سده دست پخت های خویش و مقدم بر همه تشکیلاتی برای ثبت اسناد و املاک را، یه زمان رضا شاه، اداری و قانونی کردند و با توسل یه واژه ای در بیستون قلابی، برای گریز از گم نامی تاریخی، خود را آریایی و در محموع ایرانی خواندند.
 
بی شک و فارغ از معارضه و از ان که جست و جوی صحت ان اسان است، ادعا می کنم که در تاریحچه رفتارهای فرهنگی جهان هرگز هیچ متن و مولفی چون ناصر پورپیرار و یادداشت های تاملی در بنیان تایخ ایران، مراکز فرهنگی یهود و دست پروردگان و نان خوران و کوچک ابدال های همه جا ریخته انان را دچار تشویش نکرده است...
 
  کتاب چهارم، برامدن مردم، مقدمه 52 با  نمایش تصویر معروف ولی مجعول و سر هم بندی شده زیر، که با شیوه ای ناشیانه ساخته اند و کافی است در تعداد ساق پاهای نفرات ساکن سمت چپ عکس توجه کنید که باز هم یک لوله شلوار کم می اورند و به کف زمین نظر اندازید که گویی حاظرین در سالن قصر در میان برف ایستاده اند.
 
مفصل ترین واردات تاریخی درباره قاجارها را آقای امانت در کتاب قبله عالم با توصیفات زیر درباره اسناد کاربردی خود عرضه کرده است. برای رد اعتبار اطلاعات او و دریافت این حاصل روشن که گفت و گوی از قجرها چیزی جز چند تصویر دست کاری شده سیاسی و نظامی و تعارفات و توصیفات کودکانه پوکی نیست که با زبان بزرگ سالان بیان می شود، ورود به حواشی کتاب او شایسته ترین شاهد در اثبات ناشایستگی چنین متونی را ثبت می کند.
 
مضحک ترین بخش رفتارهای فرهنگی غربیان که از طریق آیین نامه های مربوطه لازم الاجرا شناخته می شود، آشنایی با ترتیب و نحوه برخورد آنان با نظریات تاریخی جدید و یافته های نو در اکتشافات باستان شناسی و در تمام مراکز مربوطه است.
 
به گمان من شناسایی امکانات اولیه و کمیت و کیفیت عناصر قابل برداشت در هر جغرافیا، پایه های مدیریت تاریخی در جماعات کهن را تعیین می کند. اینک در دیرین شناسی زیستی رسم است با دوباره سازی، شرایط زندگی در جوامع آغازین را تجربه کنند.
 
کتاب چهارم، برآمدن مردم، مقدمه، 47 به علت حجم غیر معمول مطالب وبلاگ، که جست و جو گر را از ادامه سیستماتیک مطالب پیش گفته پشیمان و دل زده می کند، صلاح دیدم در اغاز ورود به دوران معاصر، گزیده ای از مدخل های عرضه شده و موثر پیشین را ارائه دهم تا دریافت های جدید برای نو رسیدگان دشوار نباشد.
 
 به قفا که می نگرم رد سیلاب و بقایای آٌوار زلزله بنیان اندیشی و راه نمای باز سازی تمدن مقوایی سفارش یهود در شرق میانه و بل جهان را در همه جا می بینم. اقبال نسبی همراه با شگفتی و ناباوری از دو جهت صحنه شناسایی مسیر و مراسم هویت شناسی اقوام بزرگ و کوچک منطقه را بلاتکلیف گذارده و دیر نیست شاهد بروز تنش و تشنج هایی در محیط...
 
مشغول شدن با صفحات کتابی که شیرازه ندارد و به باور رخ نداده های تاریخ از مسیر شعر و افسانه دعوت می کند، تا مرز تولید اشوب در محتوای معده تحمل نکردنی است و به راستی نتوانستم خود را از وسوسه نصب این مقدمه در باب امیر پرآوازه قجری خلاص کنم و ثمری را نچینم که بذر ان را در زمین این همه مقدمات پاشیده و نهالی را که نشانده بودم سیراب نکنم که در راس آن ها این توجه بود که پیدایی شهرهای نام دار و پایتخت ایران، برابر اسناد گوناگون و ازجمله نقشه برداری تایید شده و رسمی مهندسان ارتش تزار، از 160 سال پیش دورتر نمی رود و مکان مناسبی را نشان نمی دهد...
 
بخشیدن عتوان معاصر به تاریخ سرزمین و مردمی که اساسا در 200 سال اخیر به تدریج و از مسیر مهاجرت، به رپرتوار نام های جغرافیایی و تاریخی این منطقه و بل جهان وارد شده و بیش از 22 قرن بر اثر قتل عام پوریم تجمع و تمدن به خود ندیده و جز تاریخ معاصر ندارد، به شوخی شبیه تر است.
 
بدین ترتیب و بر اساس مندرجات یکی از تازه ساخت ترین دانش نامه های جهان اسلام، با گوشه ای از ماجرا و زمینه های ظهور لایه روحانی در ایران قریب 95 سال پیش آشنا شدیم و آشکار شد که پس از برپایی حوزه هم مدیریت و امورات آن مجموعه، تا زمانی معین، دچار تشتت آراء و ناگزیر با مرکزیت جمعی اداره می شده و درعین حال جمعیت اندک طلاب حتی تا زمان درگذشت آیت الله بروجردی، یعنی چهل سال پس از تاسیس حوزه، نه فقط از کسورات مالی و کمبود امکانات تشکیلاتی و تاسیساتی و فقدان کارگزاران مجرب و نبود برنامه های دور اندیشانه خبر می دهد...
 
روحانیت که همزمان با صاحب منصبان سیاسی و فرهنگی و لایه نازک و انگشت شمار روشن فکری بی اعتنا به مذهب و اغلب ناشناس، در اوائل قرن حاضر رسما در عرصه تاریخ معاصر ایران ظهور کرده است، لااقل در نیم قرن اخیر با تدارک تصوراتی در باب تشنج های اجتماعی، از زمان های دور
 
به تدریج و با وسعت گرفتن مشارکت بنیان اندیشان در فراهم اوردن تصاویر و اسناد اصلی و یا متفرقه و با ملاحظه کارشناسانه و نگاه زبده به مانده های قجری اینک در استانه این اعلام قرار دارم که تمام نشانه هایی که به نحوی برای مقامات و اجزا و رخ دادهای دوران قاجار اعلام حضور و وقوع می کند،
 
بنیان اندیشی درصدد تخریب کاخ مجلل اما مقوایی و دروغینی است که اگاهی های کنونی ادمیان در تمام زمینه ها را در ان جای داده اند و بنیان اندیش با تدارک و جمع آوری مصالح مستحکم مورد نیاز می کوشد تا ضرورت تجدید بنای فرهنگی و تاریخی و حتی علمی جهان را به باور و تایید صاحب نظران ازاد اندیش برساند..
 
در یادداشت های پیشین به دفعات یادآور شدم که مباحث هخامنشی را به نتیجه نهایی نرسانده و معلق گزارده ام. شاید کسانی  طرح دوباره ماجرای آن سلسله در گفت و گوهای جاری را، که در موضوع تاریخ معاصر می گذرد، نوعی تطویل عاجزانه و گریز از روند بررسی های بنیانی تاریخ بشمارد، حال ان که به درازا کشاندن  عامدانه تعیین تکلیف نهایی با سلسله هخامنشیان تا زمان حاضر، از ان است که هیچ دست مایه دیگری همانند بحث نهایی در باب هخامنشیان...در یادداشت های پیشین به دفعات یادآور شدم که مباحث هخامنشی را به نتیجه نهایی نرسانده و معلق گزارده ام. شاید کسانی  طرح دوباره ماجرای آن سلسله در گفت و گوهای جاری را، که در موضوع تاریخ معاصر می گذرد، نوعی تطویل عاجزانه و گریز از روند بررسی های بنیانی تاریخ بشمارد، حال ان که به درازا کشاندن  عامدانه تعیین تکلیف نهایی با سلسله هخامنشیان تا زمان حاضر، از ان است که هیچ دست مایه دیگری همانند بحث نهایی در باب هخامنشیان...
 
از دیدگاه مورخ، بازبینی مندرجات تاریخی مرتبط با سلسله قاجار، که تا این مرحله به نادرست شناختن ادعاهای مفصل و مسلسل در باب سفرهای ناصرالدین شاه به دیار فرنگ انجامیده و اثرات بنیانی این دریافت های نو، بیش از همه تاریخچه ظهور صاحب منصبان روحانیت شیعه در تاریخ ایران معاصر را مورد پرسش قرار داده، حضور میرزای شیرازی، شیخ فضل الله نوری و آخوند خراسانی را فاقد مستندات اثباتی مورد نیاز دانسته و بیش از همه نمایان کرده است کهاز دیدگاه مورخ، بازبینی مندرجات تاریخی مرتبط با سلسله قاجار، که تا این مرحله به نادرست شناختن ادعاهای مفصل و مسلسل در باب سفرهای ناصرالدین شاه به دیار فرنگ انجامیده و اثرات بنیانی این دریافت های نو، بیش از همه تاریخچه ظهور صاحب منصبان روحانیت شیعه در تاریخ ایران معاصر را مورد پرسش قرار داده، حضور میرزای شیرازی، شیخ فضل الله نوری و آخوند خراسانی را فاقد مستندات اثباتی مورد نیاز دانسته و بیش از همه نمایان کرده است که...
 

اگر بر اساس تصاویر مانده از عهد قجرها قضاوت کنیم، که عمدتا صورتی از گذران معمول قبله عالم است، از آن که نمونه ای در ان میان نیافته ایم که به نحوی نیازمند اضافات و حواشی نباشد و نیز با مراجعه به اسناد دیگر سازمان های نوپای عهد او، از جمله شاخص و شخصیت های روحانی، که گواه سلامت اسناد ندارند، مورخ تکلیفی جز این نمی شناسد که در جای بازبینی و بررسی ناممکن تاریخ قاجار، با ارائه نمونه هایی از وفور نادرستی و جعل در تولید جامعه قجری، به جست و جوی نحوه عمل کرد عواملی برآید که به دنبال قتل عام پوریم برای تولید توهم هستی ملی و قومی و بومی در شرق میانه، به انواع حیل و هرزگی فرهنگی متوسل بوده اند.
 
این تصویر بر دار کشیدن یکی دیگر از مخالفان مشروطه و همراه و همعقیده شیخ فضل الله نوری، به نام موقر السلطنه است که شرح احوال اش برای تاریخ رجال ایران مهدی بامداد مشهور نیست و در باب او مدخلی ندارد، اما از جست و جوهای پراکنده می توان چند سطر بی سر و سامانی را بیرون کشید که ضمانت صحت هم ندارد.
 
در بررسی اسناد اجتماعی زمانه قاجار، به خصوص عکس ها و نقاشی های مربوط به آن دوران، با دست بردگی ها و تغییرات فراوانی مواجه می شویم که تقریبا در میانه آن ها کم تر نمونه سالمی را در حوزه معینی، می توان یافت. وفور این تجاوزات از سوی دیگر، وسعت ناگزیری در التجاء به جعل را از سمت کارگزارانی اثبات می کند که در برهوت سرزمینی  بیش از دو هزاره بی ثمر مانده، نیازمند زایاندن طبقات اجتماعی و مدیریت ان مردمی بوده اند که از گوشه و کنار منطقه جمع آوری و مامور به هجرت و نصب پرچم قومی خلق الساعه نام گذاری شده در این یا آن منطقه بوده اند.
 
این عکس، سرکرده کج کلاه قجران را کنار کهنه چادری، فاقد آرایه و اختصاصات سلطنت، نشسته بر خاک، با سرخوشی و صولتی عوامانه، چشم دوخته بر دهانه دوربین، گویی دیگران را از نزدیک شدن به قلیان خوش طرح خویش برحذر می دارد. یقه سفید کیپ بسته، کت راه راه و چند زائده ناشناس از کمر آویخته، یکی دو مهره شطرنج خارج از قواره و پراکنده، منطق دکوربندی شخصی و روشن فکر نمایانه اش را با فضای اطراف برهم می زند و باز هم شخصیت و درک دنیای پنهان او را دشوارتر می کند.
 
بی تعارف آن چه از دوران قجر قابل روءیت و روایت است، همان شرح یکسان و بی توقف و وقفه ای است که از پی کردن شکار و رتبه بندی اهل حرم می گوید. در حقیقت با مطالب موجود در موضوع مقام و جایگاه و نسب و نقش تاریخی و سیاسی و فرهنگی ناصرالدین شاه، گذر زندگانی او، به احوال آکتوری می ماند که گاه گاه به ضرورت و شاید هم به اجبار بر او لباس سلطنت پوشانده، به دنبال اجرای اوامر معینی روانه می کرده اند.
 
مورخ، بس نکات عجب در نحوه ظهور و استمرار سلسله قاجار می شناسد که از جمله آن ها یافتن پاسخی بر این پرسش است که اگر مقتدر و علامت خورده ترین شاه آن جمع حاکم، از باب خوابگاه خصوصی هم دچار مضیقه بوده، تخت خواب مجلل با روپوش حریر و اطلس نداشته، به زیر زمینی با عوارض اطراف قانع می شده، پس جبروت سیاسی معمول صاحبان قدرت را نداشته ...
 
اگر صنعت ظریف جعل، در خدمت مدخلی درآمد، پس کسانی در پس آن مشغول اند تا بر دروغ لباس حقیقت بپوشانند و اگر لکه ای از جعل بر دامن قبایی بود، پس شائبه دروغ را بر هر تار و پود آن ممکن بدانید. توسل به جعل به وجه غریبی اعلام می کند که مدخل از مستندات معتبر محروم است و مایه و محل رجوع ندارد.
 
کتاب چهارم، برآمدن مردم، مقدمه ۳۰. در مسیر بررسی مسائل تاریخ معاصر ایران، ناگهان با حضور قاجارها مواجه می شویم که گویی از آسمان باریده اند و هنگام ارزیابی میراث آنان، به صاحب منصبانی بر می خوریم که قدر قدرت ترین شان، حتی از نبود چهار دیوار آبرومندی برای خلوت گذرانی خویش گله مند است، با این همه مورخانی از همه نوع، خودی و غریبه، وقوع چنان اموراتی را به زمان آن ها نسبت داده اند که بی تردید هر یک برای تولید تحولی بنیانی در آن مجموعه کفایت می کرده است.    
 
سرانجام و به دنبال قریب صد سال ساخت و ساز در شرق میانه، به همت عاملینی از هندیان و ارامنه و دست اندر کاران دیگری از مردم شرق اروپا، با بالا بردن دیوارهای گروهی کاروان سرا و برج و میل و امام زاده و مسجد و مقبره، همزمان با گسترش جای پای دولت های اروپا، پروسه تجدید حیات اچتماعی در ایران پس از پوریم را توسعه دادند
 
کتاب چهارم، برامدن مردم، مقدمه 28 مورخ، از آن که به دنبال ماجرای پوریم، در گذر از تاریخ شرق میانه، جز دعاوی موهوم و مبهم نمی شنود و از بنای تخت جمشید تا تحرکات دربار ناصرالدین شاهی را بی اصالت و ساختگی می شناسد، ناگزیر به صحنه گفتاری باز می گردد که سال هاست در آن بازیگرانی وابسته به کنیسه و کلیسا، در سیمای مورخ و باستان شناس و مرمت کار و هنرور و شارح، ایفای نقش می کنند و مزدوران و متعصبانی را گرد گفته های خویش گماشته اند تا راه را بر عبور حقیقت بسته نگه دارند.
 
در مقابله با انبوه گفتار و نوشتار های بی اصل و نسب، در موضوع هویت و تمدن و فرهنگ ایران و شرق میانه، با گنگ و گروهی شکل گرفته در کرسی های شرق شناسی دانشگاه های پرآوازه غربی آشنا شدیم که با توسل به انواع ترفند و شگرد جعل، برای ما از تاقچه های تخت جمشید تا ساکنان حرم سرایی در میدان ارک تهران، هویت ملی تراشیده اند...
 
به گمانم با نصب عکس و مطلب زیر، که مدعی است برای نخستین بار تصویر ناصر الدین شاه در فرنگ را به دید جهانیان می رساند، به وجه مسلّمی به سفر نرفتن قبله عالم را به اثبات رسانده ام. این که وسائل ارتباط جمعی اروپا، یعنی همان سرزمین هایی که میزبان شاه قجر بوده اند، انتشار تصویری از آن واقعه پر اهمیت را، سالیانی پس از انجام، به روزنامه ای سپرده باشند که عنوان آن را نیافتم، حامل پیام ساده ای است که بدانیم اصل آن فرضیه، دروغی بی پروا و آزار دهنده است.
 
با رفع توهم و سوء خیال، نسبت به سفرهای مکرر ناصرالدین شاه به فرنگ، برگ برگ تاریخ سازی های قجری بی اعتبار می شود و مورخ را در مداومت بر تز اصلی قتل عام کامل پوریم محکم تر نگه می دارد. مشکل عمده در فراوانی منقولات یکسان در باب موضوعاتی در اساس رخ نداده است که جز دو قضاوت را صاحب منطق نمی کند.
 
هنگامی که تنها بخش قابل اعتنای تاریخ قاجار، یعنی ماجراهای سه سفر ناصرالدین شاه به فرنگ، که پشتیبان توافق رژی و جنبش تنباکو  قرار داده، در آن باب فصاحت‌ها رانده و مدخل و مبنای تحولات دوران ساز در ایران گرفته‌اند، به قدر پشت ناخن حشره‌ای تاییدیه ندارد، پس تمام تفصیلات و تفضیلات موجود در باب سلسله قاجار، که ناصرالدین شاه تنها شاخص آوازه مند آن است، از جمله ۵۰ سال سلطنت و نیز ترور او در کنار ضریح  شاه عبدالعظیم، با باد تحقیق پراکنده می‌شود و به مورخ وظیفه می‌دهد که بر آن ناصرالدین شاه کج کلاهی تامل کند که جز تصاویری بر پشت اسب و زن ندارد، پیاپی بازی‌اش می‌دهند و مالک و شایق آن ظرفیت و درکی نیست که فی المثل ضرورت به قدرت رساندن و یا سرنگون کردن خدمت گزاران خویش را تحلیل کند.
 
 قبلی  1  2  بعدی 

نمایش :  1 / 50 

 کل 73
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان